راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

زرشک!

يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۸۹، ۰۸:۵۶ ق.ظ

روز چهارم ماه رمضون مامان جان واسه افطار مرغ درست کرده بود با برنج.چون می دونستم افطاری مدرسه هم(که فرداش بود) احتمالا زرشک پلو با مرغه فقط به اندازه ی یکی دو قاشق خوردم.فردا تو مدرسه بعد از خوردن آش دیگه جایی واسه غذا نموند. این شد که زرشک پلو با مرغ مذکور رو آوردم خونه.شب بعد مامان جان واسه افطار آش درست کرده بود و علاوه بر اون زرشک پلو با مرغ من و یه کم مرغی که از دو شب پیش مونده بود رو گرم کرده بود.من هم نخوردم!

  شب بعد دوباره باشگاه شیمی افطاری داد.دقیقا!زرشک پلو با مرغ!من هم که دیدم دوباره نمی تونم بخورم و اگه غذا بگیرم باید ببرم خونه،دیگه اصلا غذا نگرفتم.خوش حال و خندان از این که از شر این زرشک پلو با مرغ خلاص شدم رفتم خونه!

  فردای اون روز یعنی روز جمعه دوباره افطار دعوت بودبم.کاملا درسته!زرشک پلو با مرغ!داشتم فکر می کردم که چطور می شه نخوردش که قرمه سبزی هم آوردن!تا حالا این قدر مشتاق خوردن قرمه سبزی نبودم!فکر می کردم قسر در رفتم که ...

 موقع برگشتن صاحبخونه یه قابلمه داد دستم!این دیگه چیه؟!بعد فهمیدیم تو خونه ی اینا اگه زرشک پلو با مرغ نخوری یعنی هیچی نخوردی!

 - آره این بچه ها هیچی نخوردن،اینو ببرید خونه بخورن حداقل!

 افطار فردا شب هم جور شد!زرشک پلو با مرغ!دیدم اگه این دفعه هم نخورم احتمالا تا آخر این ماه همین جوری باید شام زرشک پلو باشه!خلاصه!

  به قول آقایب صاحب خونه،اون قدر مرغ خوردیم که شکل خروس شدیم!

  امشب شام مون یه غذای پر از پیازه!

 مامان!تو رو خدا بذار من یه شب مثل آدم شام بخورم!

 پی نوشت:ای خدا!این عطیه و محمد متین چه قدر باحال با هم دعوا می کنن!کلی می خندم!

اینم ژست محمدمتین بعد از دعوا!

<a href=

 

 

  • الهه

نظرات  (۷)

چرا این همش می نویسه غیر فعال؟!این که فعاله!
درود بر تو کژدم عزیزخواهر من اول از همه خدمتتون عرض میکنم این جمله که ایقدر مرغ خوردیم شکل خروس شدیم در مفهوم و عمق به شدت منحرفانه است!! چگونه توانستی در آپت تایپش کنی؟! لنگ می اندازیممن کلا از مرغ خوردن بدم میاد!! چه کوچولوی نازیاز کودکان هم دل خوشی ندارمکلا همه میدونن من از خیلی چیزا خوشم نمیاد ولی موجودات آبزی رو دوست دارم البته گژدم ها رو هم دوست دارم
پاسخ:
درود بر خودت کری!نقل قول بود!من از این یه کودک حداقل دل خوش دارم.عاشقشم!داداشمه!ببخشید که نمی تونیم بندازیمش تو آب!
من بچه نیستم خوشبختانه . می نویسیم!!
پاسخ:
بینیویس!!
این طفل معصوم منو یاد کودکی هری پاتر میندازه و تصویر هم احتمالا از چشم لرد سیاهه که میخواد نفرین آواداکاداورا رو بخونه. اما ممد متین پاتر شما نفرینو برمیگردونه. (چون یادمه هری به لرد سیاه میخندید در اون لحظه) :دیاین بود تعبیر اینجانب ! :hammer:
پاسخ:
اتفاقا این خواهر جوگیر هری پاتری من هم محمدمتینو به هری تشبیه می کنه.البه من هم گاهی موافقم!خصوصا در مورد موهای به هم ریخته و رنگ چشماش!
نوشتم!
پاسخ:
دارم میام بخونم!
سلام دوست من یه پیشنهاد برای شما داریم لطفا به وبلاگ ما سری بزنید
سلام دوست من یه پیشنهاد برای شما داریم لطفا به وبلاگ ما سری بزنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">