قدشو به رخ من می کشه! :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

قدشو به رخ من می کشه!

رفته بودم بالای نردبون و داشتم دیوار ها رو خشک می کردم. مامان گفت:«اگه دستت نمی رسه بیا پایین, من به جات برم.» برگشتم سمتش و تو سکوت نگاهش کردم. گفت:«چیه خب؟ قدشو به رخ من می کشه!» و خندید. من یه کوچولو از مامان بلندترم.
چند دقیقه بعد مامان گفت:«این بخارشور چرا کار نمی کنه؟ از برق کشیدی؟» با تعجب به سه راهی که وسط اتاق افتاده بود نگاه کردم و گفتم:«نه! به برقه» و چند ثانیه بعد فهمیدم سه راهی رو از برق کشیدم. اومدم پایین و دوباره وصلش کردم. مامان گفت:«واقعا که! حالا تازه قدشو به رخ من می کشه!» و چند ساعت بعد: «قدشو به رخ من می کشه!» و شب : «قدشو به رخ من می کشه!» :))

+ کی فکرشو می کرد که من امسال هم تو تمیز کردن دیوار های همین خونه کمک کنم؟ بیشتر شبیه یه حسرت بود؛ یا یه آرزو. خدایا شکرت:)
جناب قدح
۰۹ اسفند ۱۶:۳۸
خدا شکر که میتونین کمک کنین :)

حالا چیه مگه ؟
قدشو به رخ من می کشه!

پاسخ :

بله؛ خدا رو شکر:)
ای بابا!:)))
جناب دچار
۰۹ اسفند ۱۶:۴۷
شیمی درمانی شده بودی یعنی؟

پاسخ :

این استدلال ها رو از کجا میارید خدایی؟:)))
نه؛ قرار بود منزل پدری رو ترک کنم.
Maryam
۰۹ اسفند ۱۶:۵۵
سلام 
چرا حسرت و آرزو ؟ 

پاسخ :

سلام!
چون قرار بود منزل پدری رو ترک کنم.
فاطمه ...
۰۹ اسفند ۱۷:۰۸
قدت رو به رخ من کشیدی نکشیدیااااا😂

پاسخ :

:)))
جناب دچار
۰۹ اسفند ۱۷:۳۴
گفتید آخه حسرت و آروز گفتم شاید یه همچین کیسی بوده ! :))

+ کجا میخای بری مامان به این باحالی؟ :)

پاسخ :

:))

+ خونه ی شوهر :| نرفتم که! :))
جناب دچار
۰۹ اسفند ۱۷:۳۸
شوهرا خونه ندارن
همش آوارگیه :)

پاسخ :

:)))
هاتف ..
۰۹ اسفند ۱۸:۴۲
خب نباید قدت رو به رخ اش می کشیدی !
:))

من سه ساله که نیستم که کمک کنم ..

پاسخ :

:)
جناب دچار
۰۹ اسفند ۱۸:۵۷
قانع شدی؟
سوال: شما آبان 88 چندسالت بوده!!؟

پاسخ :

بلی!
اول دبیرستان بودم .۱۵ سال.
جناب دچار
۰۹ اسفند ۱۹:۰۲
خب رمزا رو بده ببینم اون موقع به چیا فکر میکردی :)

پاسخ :

مطالبم همه شون تا هفته ی پیش باز بود؛ ولی به دلایلی بستم همه رو. موقتا آبان ۸۸ باز شد.

+ خیلی ضایع تر می نوشتم اون موقع:))
حوا ...
۰۹ اسفند ۲۰:۰۷
من فرزندِ اولِ خانواده هستم و کوتاه قدترین عضوِ خانواده :|||

پاسخ :

منم فرزند اولم و خواهرم ازم بلندتره. داداشم هم هنوز بچه س.
حوا ...
۰۹ اسفند ۲۰:۲۱
پس مثلِ خودمی :)

پاسخ :

:)
محسن رحمانی
۰۹ اسفند ۲۱:۱۵
خخخخخخخخخخخخ بیایید برید والیبال یا بسکت بال .

چرا میخواستید خانه ی پدری را ترک گفته ؟

پاسخ :

دیگه الان فایده نداره که!

به قصد آغاز زندگی مشترک.
فـاطمـه نـظری
۰۹ اسفند ۲۱:۴۶
مامان منم همیشه همینو میگه :)))

پاسخ :

:)))
Va hid
۱۰ اسفند ۰۰:۱۲
چه‌ خوب تو کار خونه کمک می کنید خانم مهندس!

دلتون شاد!!

پاسخ :

دل شما هم شاد!
کاکتوس هستم
۱۰ اسفند ۰۱:۲۶
مامانا خود عشقن :)

پاسخ :

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan