راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

ای ابر خوش‌باران بیا...

پیوندها

تیک تاک

جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۳ ق.ظ

تابستانی که دوم دبستان را تمام کرده بودم، چند هفته ای یک روز در میان همراه بابا می رفتم اداره. آنجا یک مینی بوس می آمد دنبال من و بچه های دیگر و بعد همه مان را می برد یک جای دیگر و از صبح تا عصر کلاس های ورزش و گل چینی و قرآن داشتیم. عصر دوباره سوار مینی بوس می شدیم و برمی گشتیم اداره و بعد با پدرهایمان برمی گشتیم خانه. چند باری هم بردندمان اردو. یکی از این اردو ها پارک ارم بود. بعد از این که مامان چند تا خوراکی توی کوله پشتی ام گذاشت، بابا هم یک اسکناس پانصد تومانی داد دستم و به شوخی گفت:«همه اش را خرج نکنی!» پانصد تومان البته آن موقع ها و برای من واقعا زیاد بود. تا ۵ - ۶ سال بعد از آن هم می شد با پانصد تومان یک بسته چیپس و دو تا بستنی عروسکی خرید. هم ۵۰۰ تومان به نظرم زیاد بود و هم بچه بودم خب! حرف بابا را شدیدا جدی گرفتم!

اسکناس پانصد تومانی را با احتیاط گذاشتم توی کیفم و حسابی مراقبش بودم. توی پارک یک دکه ی خوراکی فروشی بود که بچه ها یکی یکی می رفتند و ازش خرید می کردند. من هم اسکناس پانصد تومانی را از کیفم درآوردم و رفتم به سمت دکه. بعد از این که کلی فکر کردم، آخر بین چند تا خوراکی که دوست داشتم، یک بسته تیک تاک گرفتم. قیمتش هم شد ۳۰۰ تومان. از باقی خوراکی ها گران تر بود. با خودم فکر کردم که ای کاش ۲۰۰ تومان خرج می کردم، نه ۳۰۰ تومان. حتی عذاب وجدان هم گرفتم! خلاصه که اردو تمام شد و برگشتیم اداره و با پدرهایمان نشستیم توی سرویس اداره و راه افتادیم به سمت خانه. بابا و آقای ع. کنار هم نشستند، من و نرگس (دخنر آقای ع.) هم کنار هم. بعد یک دفعه یاد ۲۰۰ تومان باقی مانده افتادم و همان جا آن را از کیفم درآوردم و رفتم ردیف جلویی و پریدم وسط حرف بابا و آقای ع. و دادمش به بابا و گفتم:«این هم بقیه ی پول! همه ش رو خرج نکردم!» و حتی فکر می کنم به این هم اشاره کردم که خودت گفتی همه ش رو خرج نکن!

حالا ۱۵ سال از آن موقع می گذرد، دیروز محمدمتین که هم سن همان موقع من است با یک بسته تیک تاک آمد خانه و من یاد آن روز افتادم و فکر کردم عجب آبرو ریزی ای راه انداخته ام جلوی همکار بابا!


+ والا فلسفه ی تغییر لحنم را خودم هم نمی دانم! شاید چون خاطره مربوط به ۱۵ سال پیش است، احساس ریش سپیدی بهم دست داده.

  • الهه

نظرات  (۵)

شیرین بود :)
پاسخ:
مرسی:)
چیزی نخوانده‌اید درین سبک؟
پاسخ:
نه، اتفاقا آخرین کتابی که خوندم خاطرات سفیر بوده که لحنش وبلاگیه.
:))
الان قیمتش چند شده؟ :))
پاسخ:
نو آیدیا :دی
:))
پاسخ:
:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">