به اندازه شام بخورید! :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

به اندازه شام بخورید!

دیشب خواب می‌دیدم رفتم دیدن گلشیفته فراهانی! بعد براش هدیه هم دارم می‌برم. یه کتاب و یه رژ لب!

کتابه جلد صورتی داشت و دقیقا شبیه کتاب آماری بود که چند وقت پیش از کتابخونه‌ی دانشگاه گرفته بودم و هفته‌ی پیش پس دادمش. و البته همون قدر کهنه.با این تفاوت که اسم کتاب «گلشیفته» بود. رژ لب هم در واقع رژ لب نبود. یه چیزی بود که خودم درستش کردم و در دنیای واقعی هم وجود داره و دقیقا همون رو برده بودم برا گلشیفته (استفاده شده و تقریبا آخرشه!). حتی یادمه که وقتی بازش کرد و دید که استفاده شده، بهم گفت :«خودت لازمت میشه‌ها! نده به من!» منم کلی توضیح دادم که اینو خودم درست کردم و طرز تهیه‌ش رو گفتم و و گفتم که تو خونه دارم بازم.

و اما قسمت جذاب تر، همون کتاب بود. کتابه یه کتاب خاصی بود که باید توی جلدش یه آدم زندونی می‌کردیم و اگه این‌کارو نمی‌کردیم یه کتاب عادی بود. برای همین، روز قبل من رفته بودم پیش یه آقایی(که الان یادم نیست کی بود) و با هم داشتیم این آدمه رو میذاشتیم تو جلد کتاب.

 آدمه تصادف کرده بود و خیلی داغون بود و ما قبل از این که بذاریمش تو جلد کتاب، داشتیم از زیر پوستش کرم درمی‌آوردیم! حتی یادمه که زیر پوست سرش کرم و مورچه راه می‌رفتن و دیگه دیدیم اونا رو نمیشه درآورد.

حتی اون آقاهه که الان یادم نمیاد کی بود، بهم گفت که حتما این آدمه رو ببر دکتر، خیلی داغونه.ممکنه بمیره.

و من چند دقیقه بعد از هدیه دادن کتاب به گلشیفته فراهانی، بهش گفتم که یه آدم تو جلد کتابشه و اونم حالش بد شد.( البته کلا بنده خدا خیلی داشت تلاش می‌کرد که منو نکشه و رفتار خوبی باهام داشته باشه :دی) همون موقع اون آدمه شروع کرد بزرگ شدن و یه لایه از جلد کتاب رو پاره کرد و دستش رو آورد بیرون. منم رفتم کشیدمش بیرون و بردم یه جا نشوندمش و چون سردش بود داشتم دنبال پتو می‌گشتم که بکشم روش و همین موقع‌ها از خواب پریدم!

+ تعبیر خوابم هم این بود که امروز بالاخره استاد راهنمام مشخص شد. شاید بگید چه ربطی داره؟ که خب باید بگم احتمالا هیچ موضوع دیگه‌ای پیدا نمیشه که ارتباط بیشتری داشته باشه و هر تعبیری که بگم همین قدر و یا بیشتر، بی‌ربط خواهد بود!

رضا برزگری
۱۹ آذر ۱۹:۰۸
منم خواب دیدم دارم موزیک گوش میکنم هعی میخوند این دل دیوونه این دل دیوونه بیدار که شدم پلی لیستم رو گشتم دیدم اهنگی با این نام نیست گوگل سرچ کردم دیدم اهنگ ماکان بند بودش!!!
ماکان بند تو خوابمون هم کنسرت میزارن

پاسخ :

:))))
از کنسرت رایگان لذت ببرید:))
بوبک جان
۱۹ آذر ۲۰:۳۵
کل داستان به کنار ، اون چیزی که شبیه رژلب اما خودت درست کردی چی میتونه باشه؟😁

پاسخ :

یه دونه پماد AD رو با یه رژ قاطی کردم، ریختم تو ظرف رژ لب:))
رضا صبری
۱۹ آذر ۲۱:۱۰
عجب معمایی ماشاءالله سر خواب رو به ته داستان دوختی  من لذت بردم از رشته اتصال  :))))

پاسخ :

خیلی ممنون:)))
آبجی خانوم (فاطمه ...)
۱۹ آذر ۲۲:۰۵
مطمئنی فقط شام خوردی؟!

پاسخ :

آره به جان خودم:))))
ریحـ ـانه
۲۰ آذر ۰۰:۳۱
فکر میکردم فقط من خوابای عجیب میبینم D:

پاسخ :

به منم به تازگی سرایت کرده:))
فاطمه م_
۲۰ آذر ۰۹:۱۴
یارو زامبی بوده که هم کرم زیر پستش بوده هم هنوز زنده بوده؟ =)))

+ خدا رو شکررر :)

پاسخ :

:))))
فک کنم از اینایی بود که معتاد میشن، بدن‌شون کرم می‌زنه:))

+ واقعا:)
فا رام
۲۰ آذر ۱۴:۳۱
وای چ خوابی :)))
خوبه یادت مونده من فراموش میکنم :)

پاسخ :

زود نوشتم که یادم نره:))
ولی اون قدر عجیب غریب بود، که هنوزم همه‌ش جلوی چشممه:))
جناب منزوی
۲۰ آذر ۱۵:۱۵
این رژ لب هیچ ربطی به اون پست نداشت؟  :)

پاسخ :

نه، این یکی دیگه‌س:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan