راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

افطاری!

سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۸۹، ۰۱:۳۶ ب.ظ

افطاری مدرسه خوش گذشت.

من و درسا و نوشین و ملیکا و حانیه و ثمین و مهسا از صبح مثل قورباغه های آواره مونده بودیم تو مدرسه!

مثلا درس می خوندیم!

سر سفره هم اون قدر خندیدیم که خدا می دونه.

از شب قبل اعصابم خرد بود.بدجور!فکر می کردم اون شب علاوه بر این که به من خوش نمی گذره،باعث می شم بچه ها ی دیگه هم ناراحت باشن.اما خدا رو شکر این طور نشد.

و طبق معمول مکالمات اون روز طی زمان افطار و قبل از اون:

درسا: کژدم هستی دوتایی خودکشی کنیم؟

من:هوم؟اوهوم!بیا بریم رو اون درخته،بعد با کله خودمونو بندازیم پایین.

درسا:فقط یه مشکلی هست.من می ترسم.

من:نه!از خودکشی نترس.به بعدش فکر کن.اون جوری بیشتر می ترسی!

***

نوشین و ملیکا داشتن کاملا جدی حرف می زدن،من هم که کلا مردم آزار!:

من:نوشین حالا گریه نکن درست می شه.

ملیکا:کژدم سرت تو کار خودت باشه!

نیم ساعت بعد:

ملیکا:کژدم ببخشید خیلی بد باهات حرف زدم.

من:نه بابا.خواهش می کنم.

ملیکا:نه آخه واقعا نفهمیدم چی گفتم.بچه ها هم می دونن من وقتی عصبانی می شم نمی فهمم چی می گم.مگه نه ثمین؟

ثمین:آره راست می گه،نفهمه کلا!!

ملیکا:ثمین خفه شو!

***

چند دیقه قبل از افطار دعای «ربنا»گذاشته بودن:

من:بچه ها! شجریانه!

مرضیه:چیه مگه؟تلوزیون هم می ذاره.

درسا:نه دیگه از امسال نمی ذاره.

مرضیه:چرا!می ذاره.

یواش یواش داشتیم می رسیدیم به دلیل پخش نشدن صدای شجریان و بحث های سیاسی که:

ثریا:کی(چه وقت!)؟واقعا اومده؟

ما:ها؟!کی(چه کسی!) اومده؟

ثریا:مگه خانم ر. رو نمی گفتین اومده؟!

ما:قهقهه

 ***

خانم ایکس(!):کژدم نمی ری نماز جماعت؟

من:خانم من با این آدم(پیش نماز)مشکل دارم،برم وایستم پشت سرش بگم چی؟!

خانم ایکس:بزن قدش!

***

مرضیه:چرا سبزی سبزه؟!

من:خب عزیزم،سبز نبود که اسمشو نمی ذاشتن سبزی!

ثریا:چون کلروفیل داره دیگه!

همه:متفکر

***

این هم چند ساعت قبل سر کلاس ترکیبیات:

معلم ترکیبیات:چهار دختر  و نه پسر به چند طریق می توانند دور یک میز بنشینند که....این سوالو نمی خواد جواب بدید!فردا میان یقه ی ما رو می گیرن که چرا سوالاتون غیر اخلاقی بود!برید سوال بعدی.پنج زن و شوهر...آهان این دیگه مشکلی نداره،زن و شوهرن!

***

درسا:این سوما چه قدر شلختن!اپل مانتوشون رو هم گذاشتن تو جامیزشون.آخ....!

من:چی شده؟اپل مانتوی تو هم تو جامیزته؟!

درسا:نه!

من:آهان!اپل مانتوی تو رو هم گذاشتن تو جامیزشون!

درسا:نه بابا!خانم ج.!

من:آهان!اپل مانتوی خانم ج.مونده دست تو؟!

درسا:وای کژدم!می خواستم از خانم ج. کتاب بگیرم،یادم رفت.الان علامتشو رو دستم دیدم!

من:خمیازه

***

یه قانون نا نوشته تو طبیعت وجود داره که می گه مهم نیست چه قدر خوش بگذره،بالاخره حداقل یه آخرش یه ضدحال وجود داره!

من نمی فهمم مردم نباید به بچه شون یاد بدن موقعی که خودشون پیش نماز تشریف دارن و نیستن،یکی یکی با همه ی بچه ها دعوا نکنه؟اون قدر لگد زد که از زانو تا مچ پامو خاکی کرد پسره ی پررو!سه ساعت و نیم داشتم می گفتم:عزیزم نزن.آفرین!نزن دیگه. بچه ی خوبی باش.آفرین.

 

پ.ن.:عسل به خدا حوصلتو ندارم،پنج روزه گیر دادی به من!

پ.ن.2:چیه این اس ام اس ها مد شده هر شب یکی واسم می فرسته فلان عبارتو فلان قدر بگو بعدشم واسه فلان نفر بفرست؟! دیروز تو مدرسه بچه ها ریخته بودن سرم!یکی می گفت واسه من سه بار اومد،اون یکی می گفت چهار بار اومد،یکی دیگه می گفت شیش بار اومد!نگو من واسه هرکی می فرستادم،دریافت کننده ها هم دقیقا واسه همونا می فرستادن!

پ.ن.3:کاش همیشه می شد به بهونه ی بلند خندیدن گریه کرد.ارزششو داره حتی اگه یه لحظه باشه.ارزششو داره حتی اگه بعدش بهت بگن:«چیه؟بدجور خندیدی کژدم!»

پ.ن.4:...(سانسور شد)

پ.ن.5:دو روز مونده!فقط دو روز!بعدش یه ماه وقت داریم واسه ربوکاپ که یه برنامه ی حسابی بنویسیم.

پ.ن.6:می دونستید کندن شاخه ی درختا با دست اشکال داره ولی اگه همونا رو با قیچی باغبونی از بیخ ببرن(بدون هیچ دلیلی) یا به بهونه ی ساختمون سازی با اره تنه شون رو ببرن مشکلی نیست؟و تا وقتی اره هست،حرامه که درختو با ریشه دربیارن و تو یه باغچه ی دیگه بکارن؟این فتوا قبلا تو بعضی جاها بدون بیان شدن الگوی عمل قرار می گرفت.من فقط بیانش کردم که عمل کننده ها راحت باشن.

  • الهه

نظرات  (۶)

آها! درست شد!اول!!! دلم برای آپ‌های این‌طوری‌ت تنگ شده بود. دلم برای مدرسه هم تنگ شد... :|درمورد اون قانون نانوشته واقعا موافقم.خوب باشی و موفق!
واقعا نوستالژی شدم . آفرین .به شیوه خودت!! همه چی به هم ربط داره، نه؟!!
چقدر خوش به حالتونه ها.... مدرسه ی ما که خیلی ماسته!
بسی حال بردی کجکی !ببینم تو دمت نمیرسه خودتو نیش بزنی؟دیه چقد می خوایی منو نیش بزنی کل بدنم می خاره !
پاسخ:
جناب!اون پشه س که وقتی نیش می زنه تنت باید بخاره!من نیشت زده بودم الان سرعت گیر شده بودی!
وای... کژدم... این آهنگه!!!یاد وقتی افتادم که آریان گوش می‌دادم!
پاسخ:
دیشب به شدت امیدوار شدم به زندگی.به خاطر همین این آهنگو گذاشتم.
امممم... اینم اضافه کنم که آریان قبل بهتر از آریان الان بود.
پاسخ:
من آلبوم اولشونو گوش ندادم.اینم همین جوری پیدا کردم.یکی از آرزو های دوران 8-9 سالگیم این بود که عضو گروه آریان بشم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">