راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

اینم آخریش :)

جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۴ ب.ظ

برا ساعت ۹ قرار داشتیم. چون مطمئن نبودم تاکسی گیرم میاد، ساعت ۷ از خونه راه افتادم و در نتیجه ۴۰ دقیقه زود رسیدم.
نشستم تو پارک و سعی کردم تا قبل از ساعت ۹ مطلبی که دیشب شروع کرده بودم رو تکمیل کنم :« عجیب سالی بود سال ۹۶. پر از اتفاقات عجیبی که شاید اگه یک سال پیش بهم می گفتن قراره برات بیفته، باور نمی کردم و بهشون می خندیدم.
نوشتنش شاید بیشتر شبیه شعار باشه. ولی امسال برای من پر بود از حس هایی که شاید برای اولین بار خیلی هاشون رو تجربه می کردم....»
یکی یکی اسم بردم و خیلی خلاصه توضیح دادم. یه سری هاشون رو قبلا با کلی شرح و بسط همین جا نوشته بودم. ولی جمع کردن اون ها و یه سری اتفاقات دیگه مجموعه ی عجیبی رو به وجود آورده. مجموعه ای که پر ماجراترین سال زندگیم رو تشکیل میده.
نزدیک ۹ بلند شدم و راه افتادم سمت کافه. صبحانه خوردیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم و بعدم یه کم پیاده روی کردیم. سه ساعت بعد، موقع خداحافظی گفت: « به نظرم تو مدتی بود تغییر کرده بودی و امسال در واقع عوض نشدی، دوباره خودت شدی. دقیقا شدی مثل زمان دبیرستان و سال اول دانشگاه.»
این برای خودم واضح و مبرهن بود ولی لازم داشتم از کس دیگه ای هم بشنوم و واقعا حس خوبی داشت شنیدنش:)

+ پست قبلی خیلی طولانیه. همون مطلبیه که امروز تکمیلش کردم. می خواستم به عنوان آخرین پست سال ۹۶ بذارمش ولی نمی خوام کسی رو مجبور کنم به خوندنش. برای همین خصوصیه. اگه دوست داشتین می تونم رمز بدم بهتون.
+ سال نو پیشاپیش مبارک! التماس دعا دارم و امیدوارم سال خیلی خوبی باشه برای همه مون:)
  • الهه

نظرات  (۹)

چقدر مبهم حرف می زنید خانم الهه!!

سال نو مبارک

دلتون شاد
پاسخ:
:))

خیلی ممنون!

همچنین!
خوبه که دوباره خودت شدی :))

من رمز می‌خوام :)

جلو جلو مبارک :))
پاسخ:
:))

تقدیم می شود خدمت تان!

ممنون! ^_^
چقدر خوب که اینقدر سال پرباری بود، فرقی نداره اون تجربه ها چی باشن، خوب یا بد، نتیجه پرباری سالی که گذشت رو میرسونه.
۹۶ برای من هیچی نبود، انگار که ده سال پیشه و وقتی برمیگردم بهش نگاه کنم چیزی یادم نیست جز خاطرات محو ،خوب نیست این

امیدوارم ۹۷ برات بهترتر باشه :)
پاسخ:
من هم امیدوارم سال ۹۷ برای شما سال فوق العاده پر باری باشه ^_^
از هر جهت مبارک باشه برات سال جدید :)

+ رمزو می خوام اگه مشکلی نیست.

پاسخ:
خیلی ممنون! برا ی شما هم سالی پر از موفقیت و تجربه های عالی باشه:)

+ تقدیم گشت!
سال 96 شما با یه شخصیت مهم مجازی هم آشنا شدین!
ویل دورانتو میگم :)
پاسخ:
ویل دورانت مجازیه؟ من که فهمیدم خودتونو میگید:)))
بعد از تموم کردن فصل ۱۲ تصمیم گرفتم یه مدت بذارمش کنار و بعدا دوباره برم سراغش.
منم همونجاهاشم
شاید توی عید بقیشو خوندم :)
پاسخ:
خیلی هم عالی!
من عادت ندارم رمز بخوام . چون می دونم اگر رمز بخوام ممکنه نویسنده توی رودربایستی بیفته و مجبور بشه بده . به همین خاطر عموما وقتی مطلب رمزداری می بینم در موردش صحبت نمی کنم . با خودم میگم اگر نویسنده می خواست رمز رو میداد نیازی به خواستن نیست .
امیدوارم سال خوبی برای همه مون باشه . من که عوض نشدم . به نظر خودم
پاسخ:
معمولا همه همین جوری فکر می کنن و درست هم هست حتما. ولی من نمی دونم چرا برعکسم:)) یعنی احساس می کنم این که به کسی رمز بدم یعنب دارم مجبورش می کنم بره مطلبم رو بخونه.

انشاالله. عوض نشدن خوبه. آدم باید خودش باشه همیشه:)
نه اینطوری نیست.
من کسی رمز بهم بده یعنی خب مطلبش رو می خواد من هم بخونم .
اتفاقا بد نیست .خوبه
پاسخ:
:)
چقدر نیاز دارم این جمله رو یکی به منم بگه ... 
عزیزم من حتماااااا میخوام پست قبل رو بخونم، رمز لطفا (((: 
پاسخ:
:)
چشم، تقدیم می شود!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">