راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

ای ابر خوش‌باران بیا...

پیوندها

یکی از چیزایی که خیلی وقتا بهش فکر می‌کنم اینه که جاهایی که میرم قبلا چی بودن؟ چه آدم‌هایی توشون رفت و آمد داشتن، کیا ازشون رد شدن؟ کیا توشون زندگی کردن؟ مثلا همین زمین زیر خونه‌ی ما، از لحظه‌ای که زمین وجود داشته، چه اتفاقایی براش افتاده؟ یا اون زمین خالی بزرگی که پشت ساختمون ماست، هیشه خالی بوده و هیچ وقت هیچ اتفاقی توش نیفتاده؟

عید دو سال پیش، وقتی که از پله‌های تخت جمشید می‌رفتم بالا، داشتم فکر می‌کردم یعنی تو زمان هخامنشی‌ها، کیا از رو این پله‌ها رد شدن؟ یا تو خونه‌های تاریخی کاشان، چه جور آدم‌هایی زندگی می‌کردن؟ چه جوری زندگی می‌کردن؟ یا تو عالی‌قاپوی اصفهان، کیا گوشه‌ی دیوارها پچ‌پچ می‌کردن و چی به هم می‌گفتن؟ یا تو دخمه‌های سر کوه‌شون، جنازه‌ی کیا غذای کرکس و عقاب شده؟ دور آتیش اون آتشکده‌ی یزد که از نمی‌دونم کی تا حالا خاموش نشده، چه دعاها و آرزوهایی شده؟ یا تو چک‌چک اردکان، کیا نذر کردن؟ تو رختشوی‌خانه‌ی زنجان چه جور آدمایی لباس شستن؟ از پله‌های چهل‌ستون قزوین کیا بالا رفتن؟ گنج نامه‌ی همدان رو چه مدل آدم‌هایی کندن؟و ...

این سوال‌ها رو از خودم می‌پرسم و از این که اونا احتمالا فکرش رو هم نمی‌کردن یه روز جاهایی که توش پا گذاشتن بشه مکان دیدنی و این همه آدم بیان و برن و این همه زمان بگذره و خودشون فراموش بشن، شگفت‌زده میشم و فکر می‌کنم زندگی اونا هم هر جور بوده گذشته. با هزار تا بدبختی شاید. به این فکر می‌کنم که معلوم نیست هزار سال دیگه همین زمینی که روش نشستم یه بیابون بی آب و علف باشه یا کف یه اقیانوس یا این که اصلا باشه یا نه. فکر می‌کنم به این که چقدر ما آدم‌ها محدودیم و چه زمان کمی رو درک می‌کنیم و تو همین زمان کم، چقدر نگرانی می‌کشیم، چقدر حرص می‌خوریم، چقدر طمع می‌کنیم و یه عالمه چقدر دیگه ...

ماها همیشه برای مرگ و کوتاه بودن زندگی ناراحت میشیم. اما شاید اگه این عمر محدود نبود، دیگه هیچی برامون قابل تحمل نبود. دیگه غم‌ها نمی‌گدشتن و ما حتی این امکان رو نداشتیم که از ناامیدی یا غصه بمیریم. به نظرم ماها خیلی خوش‌شانسیم که عمر کوتاهی داریم.


+ نمی‌دونم چرا امروز خبر اهواز رو که شنیدم یاد این آهنگ افتادم:



+ آهنگ‌های تهِ پست قبلی رو هم پیشنهاد میدم گوش کنید. قشنگن.

  • الهه

نظرات  (۷)

  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • چه ذهن خلاق و بلند پروازی دارید ^__^
    نگاه جالبی بود ...
    و واقعا بابت امروز خدا کمک مون و خدا بهشون صبر بده و ان شاءالله زخمی هاشون زود سرپا بشن
    پاسخ:
    متشکرم^_^
    بله، خدا بهشون صبر بده انشاالله و کمک‌شون کنه.
  • صبورا کرمی
  • چه افکار جالبی داری الهه :)
    تو(مثل خودم) از اون آدم خل هایی که دوست دارم بشینم چند ساعت باهاش حرف بزنم 
    خیلی از ادم ها میگن این افکار چرت و پرت ... با خیلی ها نمیشه از این جور حرفا زد
    پاسخ:
    متشکرم:)
    بریم حرف بزنیم دیگه:))
    من فک میکنم قبلا تنبل‌ها تو اتاق من زندگی می‌کردن
    پاسخ:
    :))))
    الان چی؟ :))
    یه وقتا میگم کاش می‌شد زمان بیشتری رو درک کرد. خیلی چیزا رو دلم می‌خواد ببینم تو آینده چه شکلی میشن.

    + برم آهنگای پست قبلم گوش بدم.
    پاسخ:
    در مجموع فکر نمی‌کنم دنیا جای قشنگ‌تری بشه. ولی متوجهم چی میگی، مثلا ۱۰۰ سال دیگه چه چیزای جدیدی اختراع میشه یا مردم کاراشون رو چطور انجام میدن و ...

    + :)
  • آسـوکـآ آآ
  • با همه این اوصاف مرگ یکی از بزرگترین ترس های منه...
    پاسخ:
    مرگ ترسناک هست واقعا. ولی زندگی هم بدون مرگ خیلی بی‌معنی می‌شه.
  • جناب منزوی
  • خیلی سال پیش شنیدم چین یا ژاپن داره رو یه پروژه ای کار می کنه که صداهای گذشته رو بتونه از تو جو جمع آوری کنه، میگن که صداها تو جو می مونن و از بین نمیرن. حالا نمیدونم سرکاریه یا نه ولی اگه یک درصد هم احتمال داشته باشه چنین چیزی درسته، می تونه هیجان زیادی داشته باشه که صدای یه عده از بزرگان تاریخ رو بشنویم.

    مهدی یراحیه؟
    پاسخ:
    آره... اینو منم شنیده بودم. یکی از معلم‌های راهنمایی‌مون گفته بود. جدیدا خبری نیست ازش؟

    بله، یراحیه.
  • جناب منزوی
  • پس خدارو شکر شما هم شنیدید :)
    اگه هم تونستن، بروز نمیدن
    پاسخ:
    :)
    اینم ممکنه.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">