یک تصمیم عاقلانه :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

یک تصمیم عاقلانه

بعد از سخنرانی یک ساعته‌ی دکتر ک. راجع به پروژه‌ش: 
سعیده: الهه بیا جذب آزمایشگاه ما شو!
من: ببین داشتم جذب می‌شدم ها... هم سیگنال سیستم دوست دارم، هم پردازش تصویر دارید، هم به گرایشم مربوطه، هم پروژه رو دوست داشتم، هم متوجه شدم چی‌کار دارید می‌کنید و دقیقا داشتم با خودم فکر می‌کردم بیام با استاد ک. صحبت کنم و تکلیف استاد راهنمام هم دیگه روشن بشه... تا این که دکتر ش. شروع کرد به حرف زدن. یعنی اون " من یه سوال دارم" رو که گفت، هر چی تو ذهنم بود دود شد رفت هوا!

+فک کنم یه هفته دکتر ش. رو نبینم، خیلی منطقی‌تر بتونم تصمیم بگیرم :|
+ شدم مضحکه‌ی خاص و عام بس که علاقمندم به این شخص:)))

بی‌ربط: پست قبلی چون ناراحته رمزدار شده و اگه بخواید رمز داده می‌شود.
فاطمه م_
۰۷ آذر ۱۸:۴۳
الهه آخه چرااا؟ :)))

رمز بده :)

پاسخ :

الهه خل می‌شود:)))
سرویس زیورآلات بچگانه
۰۷ آذر ۱۸:۴۶
عالیه وبلاگتون 
بوبک جان
۰۷ آذر ۱۹:۲۵
امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری :)
ما نیز خواهان رمزیم :دی

پاسخ :

خیلی ممنون بوبک جان:)
مسعود نصرتی (نوین)
۰۷ آذر ۲۲:۱۴
من که نفهمیدم چی به چی شد
ولی هر چه خیره برای اول شخص داستان پیش بیاد

پی‌نوشت:
وسوسه شدم به خوندن مطلب قبلی ولی تجربه نشون داده که مطلب رمزدار رو نخونم بهتره، به خصوص که خودتون میگین ناراحت کننده است

پاسخ :

خیلی متشکرم:)

یه چیزایی از خیلی وقت پیش این وبلاگ رو باید بدونید تا متوجه اون مطلب بشید:)
محسن رحمانی
۰۷ آذر ۲۲:۳۸
موفق باشید.

پاسخ :

متشکرم:)
پلڪــــ شیشـہ اے
۰۸ آذر ۱۱:۰۷
:)) پروسه ای هستش این استاد راهنما و موضوع و اینا
ان شاءالله بهترین تصمیم و بگیری

آقا من رمز میخوام لطفا

پاسخ :

حالا تا آخر اردیبهشت درگیرش هستیم:))
خیلی ممنون:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan