راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

ای ابر خوش‌باران بیا...

پیوندها

شاید اسمش تُرنج بود.

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۲۶ ب.ظ

مترو خلوت بود. یه نفر کنارم نشسته بود و دو نفر هم رو به روم بودن. یکی‌شون یه دختر بچه بود. ۵-۶ ساله، بی نهایت زیبا. جوری که دلم نمی‌خواست چشم ازش بردارم. اما نمی‌تونستم بهش لبخند بزنم. نمی‌دونم چرا. بهش خیره شده بودم و داشتم فکر می‌کردم شاید حس بدی داشته باشه و بهتره اگه نمی‌تونم بخندم، اصلا نگاهش هم نکنم.
اما اونم داشت به من نگاه می‌کرد. لبخند می‌زد و بعد هم شروع کرد باهام حرف زدن. چقدر من مسخره‌م. حتی نمی‌فهمیدم چی میگه. یه حس افتضاحی داشتم. آینده‌ی این بچه قراره چی بشه؟ خدا رو شکر از مرحله‌ی پوشک و شیرخشک عبور کرده، ولی بقیه‌ش چی؟ من چرا باید به اون فکر کنم؟ مامانش کنارش نشسته دیگه... اصلا چرا باید فکر کنم وضعیت من از اون بهتره؟ فقط چون سنم بیشتره؟ چون احتمالا به مرگ نزدیک‌ترم؟
از کجا معلوم؟ شاید یه روزی از این وضعیت عبور کنیم و اون وقت اون اولی نوجوونی یا جوونیش باشه و من اول میانسالیم.
کی می‌دونه اصلا چطور و کی قراره از این وضعیت عبور کنیم؟ این بچه اگه مریض بشه چی؟ داروهاش رو گیر میارن؟ توان پرداخت هزینه‌ش رو دارن؟ لباس‌های مادرش که به شدت کهنه‌س. لباس‌های خودش هم تعریفی نداره.
تو خودت قرار نیست مریض بشی؟ از کجا می‌دونی قراره چه اتفاقی بیفته؟به بچه‌ی مردم چی کار داری؟ اصلا این که بشینی مثل مجسمه خیره بشی بهش، چه دردی رو دوا می‌کنه؟ خودت به جاش بودی، دلت می‌خواست یکی این جوری نگاهت کنه؟
دختربچه داشت پاهاشو زیر صندلی تکون میداد و به ته قطار نگاه می‌کرد. به ایستگاهی که می‌خواستم رسیدیم، پیاده شدم و فکر کردم تو این وضعیت چی می‌تونه خوشحالم کنه وقتی دیدن زیباترین دختربچه‌ی دنیا نتونست؟


+ یعنی تو جاهای دیگه‌ی این دنیا، دخترهای ۲۳ ساله ای که اتفاقا دو روز پیش یه خبر خیلی خوب هم بهشون رسیده، به چیا فکر می‌کنن؟ با چی شاد میشن؟


+بی‌ربط: دوستانی که فرمودید قالبت خیلی بد شده و عوضش کن، الان خوبه؟ یه کم زود رفتم به استقبال پاییز فقط.

  • الهه

نظرات  (۹)

جالب بود.
حقیقت تلخ و آینده مه آلود این مملکت. قراره چی به سرمون بیاد الله اعلم.
پاسخ:
خدا بهمون رحم کنه.
:-( چرا همه چی سیاهه این روزا
پاسخ:
نمی‌دونم. ولی به اینم عادت می‌کنیم.
فقط میتونم بگم خدا خودش رحم کنه😥
پاسخ:
بله، خدا رحم کنه.
خارج منظورته؟
اونجا دخترای 23 ساله شون سوار مترو نمیشن فک کنم
پاسخ:
من خیلی خبر ندارم.
همون قد که خبر داری بگو
پاسخ:
:|
|:
وقتی بزرگترها رو میبینم شاید به ده برابر بدتر از این هم فکر کنم ولی وقتی بچه ها رو میبینم به تنها چیزی که فکر میکنم اینه که میشد منم الان یه کوچولوی اینقدری داشته باشم
پاسخ:
اتفاقا داشتم فکر می‌کردم اگه من الان بچه داشتم، به غیر از همه‌ی این فکر ها، این که "مسئولیت این یکی دیگه با منه و هر اتفاقی براش بیفته من مقصرم" حتما نابودم می‌کرد.
خودتون به روحانی رای دادید.. همه رو بدبخت کردید. اون دنیا باید به خاطر این رای تون جواب بدید.
پاسخ:
:)))))))
خوب بود، خیلی خندیدم:))))))
خوش به حالتون که توی این شرایط می‌تونید بخندید.
انشاالله روز قیامت هم بخندید. 
پاسخ:
بعید می‌دونم شما به صورت شبانه‌روزی زانوی غم بغل گرفته باشید که به خندیدن من ایراد می‌گیرید:)
خدا عاقبت شما رو هم به خیر کنه انشاالله.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">