راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

مثل نخودچی توی آجیل

جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۰ ق.ظ
تو دوره ی sms ، یعنی اون موقع که خبری از گوشی های هوشمند و وایبر و تلگرام و ... نبود، تو یکی از این مجله مسخره ها که یه صفحه ی اختصاصی برای sms داشتن، یه sms خوندم که نوشته بود: "روی سنگ قبرم بنویسید مثل نخودچی توی آجیل بود، هر وقت کس دیگری باقی نمی ماند، سراغش می آمدند."
بین اون همه sms چرت، این برام جالب بود. نوشتم و فرستادم براش. جواب داد : ولی به نظر من تو بیشتر شبیه پسته ای. پسته ی خندان!
چند روز بعد دیدمش، گفت: البته من بادوم هندی بیشتر دوست دارم، ولی گفتم می نویسم شبیه بادوم هندی هستی ، بعد میگی یعنی چی مثلا؟ کجای بادوم هندی قشنگه؟ یه چیز کج و کوله س دیگه! من چرا باید شبیهش باشم؟! این شد که نوشتم پسته.

+ بادوم هندی می خوردم، یادم افتاد.
+ یکی از معضلاتم اینه که به هر چی نگاه می کنم یاد یکی میفتم بالاخره. بادوم هندی، شیشه ی پنجره ی اتاق، پاک کن ته مداد و ...
+ به وضوح احساس می کنم تحملم نسبت به قبل بیشتر شده. شاید نکته ی مثبتی به نظر بیاد، ولی به نظر خودم خطرناکه.
  • الهه

نظرات  (۶)

سلام :)

آره آدم هرچی رو میبینه یاد یکی میافته ...

مثلا من هر وقت انار میدیدم یاد یکی از دوستام میافتادم ...

نمیدونم چه وجه تشابهی داشتن واقعاً ؟!
پاسخ:
سلام!

بالاخره یه ربطی داشتن حتما:))

یاد کسی افتادن خوبه، ولی من وقتی یاد یکی میفتم دیگه حداقل ۸۳ سال راجع بهش فکر می کنم و تک تک خاطراتش مباد جلو چشمم. این آزار دهنده س. تمرکز نمی مونه برا آدم :|
از چی یاد چی افتادی
اون زمان تلگرام یاهو مسنجر بود و اورکات و وبلاگ ها و بعد یواش یواش توییتر و فیس بوک
پاسخ:
من از همه چی یاد همه چی میفتم.
من اون موقع فقط وبلاگ داشتم:)
من بادوم هندی دوست ندارم لطفا همون نخودچی ها و پسته هاش رو جای من بخور :)
پاسخ:
نخودچی نداره، ولی پسته ها رو چشم:))
چرا فکر می‌کنی خطرناکه؟!
پاسخ:
همین جوریش هم بعضی وقتا چیزایی رو تحمل کردم که در واقع نباید می کردم.
هرچی هم بیشتر میگذره ، بیشتر این نشونه ها زیاد میشه برامون.انگار اثر انگشت ادما ممونه روشون :)
پاسخ:
بعضی اثر انگشت ها هم خیلی پررنگه و خیلی زیاد! آدم دیگه کلا میره تو عمق خاطرات! زندگی نمیذاره برا آدم :|
خوبه ولی هااا
من تحملم اومده پایین و از اول سال دارم به همه میپرم
داغووونم داغووون

پاسخ:
خب بالاخره یه تعادلی هم لازمه، نه خیلی کم، نه خیلی زیاد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">