هاخا :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

هاخا

از بچگی همه به من میگفتن که خیلی شبیه خاله ت هستی. حتی پیش اومده که اقوام دور ما رو با هم اشتباه هم بگیرن. اما هیچ وقت فکر نمی کردم دخترخاله م هم من رو با مامانش اشتباه بگیره. سه روز بود به من می گفت مامان :|


+ البته امروز دیگه به "هاخا" که یعنی "خاله" تغییر نام دادم.

+ یک سالش است.

بعدا نوشت: در ادامه اومدم خونه ی عمه م، نوه ی عمه م یه سطل پر از اسباب بازی گذاشته جلوم، میگه بیا با اینا بازی کن :|

حوا ...
۱۳ ارديبهشت ۱۷:۳۰
خدا حفظش کنه :)

پاسخ :

خیلی ممنون، خدا شما رو هم حفظ کنه:)
+ گفتم در جریان باشی که یه خواهر هم داری:)))
هاتف ..
۱۳ ارديبهشت ۱۹:۱۲
:))
دخترخاله خیلی خوب است .
سلامت باشه و باشی

پاسخ :

خیلی ممنون، شما هم سلامت باشید:)
هیچ نویس
۱۳ ارديبهشت ۱۹:۲۶
خدا حفظشون کنه :)+

پاسخ :

خیلی ممنونم:)
احسان ..
۱۳ ارديبهشت ۲۰:۵۵
خدا حفظشون کنه

پاسخ :

خیلی ممنون:)
میم . الف
۱۳ ارديبهشت ۲۲:۴۹
:))

پاسخ :

😄😄😄
سپیده
۱۴ ارديبهشت ۱۰:۰۱
دیگه از شبیه بودن هم گذشته:)
+داشتم توی آرشیو دنبال یکی از پست‌هایی که کتاب معرفی کرده بودی، می‌گشتم؛ دیدم همه چیز چه قدر تغییر کرده... فک کنم کتاب "شاگرد قصاب" بود. کتاب خوبیه؟!

پاسخ :

:))

+ دیدم دیگه خیلی اطلاعات دادم،برا آرشیو رمز گذاشتم. آره، کتاب جالبیه. میگن به ناتوردشت شباهت داره ولی من شاگرد قصاب رو بیشتر پسندیدم. توصیفش خوبه. این لینکش. البته خیلی توضیح ندادم اونجا هم.
http://elak73.blog.ir/post/593
سپیده
۱۴ ارديبهشت ۱۱:۵۶
سپاس!

پاسخ :

خواهش می کنم😉
مهسا جون
۱۶ ارديبهشت ۰۰:۲۳
خخخ
خدا حفظشون کنه:)

پاسخ :

خیلی ممنون:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan