خواستم همرنگ جماعت شم، رسوا شدم! :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

خواستم همرنگ جماعت شم، رسوا شدم!

چرا باید از هر صحنه‌ی تراژیک زندگی من یه کمدی دربیاد واقعا؟
اومدم از این عکسای زیرِ سِرُم بگیرم، گوشیِ پاره‌آجرم از دستم صاف پرت شد رو دماغم!
هیچی دیگه، الان دماغ درد هم به امراضم اضافه شده:)))

+ تازه اگه مسئول تزریقات صدای خنده‌م رو نشنیده باشه و تشخیص جنون نداده باشه!
+ دیگه فکر کنم فردا هم بگذره من بالاخره از حالت مرده‌ی متحرک خارج شم.
فردانوشت: گذشت و زنده‌ام:)
فاطمه م_
۱۷ مهر ۱۹:۱۳
خب مگه مجبوری؟ =)) (منم بودم می‌گرفتم :| )

خدا بد نده، چی شدی؟ :(

پاسخ :

نه بابا، تنها و بی‌کار بودم فقط:)))

قربونت،خوبم، گفت احتمالا ویروسی چیزی باشه. فشارم زیادی پایین بود.
جناب منزوی
۱۷ مهر ۱۹:۴۹
ان شاءالله سلامت باشید :)

پاسخ :

خیلی ممنون، همچنین:)
ریحـ ـانه
۱۷ مهر ۲۰:۰۴
من اینقدررر گوشی خورده تو دماغم که حد نداره
یه بارش اینقدر محکم خورد که ورم کرد -___-

پاسخ :

خیلی بده:))
فاطمه م_
۱۷ مهر ۲۰:۵۸
از این ویروس جدیداس :))

پاسخ :

طبق معمول آره دیگه:))
مهدی رنجبر
۱۷ مهر ۲۱:۲۳
خوب شید!

پاسخ :

ممنون:)
آزاد ...
۱۷ مهر ۲۳:۱۹
عه وا. خوبید الان؟!

پاسخ :

خوبم خدا رو شکر، خیلی ممنون:)
فا رام
۱۷ مهر ۲۳:۵۰
:))
بهتر باشی

پاسخ :

خیلی ممنون^_^
صبورا کرمی
۱۸ مهر ۰۶:۱۷
یاد یه خاطره تلخ اما خنده دار افتادم

پاسخ :

از این موقعیت‌ها پس شما هم داشتی:))
از یه جهت خوبه که میشه تو هر وضعیتی یه چیز خنده‌دار پیدا کرد.
حوا ...
۱۸ مهر ۰۸:۰۱
چطوری مادر قشنگم؟!

پاسخ :

خوبم دختر گلِ گلابم:*
لیمو جیم
۱۸ مهر ۱۷:۳۱
الان خوبی دیگه؟

پاسخ :

بلی فرزندم:) خیلی ممنون!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan