شعار می‌دهم، پس هستم! :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

شعار می‌دهم، پس هستم!

برا من زیاد پیش اومده که شعاری رو دائم با خودم تکرار کنم، جمله‌ای رو هی به خودم گوشزد کنم، اما در نهایت موقع عمل که می‌رسه، یهو ببینم که نه... هر قدر هم منطق پشت اون جملات بوده، باعث نشده که بتونم احساساتم رو کنترل کنم. مثلا منتظر وقوع یه اتفاق بودم که می‌دونستم احتمالش خیلی کمه و هر روز اینو به خودم یادآوری کردم. اما وقتی اتفاق نیفتاده باز هم ناراحت شدم.

امروز اما یه اتفاق جالب افتاد. من از روز انتخاب رشته‌ی ارشد حال خوبی نداشتم. تو ذهنم احتمال قبول شدن و نشدن کاملا مساوی بود و این بلاتکلیفی بدجور اذیتم می‌کرد. تمام مدت تابستون رو منتظر بودم که ببینم نتیجه چی میشه. و هر روز هی با خودم تکرار می‌کردم که مهم نیست قبول بشم یا نه. مهم اینه که شهریور برسه و من بدونم برنامه‌ی یک سال آینده‌م چی خواهد بود. دنبال کار رفتن و برای کنکور خوندن، یا دانشگاه رفتن و کارای کوچیک و پاره‌وقت کردن. اما همه‌‌ش احساس می‌کردم شعاره. با خودم می‌گفتم نتایج که بیاد، اگه قبول نشم، حتما ناراحت میشم.

امروز از صبح گوشی دستم بود و موازی همه‌ی کارایی که داشتم انجام می‌دادم، هی صفحه‌ی سایت سنجش رو هم refresh می‌کردم. نمی‌دونم چه ساعتی بود که بالاخره سامانه‌ی جامع کنکور ۹۷ اومد رو سایت سنجش. من تو اتوبوس بودم و داشتم می‌رسیدم خونه. واردش شدم و با این صحنه مواجه شدم:

تنها جایی که به نظر می‌رسید ممکنه حاوی نتایج باشه، بخش «مشاهده‌ی نتایج بورسیه» بود. ولی وقتی روش کلیک کردم با این پیغام مواجه شدم:

بقیه‌ی قسمت‌ها رو هم نگاه کردم و خبری نبود. رسیدم خونه و دوباره با لپ‌تاپ وارد سایت شدم و باز نتیجه همین بود. گفتم خب قبول نشدم دیگه. سال دیگه. ولی ناراحت نشدم. خودم هم تعجب کردم که ناراحت نشدم. به نظرم دنبال کار گشتن و کار کردن، اتفاق هیجان‌انگیزی بود. 

یه کم دیگه گذشت و یه بار دیگه وارد سایت شدم و این بار یه بخش دیگه هم اضافه شده بود:

و من قبول شده بودم. چون از نتیجه‌ی قبلی خوشحال شده بودم، انتظار داشتم از این ناراحت بشم. اما نشدم! باز هم خوشحال بودم. نه بیشتر و نه کمتر. 

اون اتفاقی که منتظرش بودم افتاده بود. از اون بلاتکلیفی آزاردهنده نجات پیدا کرده بودم. و این بار همون جمله‌ای که فکر می‌کردم شعاره، واقعی بود. این به نظرم اتفاق خوبی بود. شاید حتی خوب‌تر از قبول شدن تو رشته‌ای که می‌خواستم و دانشگاهی که دوستش دارم.


+ برام دعا کنید لطفا. با این که خوشحالم، نمی‌تونم انکار کنم که تا حدی هم می‌ترسم:))

+ خیییییلییییی روز پر ماجرایی بود امروز. دوست دارم بقیه‌ی ماجراها رو هم بنویسم ولی یه جوری خسته‌م که انگار کوه کندم. شاید بعدا اضافه شد:)

+ توضیح: من تو فرم انتخاب رشته‌م فقط یه دانشگاه رو نوشته بودم.

🔹🔹نیلگون 🔹🔹
۱۳ شهریور ۰۲:۰۳
مبارکه!
به سلامتی کجا قبول شدی؟چه رشته ای؟

پاسخ :

خیلی ممنون^_^
یکی از گرایش‌های مهندسی کامپیوتر. شریف.
عینکی عینکی
۱۳ شهریور ۰۷:۰۶
مبارکه خواهر
شیرینی ما یادت نره

پاسخ :

متشکرم:))
کجا؟ چه جوری؟:)))
حوا ...
۱۳ شهریور ۰۷:۲۰
چقدر خوشحالم برات ^_^

پاسخ :

مرسی حوا جونم:))
عینکی عینکی
۱۳ شهریور ۱۰:۵۴
هر جا. هر جوری

پاسخ :

بریم بریم! انارم بیار:))
مرتضا دِ
۱۳ شهریور ۱۲:۳۲
خب شفاف سازی هم کردی که بورسیه نیستی
این خوبه :)

پاسخ :

اصلا نمی‌دونم چی هست!:)))
عینکی عینکی
۱۳ شهریور ۱۵:۳۲
انار از خودم پایه تر و باحال تره😂😂

پاسخ :

خیلی هم عالی😊😊
ملکه بانو
۱۳ شهریور ۱۸:۲۲
تبرییییییک فراوان

پاسخ :

مرسی:))
فاطمه م_
۱۳ شهریور ۱۸:۴۲
دوباره تبریک!
منم در عین خوشحالی می‌ترسم :))

پاسخ :

قربانت!
خدا بزرگه :))
🔹🔹نیلگون 🔹🔹
۱۳ شهریور ۲۱:۳۵
خیلیییییی مبارک باشه عزیزم
ان شاءالله شاهد موفقیت های روزافزونت باشیم🌷🌷

پاسخ :

خیلی ممنونم نیلگون جان^_^
وندا الف
۱۸ شهریور ۱۶:۵۲
واااای چقدر خووووووووووب
خیلی خوشحال شدم
ای کاش زودتر میفهمیدم
خیلی تبریک میگم ( کلی قلب )
ان شاالله که یه شروع عالی داشته باشی عزیزم

پاسخ :

^_^
خیلی ممنوووووون!😍
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan