آقای الف. :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

آقای الف.

شاید در دانشگاه قبلی از آن‌ آدم‌هایی بوده که دخترها به خاطر قیافه و رنگ چشم برایش می‌مرده‌اند.  اصلا شاید به خاطر همین بود که وقتی آن روز یواشکی از جمع‌شان عکس گرفتم (به تشویق باقی دوستان :دی) و بعد توی گروه گذاشتم، بلافاصله عکس را توی اینستاگرامش گذاشت و در کپشن نوشت:«وقتی حواست نیست و ازت عکس می‌گیرند!» شاید یک جور سوء تفاهم پیش آمده مثلا.(پست را همین چند روز پیش برداشت)

از کامنت‌های زیر پست‌های اینستاگرامش هم این طور به نظر می‌رسد که بین پسرها هم محبوبیت داشته.

اما حالا آمده بین ماها که از ۹ تا دختر ۵ نفرمان یا متاهل هستند و یا نامزد دارند، از ۴ نفر باقی مانده هم که یکیش من هستم که اوضاعم مشخص است و ۳ نفر دیگر هم آن قدر مذهبی هستند که به جز صحبت‌های ضروری، صحبت دیگری با او نداشته باشند.

پسرها هم که از ۵ نفر، یکی‌شان هیچ وقت نیست، از ۴ تای باقی مانده هم ۳ تا سیگاری هستند. حالا حساب کنید آقای الف. که امروز به محض شنیدن جمله‌ی «این محلول سرطان‌زاست» از دهن استاد آزمایشگاه، دوید ته سالن و چند ثانیه بعد با ماسک ظاهر شد و تا آخر ساعت کلاس، سه متر از همه‌مان فاصله گرفت، با آن سیگاری‌ها بگردد و بپرد!

این شده که تنها مانده و دل ما برایش می‌سوزد و اصلا هم بلد نیست درست ارتباط برقرار کند و تلاش‌های مذبوحانه‌اش برای برقراری ارتباط همیشه ناکام می‌ماند! مثلا همین امروز آن قدر هی به من گفت هفته‌ی آینده باید به سفر برود و من واکنشی نشان ندادم، که آخر سارا گفت:«این می‌خواد تو رو هم ببره، بهش بگو نمیری، بس کنه!» بعد آمدم خانه و دیدم توی تلگرام هم باز پیام داده و به سفرش اشاره کرده :|


+ از «دانیال بازی» و نقشه‌ی اتوبوس هم که دیگر نگویم.(شاید یه روز نوشتم اینا چیه!)

+ چقدر امروز بهش خندیدیم. تا این حد که وقتی آمد و پیشنهاد داد که یک نظرسنجی ۱۸ گزینه‌ای درگروه ۱۵ نفره‌مان بگذارم، با این که رو‌به‌رویم ایستاده بود و قطعا می‌دید، چندین ثانیه برای این که خنده‌ی گل و گشادم را نبیند، سرم پایین بود و خیره شده بودم به زمین:)))

سراسر گنگ
۰۴ دی ۰۰:۲۱
دانشگاه ، جوی که دوست دارم حداقل یکبار تجربه اش کنم .

پاسخ :

انشاالله:)
جو خوبیه!
فا رام
۰۴ دی ۰۰:۴۸

برو یه سفر باهاش شاید خوش گذشت :)))

پاسخ :

همینم مونده فقط :)))
... !!
۰۴ دی ۰۴:۲۷
نگفتم بهتون قبلا ک طنز نویس خوبی میشید؟ :))

پاسخ :

متشکرم:))
آسـوکـآ آآ
۰۴ دی ۰۸:۵۲
چرا تو آزمایشگاا ما از این خبرا نیست آخه :))

پاسخ :

حتی تو آزمایشگاه ما هم از این خبرا نیست، اینو مهمان میریم یه دانشگاه دیگه :)))
فاطمه م_
۰۴ دی ۰۹:۲۹
چطور میشه آخه قبلا اونقدر محبوب باشه الان نتونه ارتباط بگیره :)) برو باش سفر دیگه. منم ببرین :)))

پاسخ :

حدس منه البته. ولی خوب احتمالا یه دلیلش دخترا هستن که توصیف کردم بچه‌های ما چه جورین، یه دلیلش هم باید همون قضیه سیگار باشه. بعدم خب اومده محیط جدید، یه کم گوشه گیر شده شاید.
انگار که قبلا بقیه برا ارتباط پیش قدم می‌شدن و الان خودش نتونه ارتباط برقرار کنه. همچین چیزی.
تو هم که همه جا می‌خوای بیای😂😂😂
امین هوشیار
۰۴ دی ۱۱:۳۵
:))
دانیال بازی دیگه چیه؟

پاسخ :

:)
به عبارتی ادای دانیال را درآوردن. که خب یکی دوبار خواستم بنویسم، خوب از آب درنیومده:)) شاید بعدا نوشتم.
وندا الف
۰۴ دی ۱۲:۲۷
بنده خدا :))

پاسخ :

خیلی مظلوم و بدبخته بیچاره:))
صبورا کرمی🦄
۰۴ دی ۱۲:۵۷
زیاد ضایع نکن گناه داره 😶

پاسخ :

من نیستم که فقط:)) یکی از پسرا هم دیروز سوژه‌ش کرده بود:))
کاکتوس :)
۰۴ دی ۱۳:۴۵
شاید می خواد سوغاتی برات بیاره 😉
روش نمیشه بگه چی می خوای 😁😉

پاسخ :

خیلی برداشت خوبی بود واقعا:))
امیدوارم این کارو بکنه😂
+ بیشتر احساس کردم که می‌خواد من بپرسم این چه سفریه که این قدر مهمه و در واقع بشه بهونه‌ای برای حرف زدن. موضوعش اگه بیشتر به من مربوط بود، این قدر مقاومت نمی‌کردم:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan