راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

پوچ تر

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۴۲ ب.ظ

از عجیب ترین لحظات زندگی، اون لحظه هاییه که دقیقا رسیدی به چیزی که سال ها آرزوش رو داشتی ولی دیگه نمی خوای. همون موقعی که می تونی و حتی مجبوری کاری که مدت ها بود دلت می خواست انجام بدی رو انجام بدی، ولی دیگه هیچ دل و دماغی برای انجامش نداری و هی عقب میندازیش.


+ از اون لحظه هاست.

+ البته لحظه ش ۵ شنبه بود، ددلاینش سحره. تا جایی که تونستم عقب انداختم، ولی حالا دیگه باید برم سراغش.

+ گفتنش آسونه که بعضی چیزا رو باید پذیرفت، ولی موقع عمل سخته. خیلی سخت.

  • الهه

نظرات  (۴)

و چقدر از این حسها رو تجربه کردیم و خواهیم کرد
پاسخ:
آره، وقتش که میگذره دیگه فایده نداره.
روزی که آرزو دیگه آرزو نیست...
پاسخ:
شاید از اول هم آرزوی اشتباهی بوده اصلا. شاید هم وقتی آرزو می کردیمش به عواقبش فکر نکردیم.
عمل داری ؟!
پاسخ:
نه، عملی شدم!
خیلییییی برام پیش اومده... خیلی.. و خیلی هم غم انگیزه برام اون لحظه :( دوست دارم همون حس و ذوق شوق قبل رو براش داشته باشم ولی ندارم، به قول یه بنده خدایی آدما با حسرتاشون زندگی میکنن!! همنیکه به این یکی رسیدی یه خواسته و یه حسرت دیگه.. 
پاسخ:
یه کم زمان بندی هامون رو باید عوض کنیم لابد:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">