گشنیزِنعناخشک :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

گشنیزِنعناخشک

خانم مسافر۱: آقا من گشنیزِ پایین پیاده می‌شدم.
راننده: خانم هنوز به گشنیز نرسیدیم.
خانم مسافر۱: برا همین گفتم از پایین برید دیگه.
راننده: خانم فرقی نداره که. من الان به هر حال باید این مسیرو مستقیم برم، برسم به گشنیز شمالی، بعد برم از تو بلوار دور بزنم، شما رو گشنیز جنوبی پیاده کنم. راه دیگه‌ای نداره.
خانم مسافر۱: خب من خودِ گشنیز پیاده میشم. نوزدهم.
خانم مسافر۲: گشنیز که اصلا نوزدهم نداره.
خانم مسافر ۱: چرا دیگه. خیابون نعنا خشک، نوزدهم.
خانم مسافر ۲: بالاخره نعنا خشک یا گشنیز؟
خانم مسافر ۱: نعنا خشک همون گشنیزه دیگه. این مسیر هر روز منه.
راننده: نه خانم، نعنا خشک رو رد کردیم. گشنیز خیلی جلوتره.
خانم مسافر۱: ببین آقا، من گفتم دارم میرم گشنیز، از پایین. چرا منو سوار کردی؟
راننده: خانم، شما گفتی میرم گشنیز، گشنیز پایین. یعنی گشنیز جنوبی، منم سوارت کردم. هنوز نرسیدیم بهش.
خانم مسافر۲: این پایین و بالایی که میگید، این جا دیگه نیست اصلا. قبل از خیابون اصلی دو تا مسیر بود، الان ما خیابون اصلی رو رد کردیم. فقط یه مسیر هست. دیگه پایین و بالا نداره.
خانم مسافر۱: من به این آقا گفتم گشنیز پایین، ایشون باید سر نعناخشک منو پیاده می‌کرد.
راننده: خانم: شما گفتی گشنیز، من دارم می‌برمت گشنیز دیگه. چرا باید سر نعناخشک پیاده‌ت می‌کردم؟! می‌گفتی نعنا خشک، می‌بردمت نعنا خشک! الانم اگه مقصدتون نعناخشکه پیاده شید، چون رد کردیم.
خانم مسافر۱: ببین آقا، من اول که سوار شدم گفتم گشنیز. شما اگه مسیرت نمی‌خورد نباید منو سوار می‌کردی. راه منو دور کردی.
راننده دیگه عاجز شد و در سکوت هی پیشونیشو می‌کوبید به مشتش.
خانم مسافر۲: به گشنیز که نرسیدیم هنوز. ما هم داریم میریم گشنیز!
خانم مسافر۱در حال پیاده شدن: خب من الان برم اون‌طرف خیابون چی بگم؟ بگم میرم گشنیزِ نعناخشک؟
من و خانم مسافر۲: نه، اصلا نگید گشنیز. فقط بگید نعنا خشک. گشنیز جلوتره.
راننده همچنان داشت مشتش رو می‌کوبید رو پیشونیش.
راننده: این خانم قبل از این که شما سوار بشید هم منو گیج کرده بود. اصلا می‌گفت نعناخشک که دیگه من سر نعناخشک پیاده‌ش می‌کردم. اصلا تا در خونه هم می‌بردمش. مسافر جدید هم سوار نمی‌کردم. قبول نمی‌کنه اصلا. هی میگه گشنیزِ پایین. ما گشنیزِپایین داریم مگه؟ من اصلا خودم آدم آرومی‌ هستم، این دیگه ببینید چی‌کار کرده که منو به این روز انداخته! حالا اشکال نداره، این خانم همه‌مون رو ناراحت کرد، بذارید برا تلافی شما‌ها رو تا جایی که میشه بالاتر از ایستگاه هم ببرم.
و نتیجه این شد که بنده سر کوچه‌ی خودمون پیاده شدم و ۱۰ دقیقه‌ای که باید از ایستگاه پیاده تا سر کوچه می‌رفتم رو هم نرفتم[ایموجی عینک دودی]

+ راست می‌گفت بنده خدا. خیلی آروم بود. ته لهجه‌ی شیرازی هم داشت[چشمان قلب‌قلبی]
+ واضحه اسم خیابونا رو عوض کردم یا توضیح بدم؟ :دی
+ ولی خدا رحم کرد وسط بحث‌شون خنده‌م رو کنترل کردم:))))
صبورا کرمی
۱۰ آبان ۱۱:۰۰
🤣🤣🤣🤣

میشه حدس زد یکی از اسم خیابون ها جعفری بود😂😂

پاسخ :

:))))

 نه :دی
مرتضا دِ
۱۰ آبان ۱۱:۱۸
خیلی بی مزه بود :)
فقط اسم خیابونا قشنگ بود

پاسخ :

:))))
فقط اسم خیابونا رو من انتخاب کرده بودم:))))
مرتضا دِ
۱۰ آبان ۱۱:۲۲
نه خوشم اومد
بلدی حرص نخوری 😒

پاسخ :

:)))
بله بله...
فاطمه م_
۱۰ آبان ۱۱:۲۴
خدای من =))))
گشنیزو آخه از کجا آوردی الهه؟ :)))) عاشق اسم مستعار گذاشتنت شدم :))
راننده‌هه چه خوب بود که تهش شما رو نزدیک‌تر پیاده کرد :)

پاسخ :

:)))
نمی‌دونم، خودش اومد:))
آره، خیلی خوب بود بنده خدا:))
جناب منزوی
۱۰ آبان ۱۲:۴۴
چی کشید راننده :/
باور کنید فکر کردم اسم خیابون ها نعناع گشنیزه :))
گفتم این شهردار نافش رو با سبزی بریدن یا نافش رو تو سبزیجات چال کردن :))

پاسخ :

:)))
بیچاره درمونده شده بود.
:)))
آبجی خانوم
۱۰ آبان ۱۵:۲۸
فکر کردم دو روز نبودم زدی تو کار داستان نویسی 😂

پاسخ :

:)))))
همین‌جوریش هم کلی داستان داریم:))
فا طمه
۱۰ آبان ۱۶:۲۸
شت :))) :|
و اینجاس که میگن عدو شود سبب خیر! حالی کردین شما. من اینجور تناقضا رو دوس دارم که خیر و شر به هم میبافه! البته برا راننده گمونم بنده خدا همش شر بود :| :)) ولی لااقل جاش تو بهشته :دی
من فک کردم گشنیز اینا واقعیه :دی اخه یه دفعه تو پایتخت دیدم اسم خیابونا فنچ و اینا بود انگار. گفتم همیشه همینقد جوکن لابد :دی

پاسخ :

:)))
دقیقا، بنده خدا هم اعصابش خورد شد، هم مسیرش دور شد:))
گشنیز یه چیزی حالا، نعناخشک آخه می‌تونه واقعی باشه؟😂
... !!
۱۰ آبان ۱۷:۴۰
عه!
ب خیال اینکه واقعا خیابونی به اسم گشنیز و نعنا خشک داریم تا آخرش داشتم میخندیدم

پاسخ :

:))))
نعناخشک دیگه نه واقعا😂😂😂
آزاد ...
۱۱ آبان ۰۰:۴۳
گیج شدم😁
من اگه اونجا بودم نمیتونستم کنترل کنم خنده رو.

پاسخ :

😁
منم تقلیلش داده بودم به یه لبخند گنده و کله‌م رو انداخته بودم پایین که کسی نبینه:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan