راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

ای ابر خوش‌باران بیا...

پیوندها

...

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ق.ظ

در واقع اگه منم به اندازه ی اون همسایه مون که شب دوم ماه رمضون تا صبح داشت گیتار و ارگ می زد و هم زمان می خوند، یا به اندازه ی همسایه بالایی مون که یه ساله به صورت ۲۴ ساعته داره اثاث رو زمین می کشه این طرف و اون طرف، بی ملاحظه بودم، الان می تونستم این دو تا مضراب رو بردارم و همین جوری بی هدف تا خود سحر هی بکوبمشون روی این سنتور ناکوک و یه ذره احساس آرامش کنم. یا مثلا دفّه بردارم و بیفتم به جون پود ضخیم فرشم و هی بکوبم و بکوبم تا چند تا از تارهاش پاره بشه.

اما نیستم. برای همین از بعدازظهر گیر دادم به این لپ تاپ بدبخت که بعد از ده روز، از دو سری تعمیرات اساسی پرخرج برگشته خونه و هی به هیچ جا نمی رسم و هی مجبورم restart کنم و احتمالا تا صبح دوباره یکی از مدارهاش رو بسوزونم.


+ حس بچه ای رو دارم که یه گندی زده و هر لحظه منتظره مامان و باباش بفهمن و تنبیهش کنن. با این تفاوت که هیچ گندی نزدم و مامان و بابام هم کاملا در جریان موضوع هستن :|

  • الهه

نظرات  (۹)

شاید یه چیزی توی درونت حل نشده و نفست میخواد بخاطر این حل نشدن تنبیهت کنه!
چیزی اذیتت میکنه از درون؟ چیزی که از یه بحران جا مونده باشه؟
پاسخ:
بله، دقیقا همین طوره!
اذیتم می کنه و دست من نیست که حلش کنم...
میشه حلش کرد، فکر کنم فقط به زمان نیاز داری...
پاسخ:
امیدوارم :)
هرچه هست امیدوارم سریع حالتون بهتر بشه... این حس‌هایِ ناخوشایند بدجور آدم رو کلافه می‌کنه.
پاسخ:
خیلی متشکرم :)
+ چه مبهم :|
پاسخ:
برا من که حسش می کنم هم مبهمه:/
ری استارت بزن
پاسخ:
اینم میشه:)
منم لپ تاپم رو دادم تعمیر و نا امیدم کرد ..
طرف گفت از تعمیر گذشته قطعه ای ازش باید عوض شه که قیمتش بالا بود و نشستم حساب کردم دیدم یک لپ تاپ بهتر توی مارک ارزونتر می تونم با این پول بخرم لذا گفتم بره به بازیافت لپ تاپ ها ... صحنه دردناکی بود کلا
قسمت خوبش این بود که هیچ اطلاعاتی توش نداشتم :)
پاسخ:
منم اطلاعاتم رو برداشته بودم. ولی ارزش تعمیر داشت، تقریبا یک پنجم قیمت خود لپ تاپ شد.
بد دردیه خراب شدن لپ تاپ. منم یه سری ویندوزم کلی مسخره بازی درآورد. الانم نوبت ال‌سی‌دیش شده. و فک کنم دیگه مجبور شم بدم بیرون :((
پاسخ:
آره، خیلی!
منم یه سال درگیر بودم باهاش، بعد دیگه الان درست شده خدا رو شکر:))
من جای شما بودم یه طبل بزرگ میخریدم سه نصف شب میزدم:)
پاسخ:
قطعا اولین کسایی که معترض می شدن، مامان و بابای خودم بودن:))
چه همسایه های بافرهنگی! :|
پاسخ:
اصلا فرهنگ ازشون می چکه:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">