آبان :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

آبان

داشتم نوشته‌های قدیمی خودم رو می‌خوندم، رسیدم به این:

{{{گفتم:«فقط کاش هیچ وقت نفهمه با من چی کار کرد. چون من اگه به جاش بودم، الان از عذاب وجدان تو تیمارستان بستری شده بودم.»}}}

دیدمش یکی دو ماه پیش. نفهمیده بود. وقیح‌تر شده بود و طلبکارتر و دروغگوتر.

+ شکر خدا را :)
+ مطلب کامل اینجاست. رمز: آبان.
+ این که گفتم نفهمه با من چی‌کار کرد، منظورم سوء استفاده از اعتماد و از بین بردن یه سری باورها و ایناست. وگرنه هیچ حس خاصی نسبت به اتفاقی که داشت میفتاد نداشتم.
مرتضا دِ
۲۰ آبان ۱۴:۰۸
خدا رو شکر :)

+ یه گلنس زدم به اون متن :)

پاسخ :

:)

+ با تشکر از گلنس شما:))
کاکتوس :)
۲۰ آبان ۱۴:۱۳
  خدا رو شکر :)

پاسخ :

:)
جناب منزوی
۲۰ آبان ۱۴:۵۴
سلام
آبان نامه تلخ بود.
ولی خدارو شکر، الان که بی شک حالتون خوبه :)

پاسخ :

سلام.
خدا رو شکر:)
وندا الف
۲۰ آبان ۱۴:۵۹
خداروشکر که خوبییی

پاسخ :

مرسی. خیلی مطمئن نیستم که خوب باشم:))
Parad ox
۲۰ آبان ۱۹:۰۲
امیدوارم همیشه خوب و روبه راه باشین :)

پاسخ :

خیلی ممنون:)
بوبک جان
۲۱ آبان ۰۰:۴۱
الهه الهه الهه...
خوندمش و پر از بغض شدم...
نمیدونم چی بگم ولی اندازه ی خودم میتونم واست آرزوهای خوب کنم که کلی اتفاقات قشنگ تو زندگیت داشته باشی عزیزم😘

پاسخ :

بغض نکن بوبک جان:) همه چی آرومه!
خیلی ممنونم :***
وندا الف
۲۱ آبان ۱۲:۲۲
ناراحت شدم... ای کاش مطمئن شی ;)

پاسخ :

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan