علیلانِ راه زیست! :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

علیلانِ راه زیست!

به آدمی که گاهی می‌رفته مسابقه‌ی دو تماشا می‌کرده و یه بار تو بچگی‌هاش دویده، بگید برو مسابقه‌ی دوی استان شرکت کن.
این وضعیتیه که ما از اول ترم با زیست‌شناسی داریم. آخرین امتحان زیستی که دادیم مال سال اول دبیرستان بوده(حالا من استثنائاً دوم دبیرستان)،چند سال بعدش هم پرت شدیم تو دنیای مدار و صفر و یک.
حالا یه ترمه که میشینیم سر کلاس‌های زیست و ژنتیک و باید از صحبت استادهایی که در تلاشن هر کدوم با سه ساعت در هفته، درهای دانش زیست‌شناسی رو به روی ما بگشایند، جزوه برداریم.
نتیجه؟ امروز آخرین روز کلاس‌ها بود و هر کدوم از ما طی ترم گذشته موفق شدیم ۴ تا کلمه‌ی کلیدی وارد جزوه‌های نداشته‌مون بکنیم که عمرا به درد هیچ امتحانی نمی‌خوره و بالاخره چند روز پیش قبول کردیم که با معضل جزوه رو به روییم.
اما خب... خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری! اسم در دیگر هم آقای ع. هست. یک شخص مستمع آزاد که حتی نمی‌دونیم دانشجو هست یا نه و از اول ترم سر همه‌ی کلاس‌ها ما رو همراهی می‌کنه و از همه مهم‌تر این که جزززززوه (به همین غلظت!) می‌نویسه‌ها!
بالاخره دیشب یکی از بچه‌ها باهاش هماهنگ کرد که امروز جزوه‌هاش رو بیاره و دقایق آخر کلاس زیست که استاد داشت تلاش می‌کرد از کلاس خارج بشه و دانشجوهای کارشناسی خفتش کرده بودن و نمیذاشتن، این طرف معرکه‌ای بر پا بود.
شاید فکر کنید آقای ع. جزوه‌ش رو نمی‌داد و ما داشتیم باهاش دعوا می‌کردیم، یا مثلا من داشتم زنجیر پاره می‌کردم(نمی‌دونم چرا!) ولی آقای ع. همون اول جزوه‌ش رو داد و من هم زنجیر پیدا نکردم که پاره کنم.
 معرکه این بود: تعدادی دانشجو به شکل دایره دور میزی که جزوه روش بود جمع شده بودن و با قیافه‌های خیلی متفکر خیره شده بودن به جزوه. هر چند ثانیه یک بار یکی نزدیک می‌شد به میز و نگاهی به جزوه می‌کرد و برمی‌گشت سر جای خودش. انگار که با یک موجود ناشناخته رو به رو شده باشن. می‌تونم بگم خنده‌دارترین صحنه‌ای بود که طی چند ماه گذشته دیدم.
این وضعیت ادامه داشت تا این که بالاخره صدای من و آقای الف. هم‌زمان در اومد:" الان قراره چی بشه؟!" و همه زدیم زیر خنده.
بعدش تازه بحث سر این که یکی ببره اینا رو اسکن کنه یا به تعداد کپی کنیم شروع شد و در نهایت الان این منم و جزوه‌ی آقای ع. که قراره اسکن کنم و چند دقیقه پیش تو گروه اعلام کردم میشه نفری ۵۰ تومن!😏




+ بله، از کامنت‌های یکی دو نفر مشخصه که من باز بد توضیح دادم:))) ماجرا اینه: من جزوه‌ رو گرفتم آوردم خونه که خودم با اسکنر خودم اسکن کنم. و خب قرار نیست به کسی هزینه‌ای پرداخت کنیم. ولی از اونجایی که الان فقط یه جزوه وجود داره و اونم دست منه، گفتم یه سوء استفاده‌ای هم بکنم و نفری ۵۰ ازشون بگیرم. البته خب شوخیه. مثلا هدفم هم اینه که یه هدفون ۷۰۰ تومنی بخرم با اون ۵۰ تومن‌ها.(اصلا همچین هدفونی رو نرفتم ببینم واقعا و همین‌جوری یه چیزی پروندم!)
آزاد ...
۰۵ دی ۱۳:۵۹
خوبه که به هدفون رضایت دادید 😁 وگرنه نفری دویست سیصد واسه لپ‌تاپ باید می‌دادن

پاسخ :

دیگه گفتم یه چیزی بگم که بدن:)))
وگرنه من خودم باشه میرم اون کتاب ۱۰۰۰ صفحه‌ای رو می‌خونم، ولی ۲۰۰ ، ۳۰۰ نمیدم!😁
فا رام
۰۵ دی ۱۴:۳۳
آره خیلی وقتا هزینه پرینت و اسکن حتی بیشتر از منبع اصلی در میاد.

پاسخ :

رفتم دیروز قیمت کردم، گفت اسکن رنگی ۱۵۰۰ :|
یعنی جزوه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ای درمیومد ۱۶۵ تومن :|||
گفتم نمی‌خواد، خودم تو خونه می‌گیرم!
رضا صبری
۰۵ دی ۱۵:۰۴
چاپ جزوه سر ترم با قیمت 50 هزار ت !!!!
مگه توش چی نوشته ؟

پاسخ :

یه پی‌نوشت اضافه کردم، اونو ببینید:)
ولی ۵۰ تومن هم چیزی نیست که‌. همینو بیرون با همین کیفیت اسکن می‌کردم می‌شد ۱۶۵ تومن ناقابل!
صبورا کرمی🦄
۰۵ دی ۱۵:۰۶
باید اعتراف کنم ربط هدفون رو نفهمیدم

پاسخ :

یه پی‌نوشت اضافه کردم،بخون😉
فاطمه م_
۰۵ دی ۱۹:۴۱
همین بساطو ما با فیزیولوژی داریم :/
بابا بگیر ۵۰ تومنو ازشون :)) فقط اون گیفی که فرستاده :))

پاسخ :

قشنگ احساس خنگی به آدم دست میده:))
بعد دارم فکر می‌کنم اینا رو چه‌ جوری می‌خوام حفظ کنم برا امتحان؟!
فرستادم رفت متاسفانه:(
پلڪــــ شیشـہ اے
۰۵ دی ۲۱:۴۸
:))))
منم میرزا بنویس خوبی هستم.
ما صوت گوش میدادیم پیاده می کردیم. طفلی ها جزوه های من و می خوندن تموم نمیشد. از بس جزء به جزء همه صوت و می نوشتم. 

پاسخ :

صوت خوبه واقعا. بعد برا آدم تکرار هم میشه، دیگه حسابی یاد می‌گیره. ما هم یه نفرو داریم این جوری، ولی چون خیلی ازش وقت می‌گرفت، از یه جا به بعد دیگه ننوشت.
جناب منزوی
۰۵ دی ۲۲:۴۷
من از اون هایی بودم که جزوم کامل بود :))

پاسخ :

خوش به حال خودتان که منت نمی‌کشیدید، و هم کلاسان‌تان که منبع جزوه داشتن!:)))
fari ba
۰۶ دی ۰۱:۱۵
انصافا اولش گفتم ای بابا چه هزینه کپی گرون شده بیجاره دانشجوها 😂😂😂😂😂
اون جمله دوم که یه چرخ بزنم تو فروشگاه عااالی بود 😂😂😂

پاسخ :

کپی فک کنم بیرون ۴۰۰، ۵۰۰ باشه، ولی دانشگاه با ۲۰۰ میشه جمعش کرد.
اسکن رفتم بکنم، گفت ۱۵۰۰ :|
گفتم نمی‌خواد،خودم انجام میدم:)))
:)))
صبا صبوحی
۰۶ دی ۰۸:۲۴
یعنی چی اسکن کنین جزوه ?...نمیشد ازش عکس بگیرین?

پاسخ :

چرا، می‌شد عکس گرفت، ولی اسکن مرتب تره. یه سری اپ اسکنر هم هست، اونا ولی من می‌خواستم کیفیت خیلی خوب باشه.
صبورا کرمی🦄
۰۶ دی ۰۹:۳۱
مرسی توضیح :))

پاسخ :

خواهش می‌کنم:)))
صبا صبوحی
۰۶ دی ۰۹:۵۶
چقدر باکلاسین:)

پاسخ :

:)))
آخه اونی که ازش جزوه گرفتیم چنان بدخطه که اگه یه ذره کیفیت عکسا پایین باشه یا دست عکاس بلرزه، عملا هیچی نمی‌شه فهمید از جزوه:)))
کاکتوس :)
۰۶ دی ۱۰:۰۱
کار خوبی انجام میدی :)

پاسخ :

:)))
بگیرم ۵۰ تومنه رو پس؟
پلڪــــ شیشـہ اے
۰۶ دی ۱۱:۱۹
ما هم صوت ها رو بین اعضای گروه تقسیم کردیم. 
هر کسی یه تعدادی

پاسخ :

اینم فکر بسیار خوبی‌ست:)) که البته به ذهن ما اجتماع گریزان کامپیوتری نرسید:)))
احسان ..
۰۶ دی ۱۳:۱۸
عجب دوره زمونه ای شده آقایون(ع) جزززززززززززززززززززوه مینویسن خاننوما تکثیر میکنن
البته تو کلاسای زیست و شیمی که ۹۵ درصدشون خانم هستن وجود یکی دو تا آقای ججزززززززززززززززززززوه نویس نوبره والا!

پاسخ :

بد زمونه‌ای شده استاد، قبح بعضی مسائل ریخته:)))
مخصوصا این که اصلا مستمع آزاد باشه طرف:))
کاکتوس :)
۰۶ دی ۱۴:۲۷
بیشتر هم بگیر 😁😁
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan