مصنوعی‌جات :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

مصنوعی‌جات

داشتم فکر می‌کردم «اصلا انتظارش رو نداشتم» ای که من گفتم، دقیقا به اندازه‌ی «می‌خواستم حضوری ببینمت و راجع به کلاس باهات حرف بزنم» ای که اون گفت مصنوعی بود. 

ولی «الان واقعا نمی‌دونم چی باید بگم» ای که گفتم، با وجود کلیشه‌ای بودن، واقعیِ واقعی بود. 


+ اگه انتظارش رو نداشتم، هر سری که زنگ می‌زد گوشی رو نمی‌بردم بذارم دورترین نقطه‌ی ممکن و فرار کنم!

+مثلا همین که این قدر راحت فرصت شیرجه زدن تو ترس‌هام بهم داده میشه هم خودش یه نعمته ؛پس میریم که شیرجه‌ی بعدی رو بزنیم!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan