راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

خیانت

دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۲۵ ب.ظ

قبل نوشت: مطلب طولانیه. ولی لطفا بخونید و یه چیزی بگید که من از این گیجی دربیام:))

مدتیه جاهای مختلف، مطالب زیادی در رابطه با خیانت می بینم. مثلا چند وقت پیش توی صفحه ی یه روانشناس خوندم که در حال حاضر تو ۸۰ درصد ازدواج ها خیانت اتفاق میفته. اونم تو ۵ سال اول. روانشناسی که اینو از یه منبع دیگه نقل کرده بود، می گفت این آمار خیلی زیاد به نظر میاد ولی برای من با توجه به مراجعاتی که به خودم و همکارام میشه قابل باوره. یعنی تو ایران هم آمار بالایی داریم. پس هیچ وقت فکر نکنید که ممکن نیست براتون اتفاق بیفته.
خب قطعا من دانشی راجع به اینکه چطور میشه از این اتفاق جلوگیری کرد و تا چه حد میشه ازش جلوگیری کرد ندارم. برای من این آمار بالا قابل توجهه و تصور احساسی که یه خائن ممکنه داشته باشه.
خوندن مطالب مختلف و دیدن بعضی رفتار ها و شنیدن حرف هایی که تو موقعیت های مختلف از دهن همسر سابق و خانواده ش پریده، یه جورایی بهم ثابت کرده که ازدواج من هم از همون ۸۰ درصد بوده. در واقع خود من دلایل زیادی برای جدا شدن داشتم. دروغ، اخلاق بد، پنهان کاری، تعصب بیجا و ... اما یه چیزی تو ذهنم خیلی پررنگ بود. " گفتی هستم، باید از خودگذشتگی کنی و باشی." پایبند بودن به این جمله از یه حدی بیشتر حماقت محضه. ولی موضوع اینه که گاهی نمیشه اون حد رو تشخیص داد. من هم تشخیص ندادم. اون کسی که گفت باید جداشیم هم من نبودم، اون بود. هیچ وقت هم هیچ دلیل و توضیحی نیاورد. هیچ وقت به من نگفت چون تو فلان موضوع اختلاف داریم می خوام طلاقت بدم، یا چون تو به فلان چیز اعتقاد داری و من ندارم، یا چون تو فلان مشکل روانی رو داری و من ندارم، یا دلایل سطحی تری مثل ظاهرت اونی که من می خوام نیست.نهایت استدلالش جلوی مشاور این بود که "یه بار براش گل خریدم، قبول نکرد" که خب اینم دروغ محض بود. بعد هم نشونه هایی از وجود کس دیگه که حتی خانواده ش هم احتمالا باخبر بودن. آدمی که احتمالا قبل تر ها هم وجود داشته. اصلا شاید دلیل همه ی اخلاق های بدی که شمردم بوده باشه.
اینا رو ننوشتم که درد دل کنم یا از بدبختی های خودم بگم یا جلب توجه کنم یا هرچی. قطعا من هیچ وقت تو عمرم حسرت از دست دادن چنین آدمی رو نخواهم داشت. نوشتم که بگم به عنوان کسی که به احتمال خیلی بالا درگیر چنین موضوعی بوده، باز هم با خوندن این متن به فکر فرو رفتم:

" چقدر برایش سخت بوده رو به روی من بنشیند! با آن سرخوشی همیشگی و نقل اتفاقات روزمره ی میدان فیرمن - ژدون. چقدر اذیتش کرده ام. حالا که فکر می کنم می بینم چه عذابی می کشیده..." ... " طفلکی ... این مرد خیانتکار و با حیا چه عذابی می کشیده. چه عذابی ... خب، من متوجه چیزی نبودم. متوجه نبودم چه اتفاقی دارد میفتد. می فهمید؟ مگر می شود آدم این قدر کور باشد؟ واقعا می شود؟ یا واقعا کودن بودم، یا واقعا اعتماد داشتم.هر چند نتیجه اش در هر حال یکی است."
منبع:آنا گاوالدا، دوستش داشتم، نشر ماهی

نمی دونم منظورم رو چطور بگم که برداشت اشتباهی ازش نشه. ولی خیانت توجیه پذیر نیست؟
یه زمانی یه حسی وجود داشته و حالا دیگه وجود نداره. یا نسبت به یه نفر دیگه وجود داره. مگه همین احساس خودش دلیلی برای ازدواج با نفر اول نبوده؟
یه جور دیگه. چی باعث شده که در گذشته خیانت قبیح باشه؟ چی باعث شده که الان دیگه اون قدر نباشه؟ از کجا معلوم این ۸۰ درصد چند سال دیگه نشه ۱۰۰ درصد و همه مون هم خوشحال نباشیم؟ مثل خیلی چیزهای دیگه که یه زمانی قابل تصور نبود و الان اتفاق میفته و خیلی هم عادیه. فکر کردن به این موضوع دردناک نیست؟ برای ما چرا.چون فرهنگ مون این نیست. قبیله ای توی آفریقا وجود داره که بچه ها به همه ی مرد ها به یه اندازه احترام میذارن و همه رو پدر صدا می کنن. چون نمی دونن پدرشون کیه. چون یه گروه زن و مرد با هم زندگی می کنن که اصلا معلوم نیست کی به کیه.یعنی آخرین درجه ی چیزی که ما بهش میگیم خیانت، اون جا کاملا عادیه.(متن دقیق همراهم نیست. منبع: کتاب مبانی انسان شناسی از نشر ققنوس و البته نمی دونم هنوزم وجود داره یا نه.) اونا فرهنگ شون اینه. فرهنگ مگه تغییر نمی کنه؟ ممکن نیست فرهنگ ما یه روز جوری تغییر کنه که ۱۰۰ درصد هم عادی باشه؟چی کار میشه براش کرد؟ اصلا باید براش کاری کرد؟
بعد از این که اتفاق افتاد چی؟ باید پنهانش کرد؟ یا باید رفت و رک و راست با شریک زندگی در میونش گذاشت؟ چقدر شنیدن جمله ی من دیگه تو رو نمی خوام و فلانی رو می خوام قابل قبوله؟ گفتن این جمله قابل قبول تره یا زندگی با کسی که دوستش نداری؟ شنیدن این جمله قابل قبول تره یا زندگی با کسی که دوستت نداره؟

"آیا این دختر کوچولوی لجوج ترجیح نمیداد که پدر خوشبخت تری داشته باشد؟"
منبع:آنا گاوالدا، دوستش داشتم، نشر ماهی

+ این مطلب رو چند روزه که می خوام بنویسم. یعنی شاید ۴ - ۵ بار نوشتمش و بعد پاک کردم و از اول. ولی هنوز هم مطمئن نیستم که تونستم شدت گیجیم رو از این موضوع بیان بکنم یا نه. به نظر شما ۸۰ درصد ترسناک نیست؟ اصلا ۵۰ درصد، ۴۰ درصد! ترسناک نیست؟ دوست دارم بدونم. بگید لطفا.
  • الهه

نظرات  (۱۲)

 اول که نباید به این مسئله فکر کنید چون شمارو اذیت میکنه
وباعث میشه گه شما رو دچار وسواس فکری وشک و تردید
کنه . دوم اینکه باید خوب تحقیق کرد وطرفت رو خوب شناخت وبیگدار به آب نزد .
پاسخ:
خیلی ممنونم.
ولی اگه من به این موضوع فکر نکنم، آیا حل میشه؟ در حد وسواس نیست. مطمئنم.
و این که هر آدمی توانایی این رو داره که تا مدتی خیلی چیز ها رو پنهان کنه. مثل همون مثل ازدواج مثل هندونه ی دربسته می مونه. درسته که باید تحقیق کرد و مطمئن شد، ولی نظر من اینه که نتیجه ی هیچ کدوم از این تحقیق ها صد درصد نیست.
سوال1: ترسناک نیست؟
ترسناکه حتی 1 درصدش

سوال2: خیانت توجیه پذیره؟
خیر به هیچ وجه. یه بنده خدایی میگفت اگه شوهرم میومد میگفت من به این دلیل میخوام نمیخوام با تو زندگی کنم یا اصلا بی دلیل میخوام مجدد ازدواج کنم برام راحت و قابل و قبول تر بود تا اینکه هر روز با یکی بگو و بخند و چت داشته باشه و بگرده.

سوال 3: اگه فرهنگمون عوض شد چی؟
اگه همه به هم دروغ گفتن و از دروغ گفتن به هم لذت بردن تغییری در ماهیت دروغ ایجاد میشه؟ شهید مطهری یه جایی صحبتی داشتند به این مضمون که اونهایی که به نسبیت اخلاقی معتقدند در واقع نمیدونند اخلاق چیه
پاسخ:
سوال ۲:
خب من این حسه رو میگم. شوهره به یکی دیگه حس داره. این حس اتفاق افتاده. به هر دلیلی. کنترل داشتن رو احساسات برای همه آسون نیست. شاید این حس کاذب باشه حتی. شاید از بین بره. ولی الان هست. نمیشه وجودش رو انکار کرد. این که بگه یا نگه مسئله ی بعدیه. 
سوال ۳: 
دقیقا از همین می ترسم. مثل دروغ که عادی شده. مثل دزدی که عادی شده، خیانت اگه عادی بشه چی؟ نمیگم اصلش چیز خوبی بشه. دقیقا این عادی شدنه رو میگم.
من تا چند ماه پیش اصن فک نمیکردم خیانت وجود داشته باشه اینقدر که به ادمای اطرافم اطمینان داشتم.
اما الان سوالات خودم هستن این سوالا.حتی الان روی 100درصد حساب میکنم و دیگه به کسی اعتماد ندارم!
قطعا گذشته ی بخشی از کمبودن این اتفاق فرهنگ بود درحدی که حتی گوینده ی این کلمه توی جمع ری اکشن های منفی دریافت میکرد اما الان من دارم راحت تایپش میکنم و هرروز میخونم دربارش.
ولی با همه ی این ها فکرمیکنم کسایی که اعتقاد عمیق بخدا دارن و نه از روی ظاهر اهل خیانت نیستن. یعنی تصمیم دارم فقط به این افراد اعتماد کنم.!!! 

پاسخ:
موافقم باهاتون. ولی مطمئنا پیدا کردن همچین آدم هایی هم کار فوق العاده سختی خواهد بود.
من قربانی خیانت هام
سکوت می کنم
پاسخ:
🙁
من که واقعا میترسم :((
پاسخ:
ترسناک هم هست.
فاجعه ست
چه رفتارهای باعث خیانت میشن؟
پاسخ:
چه رفتار هایی باعث خیانت میشه؟ یعنی فلانی که بهت خیانت شده، چی کار کردی که بهت خیانت شده؟ سوالتون رو نمی فهمم!
یعنی چه چیزی زمینه خیانت رو فراهم می کنه، کاری میکنه طرفِ مقابل، بر سراغ خیانت؟
آیا بی مهری، بی توجهی، نقص در اموال و ... ؟
یا یه جور بی قید و بندی و هواسرانی؟
پاسخ:
خیلی چیز ها می تونه بهونه ای برای خیانت باشه. ولی من میگم هیچ کدوم دلیل محکمی براش نیست. اگه بی مهری و بی توجهی و ... وجود داره، چرا عوض خیانت، سراغ حل مشکل یا در نهایت تموم کردن اون زندگی نمیرن؟ چرا پای یه نفر دیگه رو بهش باز می کنن؟
یا اگه هدف شون از تشکیل یه زندگی به دست آوردن اموال بیشتره، چرا از اول اون زندگی رو با کسی که اون قدر ها هم پولدار نیست شروع می کنن؟
چرا زندگی رو با دروغ شروع می کنن؟
و خیلی چرا های دیگه که من هم دوست دارم جواب شون رو بدونم.
حقیقتش داشتم بهش فکر می‌کردم و چیزی به ذهنم نرسید که بگم. اتفاقی یه تیکه‌ی یه کتاب رو خوندم و حس کردم مرتبط به نظر می‌رسه (شاید هم اشتباه حس کردم!)


« عشق‌ورزی یک تصمیم منطقی، یک قضاوت و یک پیمان است. اگر عشق فقط یک احساس بود دیگر طرفین پیمان نمی‌بستند تا ابد با هم باشند. عشق احساسی نیست که بیاید و برود. اگر رفتار من با تعقل و تصمیم‌گیری همراه نباشد چگونه می‌توانم تصمیم بگیرم که تا ابد بر سر پیمان خود خواهم ماند؟ »

هنر عشق ورزیدن 
اریک فروم
.
پاسخ:
جالب بود.
ولی شما درستو بخون😑😑😑
۱ درصد هم به نظرِ من ترسناکِ ! :/ از کجا معلوم همون یه درصد خودمون نباشیم!!!
پاسخ:
بله، وضعیت خیلی ناجور تر از این حرفاس متاسفانه.
تمام بدی ها داره مثل یه نمودار صعودی رشد میکنه و اونقدر شایع شده که کسی نمیتونه جلوی پیش رویش رو بگیره 
تنها کاری که ازمون برمیاد اینه که خودمون خوب باشیم و سعی کنیم رواجش بدیم، اونوقت آیه ی زنان مؤمن برای مردان مؤمن درباره ی ازدواج محقق میشه 
اگه اینطور هم نشد یا قراره درسی ازش بگیریم یا داریم امتحان میشیم 
خیانت یک عمل بسیار ناپسندیه و قطعا ریشه در ضعف تقوا داره 
این روزها هم که زمینه ی زوال تقوا بیداد میکنه.... 
اما مطمئنا یه روزی همه چی برمیگرده سر جای خودش... 
پاسخ:
آره متاسفانه. تمام بدی ها!
امیدوارم اون روزی که همه چی برمی گرده سر جای خودش رو ببینیم.
برای خیانت هیچ دلیل توجیه پذیری حداقل برای من وجود نداره. اگر کسی به هر دلیلی دیگه نمی‌خواد یه رابطه را ادامه بده، باید اون را تموم کنه. هرچه قدر هم که سخت باشه.
به نظرم این که خیلی از بدی ها زیاد شده، چندان هم بد نیست. شاید تو گذشته خیلی از کارها انجام نمی‌شد چون تابو بود و مردم اون‌ها را از ترس همدیگه انجام نمی‌دادند. اما این که یه کار را انجام ندیم چون کار بدیه و یا به خاطر خدا از انجامش چشم‌پوشی کنیم، ارزش بیشتری داره. زندگی در این شرایط سخت‌تر و دردناک‌تره اما حس بهتری نسبت بهش دارم!
پاسخ:
دیدگاه جالبی بود. این که یه کاری رو هر چند رایجه به خاطر خدا انجام ندیم:)
اگر با کسی که ازدواج کردی واقعا حس خوشبختی کنی بعیده نفر دومی باشه که واقعا دوسش داشته باشی ، مگر اینکه با اولی حس خوشبختی نکنی که همون بهتر آدم جدا شه..

یه گزینه دیگم هست که ممکنه از هر دوتاشون خوشت بیاد و سردرگم شی که دیگه نمیدونم چجوری باید حلش کرد؟!
+ اصن نمیدونم این حرفا ربطی داشت یا نه؟!!!
پاسخ:
این قضیه ی از هر دو خوشت بیاد هم موضوع جالبیه. واقعا کاش آدم تو چنین وضعیتی نیفته!

+ ربط داشت فرزندم، ربط داشت:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی