راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

برای سایه

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۱۲ ق.ظ

باورت بشه یا نشه؛ باید بهت بگم تو هیچ وقت نبودی. هیچ وقت وجود نداشتی. تو همیشه یه سایه بودی. یه سایه, اون عقب عقب های ذهنم. یه سایه ی سیاه که روی خیلی از قسمت های مغزم افتادی و روشون تاثیر گذاشتی. وقتی فکر می کنم چه کارهایی می تونستم بکنم و به خاطر تو نکردم یا انجام چه کارهایی تو مخیله م هم نمی گنجیده و به خاطر تو انجام شون دادم؛ خودم هم خنده م می گیره. به خاطر تویی که فقط یه سایه بودی.

تو هیچ جا نیستی. هیچ جا.شاید حتی اگه اسمت رو بلند بگم, کسی تو رو نشناسه. فقط بعضی روز ها رد شدن سایه ی سیاهت رو از پشت سرم می بینم و بعد بی اختیار دنبالت می گردم. مدام منتظرم. منتظرم که دوباره رد بشی. دوباره رد بشی و من یک بار دیگه مطمئن بشم هنوز سر جایی که باید باشی هستی.

تو هیچ وقت نبودی. حداقل کامل نبودی. بودن یا نبودنت بیشتر شبیه یه توهم بود. برای من که شناختن آدم ها مثل آب خوردنه, شناختن تو پیچیده ترین معمای دنیا بود. دیدنت یک جور اذیتم می کرد و ندیدنت یک جور دیگه. حرف زدنت یک جور عذابم می داد و سکوتت یک جور دیگه.

تو نیستی. دیر یا زود باید این واقعیت رو قبول کنم. تو نیستی و هیچ وقت هم نبودی.


+ تو یه سایه ی سیاهی که وجود نداری ولی این روز ها دنیا پره از نشونه هات.

+ سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست/ در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است(محمدعلی بهمنی)

  • الهه

برای سایه

نظرات  (۱)

زیبا بود
پاسخ:
با تشکر!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">