راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

وات تو دو؟ وات نات تو دو؟ *

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۶ ب.ظ

نشسته بودم رو مبل، تو یه دستم یه استکان قهوه بود، تو اون یکی دستم گوشی موبایل و فیدیبو و کافکا در کرانه. فکر کردم دیدم تا اطلاع ثانوی هیچ کاری ندارم بکنم. هیچ کاری! و این اصلا وضعیت دلخواهی نیست...

قبل از دبیرستان، تابستونا چی کار می کردم؟ احتمالا آخرین دوره ی بیکاری مطلقم برمی گرده به همون زمان.


+ شما ها اون پی نوشت بیاید بریم موزه ی قصر رو جدی نگرفتید، ولی من و یکی از دوستای وبلاگی قراره بریم این هفته.

+ تو دو روز پشت سر هم قراره با دو تا از دوستام که زمین تا آسمون با هم فرق دارن برم بیرون و نگران اینم که شخصیتم ترک برداره :|

*دیالوگ ارسطو تو یکی از فصل های پایتخت

  • الهه

نظرات  (۴)

منم روزم خط صاف شده خدایی ...
دل و دماغ ندارم . ولی درس هم دارم یکم
پاسخ:
درس وقتی هست آدم میگه کاش نبود، وقتی نیست آدم دلش می خواد باشه😕
خوش بگذره
پاسخ:
با سپاس!
نیومدی که!
چطور بیام؟! :|
پاسخ:
نمی دونم:|
چرا دلخواه نیست؟
این که بتونی بی‌وقفه کتاب بخونی، ایده‌آله:)
پاسخ:
به نظر منم دلخواه میومد. ولی الان واقعا این که کاری برای انجام دادن ندارم خیلی مسخره س:|
آدم باید کارای دیگه رو بپیچونه و کتاب بخونه تا کتاب بهش بچسبه:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">