راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

صبح جمعه ی دل انگیز!

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۰ ق.ظ

- برنج و خورش بادمجون تو یخچاله، موقع ناهار گرم کن بخور.سبزی خوردن هم داریم.

+ O_o

- میای با ما؟

+ کجا؟

- هیو!

+ نه!

- خب دیگه، ناهارت تو یخچاله.

+ مگه عطیه کلید داره که به من میگی میای؟

- حالا کلیدو میدیم خانم م. اگه خواستی بیای.

+ پس کلیدو بدید خانم م. 

- میای؟

+ با شما که نه، ولی حالا شاید یه سر بیرون رفتم.

- خب صبر کن عطیه بیاد بعد برو.

+ :| اون که معلوم نیست کی برسه...

- باشه پس، بذار ببینم sms جواب میده...

+ نمی خواد. می مونم خونه.


پ.ن.:  :|

پ.ن.2: بازم :|

پ.ن.3: یعنی قشنگ «چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من!»:)))

پ.ن.4: کلید بهونه س... منو عذاب وجدان کارای دانشگاه خونه نگه داشته... و خب این که تنهایی کجا برم؟!

پ.ن.5 : حالا نمی شد الگوریتم جدید ارائه نمی دادی و مثل آدم ضرب رو انجام می دادی؟ من چه جوری اینو پیاده سازی کنم؟

  • الهه

نظرات  (۱)

کار های دانشگاه را که ولش کن. خیلی جاها هم آدم باید تنهایی بره! بله!
پاسخ:
بله خب!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">