غُرِ یه کم تخصصی! :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

غُرِ یه کم تخصصی!

یه سری تمرین داده، تا ۲۲ دی وقت داره.

بعد از اون یه سری جدید تمرین داده، که تا ۱۷ دی وقت داره:|

یعنی تمرین سری دوم که دیرتر داده شده، زودتر باید تحویل داده بشه.

۲۲ دی امتحان پایان‌ترم خودش هم هست.

تمرین سری اول رو با پایتون می‌زنیم،تو بعضی‌هاشون اون قدر داده‌ها گنده و عجیب و غریبن که تایم می‌خوریم و بعد باید دوباره همون رو با C بزنیم.

تمرین سری دوم رو باید با R بزنیم.

این سوییچ کردن بین سه تا زبون بیچاره‌مون کرده. علاوه بر این که توابع این سه تا زبون فرق داره، یکی از بدی‌های R اینه که اندیس‌هاش از ۱ شروع میشه. کلا یهو به خودمون میایم می‌بینیم تو کد پایتون داریم «؛» میذاریم، تو C از توابع R استفاده می‌کنیم، تو R داریم از حلقه‌های کُند استفاده می‌کنیم و ... البته خب دلیل اصلی گیج زدن‌مون اینه که با توابعی که باید استفاده کنیم خیلی آشنایی نداریم و تقریبا همه‌شون جدیده.

در کنار همه‌ی این داستان‌ها، باید برای امتحان هم یه کتابی که استاد درس نداده رو بخونیم و فقط از همون قراره سوال بیاد تو پایان‌ترم.

از همه فاجعه‌تر این که کتاب کاملا حالت عملی داره و آمار رو با کد R توضیح داده و ما قراره از این کتاب امتحان تئوری بدیم و حداقل من یکی که نمی‌دونم چطور قراره این کارو بکنیم!

بخش بسیار شیرین ماجرا هم اینه که از تمرین‌های عملی که همین الانش هم با وجود امکان سرچ و داشتن وقت، گیج‌مون کردن، باید یه امتحان عملی بدیم.

همه‌ی اینا که تموم شد، پروژه‌ی درس رو باید شروع کنیم:|


+ بله دوستان... این ۳ واحد از ۱۳ واحد درس‌های این ترم ماست!

+ تا ۱۵ دی برای یه درس دیگه هم باید تمرین بزنم، امتحانش هم ۱۹ دی عه :|

+ هر ساعتی که می‌گذره، ارادتم نسبت به دکتر ش. کم‌تر و کم‌تر میشه! یه جوری که حتی با لهجه حرف زدنش هم هیچ تاثیر خاصی رو این روند نداره!

+ و هر ترم قراره باهاش یه درس داشته باشیم ظاهرا. دلتان بسوزد :|


بعدا نوشت: هیچی ، دیشب اینا رو نوشتم، به این نتیجه رسیدم که از این بدبخت‌تر که نمی‌تونیم بشیم، تا این که الان آقای پ. فرمودن استاد راهنمای گرام هم سه تا مقاله گذاشته و گفته بخونید و تو جلسه‌ی گروه ارائه بدین. و ما هنوز نمی‌دونیم جلسه کیه :| (یعنی یهو ممکنه دو روز دیگه باشه). صبح هم خبردار شدیم هفته‌ی دیگه باز یه جلسه دیگه آز قراره تشکیل بشه.که البته قصد نداریم بریم.

خلاصه که امروز دکتر ش. می‌گفت الان خوشحالید؟ بعدا که قراره ما رو دعا کنید بابت این که باعث شدیم این مدت این قدر مفید از وقت‌تون استفاده کنید:|

فردا شب هم عروسی دعوتم :|

به راستی چرا کنکور دادم؟!

دنیای کامپیوتر ...
۱۰ دی ۲۱:۵۷
فقط جمله آخر☻

پاسخ :

:)))
فاطمه م_
۱۰ دی ۲۲:۳۵
آخ آخ منم به همچین فلاکتی افتادم :((
فقط خوبیش اینه که من کد زدنام فقط تو متلبه. :دی 

پاسخ :

بروووو! متلب که کد نیست:)))))
فاطمه م_
۱۰ دی ۲۳:۳۵
برا شما نیست، برا ما خیلیم هست :)) 

پاسخ :

:)))))
پلڪــــ شیشـہ اے
۱۱ دی ۱۲:۴۴
خیلی احترام گذاشتم بهت تا آخر متن و خوندم :)))
از بس از امتحان دادن و پروژه و فلان و بیسار منزجر شدم.
اصلا همینا رو خوندم استرس گرفتم.

پاسخ :

خیلی هم متشکرم😊
دیگه ما که از استرس گذشتیم، یه آرامش عجیبی داریم الان:))))
صبورا کرمی🦄
۱۱ دی ۱۵:۵۵
جمله اخر 😂

پاسخ :

به راستی!:))
Mission Blue
۱۱ دی ۲۳:۵۹
اون 《؛》توی پایتون خیلی خوب بود:))))))

پاسخ :

داستانیه اصلا:))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan