راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

قدشو به رخ من می کشه!

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۳۵ ب.ظ
رفته بودم بالای نردبون و داشتم دیوار ها رو خشک می کردم. مامان گفت:«اگه دستت نمی رسه بیا پایین, من به جات برم.» برگشتم سمتش و تو سکوت نگاهش کردم. گفت:«چیه خب؟ قدشو به رخ من می کشه!» و خندید. من یه کوچولو از مامان بلندترم.
چند دقیقه بعد مامان گفت:«این بخارشور چرا کار نمی کنه؟ از برق کشیدی؟» با تعجب به سه راهی که وسط اتاق افتاده بود نگاه کردم و گفتم:«نه! به برقه» و چند ثانیه بعد فهمیدم سه راهی رو از برق کشیدم. اومدم پایین و دوباره وصلش کردم. مامان گفت:«واقعا که! حالا تازه قدشو به رخ من می کشه!» و چند ساعت بعد: «قدشو به رخ من می کشه!» و شب : «قدشو به رخ من می کشه!» :))

+ کی فکرشو می کرد که من امسال هم تو تمیز کردن دیوار های همین خونه کمک کنم؟ بیشتر شبیه یه حسرت بود؛ یا یه آرزو. خدایا شکرت:)
  • الهه

نظرات  (۱۵)

خدا شکر که میتونین کمک کنین :)

حالا چیه مگه ؟
قدشو به رخ من می کشه!
پاسخ:
بله؛ خدا رو شکر:)
ای بابا!:)))
شیمی درمانی شده بودی یعنی؟
پاسخ:
این استدلال ها رو از کجا میارید خدایی؟:)))
نه؛ قرار بود منزل پدری رو ترک کنم.
سلام 
چرا حسرت و آرزو ؟ 
پاسخ:
سلام!
چون قرار بود منزل پدری رو ترک کنم.
قدت رو به رخ من کشیدی نکشیدیااااا😂
پاسخ:
:)))
گفتید آخه حسرت و آروز گفتم شاید یه همچین کیسی بوده ! :))

+ کجا میخای بری مامان به این باحالی؟ :)
پاسخ:
:))

+ خونه ی شوهر :| نرفتم که! :))
شوهرا خونه ندارن
همش آوارگیه :)
پاسخ:
:)))
خب نباید قدت رو به رخ اش می کشیدی !
:))

من سه ساله که نیستم که کمک کنم ..
پاسخ:
:)
قانع شدی؟
سوال: شما آبان 88 چندسالت بوده!!؟
پاسخ:
بلی!
اول دبیرستان بودم .۱۵ سال.
خب رمزا رو بده ببینم اون موقع به چیا فکر میکردی :)
پاسخ:
مطالبم همه شون تا هفته ی پیش باز بود؛ ولی به دلایلی بستم همه رو. موقتا آبان ۸۸ باز شد.

+ خیلی ضایع تر می نوشتم اون موقع:))
من فرزندِ اولِ خانواده هستم و کوتاه قدترین عضوِ خانواده :|||
پاسخ:
منم فرزند اولم و خواهرم ازم بلندتره. داداشم هم هنوز بچه س.
پس مثلِ خودمی :)
پاسخ:
:)
  • محسن رحمانی
  • خخخخخخخخخخخخ بیایید برید والیبال یا بسکت بال .

    چرا میخواستید خانه ی پدری را ترک گفته ؟
    پاسخ:
    دیگه الان فایده نداره که!

    به قصد آغاز زندگی مشترک.
  • فـاطمـه نـظری
  • مامان منم همیشه همینو میگه :)))
    پاسخ:
    :)))
    چه‌ خوب تو کار خونه کمک می کنید خانم مهندس!

    دلتون شاد!!
    پاسخ:
    دل شما هم شاد!
  • کاکتوس هستم
  • مامانا خود عشقن :)
    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">