راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

13 دلیل برای این که ...

چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۲۱ ق.ظ

 بالاخره این 13 تا دلیل برای زندگی رو نوشتم، تموم شد. این چالش از وبلاگ «مردی به نام اوه» شروع شد و با این پست. 

خب البته اینا به ذهنم رسید، شاید دلایل دیگه ای هم باشه، شاید هم به مرور دلایلم برای زندگی عوض بشن!

یه چیزایی رو هم واقعا نمی تونستم بیشتر باز کنم!

 

1- به زندگی خودم که نگاه می کنم، تعداد زیادی اتفاق می بینم که میشه نتایج مشابهی ازشون گرفت. یه جورایی انگار تو هر مرحله از زندگیم، از بچگی تا الان، هر بار خواستم به کسی یا جایی یا چیزی وابسته بشم، یه جوری ازم گرفته شده.(حالا یا واقعا گرفته شده، یا یه جوری اون وابستگی از بین رفته)نمی تونم بپذیرم که پشت این اتفاق ها دلیل یا هدفی وجود نداره.دوست دارم بدونم این وابستگی نداشتن ها کجا قراره به دردم بخوره.باید بفهمم هدف از خلقت من چی بوده.

 

2 - هنوز خیلی فاصله دارم تا شخصیتی که ایده آل خودمه. مثلا دلم می خواد یه روزی بتونم یه سری آدم ها رو ببخشم.چیزی ک الان به هیچ وجه نمی تونم از خودم انتظار داشته باشم.

 

3- آدم هایی هستن که از وقت گذروندن باهاشون لذت می برم. دوست دارم فرصت داشته باشم و اونا رو بیشتر ببینم.

 

4- احساس می کنم در قبال چیزهایی که بهم داده شده، وظایفی دارم که باید انجام بدم. می خوام نهایت استفاده رو از اون چیز ها بکنم و وظایفم رو درست انجام بدم.

 

5- یه سری راز ها هست که دلم می خواد کشف کنم.شخصیت آدم ها،ارتباط بین آدم ها، تاثیراتی که رو هم میذاریم، تصمیماتی که می گیریم و  این جور چیز ها.

 

6 - حتی وقت هایی که واقعا دلم نمی خواد زندگی کنم، یهو یادم میفته که کلی نماز و روزه ی قضا دارم و باید قبل از مردن بخونم و بگیرم :)))

 

7- دلم می خواد اون چیزی که وعده داده شده، یعنی نابودی ظلم و ظالم ها رو ببینم. دوست دارم ببینم ظالم واقعی کیه.

 

8- دلم می خواد وقتی بمیرم که تناقض هایی که بهشون برخوردم برا حل شده باشه. یه شخصیت ثابت داشته باشم و ملت بتونن بگن فلانی، فلان ویژگی ها رو داشت. نه که هر کس یه چیزی بگه.

 

9 - دلم می خواد آدم پول داری بشم و بتونم به دیگران هم کمک کنم.

 

10 - جاهای زیادی هست که دلم می خواد برم و ببینم و تجربه هایی هست که دوست دارم کسب کنم. 


11- خوراکی هایی هست که واقعا دلم می خواد برم و امتحان کنم. مثلا میوه های استوایی، یا حتی حشرات!

 

12- دوست دارم مادربزرگ بشم! درسته که مراحل قبلیش، ازدواج و مادر شدن و ایناس، ولی من فقط دوست دارم مادربزرگ بشم! :))) (بیا، اینم یکی از تناقض هایی که گفتم!)

 

13 - دوست دارم یه عشق عاقلانه ی دو طرفه رو تجربه کنم. البته واضحه که بعد از رفع شدن اون تناقضات!

 

+ واقعا دلم برای این بازی وبلاگی ها تنگ شده بود! یه زمانی زیاد داشتیم از این ها. کاش ادامه پیدا کنه.

 

  • الهه

نظرات  (۹)

  • یک بلاگر
  • 13 دلیل . ولی مورد 11 یک قسمتش ارزش زنده موندن نداره ها :|
    ولی خوب بود
    پاسخ:
    :))
    متشکرم!
    مادربزرگ هم میشی :))
    پاسخ:
    ممنون!:))
  • جناب دچار
  • دقت کردی چالشش چقدر آدمو مذهبی و مسئولیتمند! میکنه؟ :))
    پاسخ:
    آره، اتفاقا تو یه پی نوشت نوشته بودم که چقدر مذهبی تر از اون چیزی که فکر می کردم، بعد پی نوشت رو پاک کردم.
  • جناب دچار
  • من تقریبا همه بچه ها رو دیدم که حداقل نصف مواردشون یجورایی به باورهاشون ربط پیدا میکرد
    پاسخ:
    خب به نظرم عادیه.
  • جناب دچار
  • بقول شاعر که دچار باشد:

    مرگ، روشنم  می دارد :)
    پاسخ:
    :)
    چه نگاه متفاوتی! چه ۱۳ تای متفاوتی! مادر بزرگ شدن؟ چه قدر عجیب! به نظرم چیز چندان خوبی نیست؛ چون پیر شدن برام ترسناکه):
    باید محق و ظالم را زودتر بشناسیم، شاید اون موقع دیر بشه...
    پاسخ:
    خب پشت مادربزرگ شدن از نظر من خیلی چیز ها هست. اگه مادربزرگ بشم، (البته اون تصویری که تو ذهن خودمه) ، یعنی تونستم با مسئله ای مثل ازدواج کنار بیام(الان نمی تونم چنین چیزی رو بپذیرم و امیدوارم بعدا بتونم.)، زندگی مشترکی رو شروع کنم، به اون فرد اعتماد کافی داشته باشم و بچه دار بشم، بچه م رو با موفقیت بزرگ کنم و در نهایت اون هم خوشبخت بشه و ازدواج کنه و بچه دار بشه. می خوام مادربزرگ بشم، چون احساس می کنم اگه این اتفاق هایی که شمردم بیفته، یعنی زندگی خوبی داشتم:)
    قطعا هر کسی با علم خودش فکر می کنه که می شناسه یا بالاخره قراره بشناسه. من می خوام حق واقعی رو ببینم. اون چیزی که دیگه ردخور نداره.
    تنها دلیل لازم و کافی برای زندگی: زندگی🌸🌸🌸
    پاسخ:
    احسنت!
    می‌خواستم پیشنهاد بدم وقتی سی سالت شد بری یه دختر هفده ساله رو به فرزندی قبول کنی و این‌طوری خیلی زودتر از سیر طبیعی زندگی‌ت می‌تونی مادربزرگ شی.
    بعد یکم فکر کردم دیدم خب چه کاریه زودتر برسی :|
    بعدترش کامنتات رو خوندم و دلیلت واسه مادربزرگ شدنو دیدم. خب باز رسیدم سر همون بحث همیشگی کامنتام. 🚶
    ولی حشره واقعا؟ حتا من که ازشون بدم نمیاد و یه سریشونو دوست دارم هم دلم نمی‌خواد بخورمشون :|
    پاسخ:
    می تونم همین الان برم یه نفر که بچه داره رو به فرزندی قبول کنم حتی! دیروز خودم هم بهش فکر کردم:)))
    آره! حالا من مزه ش رو می چشم بعد تف می کنم دیگه :دی
  • وندا الف
  • چه خوب بود
    پاسخ:
    ممنون :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">