راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

زنگ انشا

سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ب.ظ

روز های آخر ترم آخر کارشناسی یک دانشجوی کامپیوتر (خیر سرش) شریف چگونه می گذرد؟


سر کلاس های «پردازش علائم دیجیتال» یه هفته س نرفتم. قبلا هم غیبت زیاد داشتم.وقتایی که می رفتم هم اصلا حواسم به کلاس نبود معمولا. اکثرا شب ها تا ساعت 3-2 بیدارم، صبح هم با این که به موقع بیدار میشم و می تونم به کلاس برسم، به محض بیدار شدن متوجه میشم که اصلا تحمل دیدن استاد رو ندارم! تازه تعداد دانشجوهای حاضر هم معمولا خیلی کمه و این باعث میشه احساس کنم توجه بیشتری رو من هست و از کلاس خوشم نیاد. و خب در انتخابی منصفانه، یه کم بیشتر خوابیدن رو ترجیح میدم یا به کار دیگه ای می رسم و یا حتی گاهی به موقع میرم دانشگاه و فقط سر کلاسش نمیرم. و با توجه به این که میان ترم رو گند زدم، تنها امیدم این دو سری تمرین پر حجم و پایان ترمی هست که اونم احتمالا گند می زنم.


کلاس های «رمز نگاری» هم سنگین هستن و هم جذاب و از طرفی دکتر ب. هم خیلی سر کلاس شوخی می کنه. تا دو هفته پیش نمی دونستم امتحان جزوه بازه و عزای اون شونصد تا الگوریتمی که فکر می کردم باید حفظ کنیم رو گرفته بودم. این درس میان ترم نداشت و برای همین گند نزدم و تمرین ها رو هم تا اینجا مثل آدم تحویل دادم. یه ارائه ی گروهی هم داریم که کلا هدفش به هم زدن برنامه ی توچال ما بود و این پنج شنبه هم باید به خاطرش بیایم دانشگاه و براش آماده بشیم. این درس تنها درس این ترمه که تا حالا یه جلسه غیبت هم توش نداشتم.


این دو تا درس بالا، درس ارشد هستن و چون داشتم برنامه م رو متناسب با کارآموزی می چیدم و تو زمان هایی که من داشتم درس اختیاری دیگه ای ارائه نمی شد، مجبور شدم این دو تا رو بردارم.


و اما «شبکه»! که خب امیدوارم با 10 پاس کنم در نهایت! چون از اول ترم می دونستم نمی رسم تمرین هاش رو بزنم، شدیدا روی میان ترم و پایان ترم حساب کردم و برا همین از اول ترم دارم به صورت مستمر می خونمش. البته شاید باورتون نشه ولی استاد هنوز حتی تاریخ میان ترم رو هم مشخص نکرده :| چون قبلا یه بار این درس رو با یه استاد دیگه داشتم و حذف کردم، سر کلاس ها هم فقط روزایی میرم که حدس می زنم کوییز داریم. احتمالا تمرین های آخر رو باید هر جور شده تحویل بدم.


و بالاخره «مبانی تئوری های مدیریت». این درس هم اختیاریه.  سبک و آسونه و صرفا حضور سر کلاس براش کافیه. بعضی وقت ها یه کوییزی هم می گیره که خب خوندنش خیلی وقت گیر نیست. تو این کلاس هم تا اول این هفته غیبت نداشتم ولی شنبه این هفته رفتم مراسم روز دانشجوی انجمن اسلامی و کلاس پیچید. بعد فهمیدم کلا خیلی ها غایب بودن اون روز و روز مناسبی برای غیبت بوده :دی! در کل درس متفاوت و تجربه ی خوبیه.

 

«کارآموزی» پرماجرا: پروژه ای که برام تعریف کرده بودن دو هفته پیش تموم شد. هفته ی پیش کلا نبودم و برا باقی زمانش هم امروز صحبت کردم و گفتن خیلی مسئله ای نیست.( حالا مسئله ای هم اگه بود فردا تموم می شد بالاخره!) به خیر گذشت به هر حال. صرفا وقتم رو خیلی گرفته بود و جلوی برنامه های اضافه یا رسیدن بیشتر به بقیه درس ها رو می گرفت. تا این جای ترم هفته ای دو روز از 9 صبح تا 6 عصر کلاس داشتم و 4 روز هم میومدم کارآموزی و کلا شب ها جنازه م می رسید خونه!


و اما پر استرس ترین بخش ماجرا که تا حالا خبری ازش نبود و الانم نمی دونم باید چی کارش کنم: «پروژه کارشناسی»! ترم 8 برش داشتم و خیالم راحت بود که تابستون تموم میشه و دیگه به ترم آخر که این ترم باشه نمی رسه و ... اما زهی خیال باطل!من چه می دونستم این فاصله پرماجرا ترین دوره ی زندگیم میشه و این قدر به هم می ریزم و قرار نیست تا آخر تابستون به جای خاصی برسم؟! ترم 8 و تابستون تموم نشد، این ترم هم تا الان به خاطر کارآموزی عقب انداخته بودمش و دیگه از اول این هفته دوباره اومدم سراغش.

چیز خاصی تو دست و بالم نیست و چاره ای ندارم جز این که یه ماه دیگه ازش دفاع کنم!چون 3 ترم فرصتم رو استفاده کردم و امکان تمدید ندارم. پروژه م هم تو همین شرکتی که کارآموز بودم باید انجام بدم و برا همین حالا فعلا در خدمت این عزیزان هستیم! اما موضوع اینه که امروز با صراحت بهم گفتن board نداریم و برو با استاد صحبت کن و ببین چی کارش می تونی بکنی! و اگه برد نباشه من صرفا یک مشت کد تست نشده خواهم داشت که به درد لای جرز هم نمی خوره!


و خلاصه این که التماس دعا دارم!


+ با همین اوضاع تا اواخر آبان درگیر دادگاه و یه سری مسائل دیگه هم بودم!

+ تازه نگران کنکور ارشد هم هستم. چون تا قبل از شروع ثبت نامش خیلی مصر بودم که امسال کنکور نمیدم! ولی نمی دونم چی شده که فعلا به شک افتادم.

+ میگه دختر خاله ت شبیه خودته. صورتش گرده، دماغش هم وسط صورتشه. بعد قبل از این که من حرفی بزنم خودش گفت آخه دماغ من اینجاست و به بغل گوشش اشاره کرد:)))

+ یه متلب دارم نصب می کنم رو لپ تاپم ، رسما داره جون میده :| چنان سر و صدایی راه انداخته که صدای آهنگی که گذاشتم رو نمی شنوم.

+ راجع به هر موضوع و هر چیزی اظهار نظر می کنم خاله م یه جوری قربون صدقه م میره که می خوام فرار کنم کم کم! از پیام های روحیه بخش و جملات مثبت عمه م که صبح به صبح و شب به شب تو تلگرام می فرسته هم که نگم اصلا!

+ دقیقا چی شد که حرفش رو باور کردم و منتظر موندم؟

+ همینم مونده بود که تو محل کارآموزیم آهنگ مرغ سحر رو بلند پخش کنم :| خب این چه تمرینیه به ما داده استاد؟! نوشته این آهنگه رو ببرید تو حوزه فرکانس و بعدم یه سری چیزای دیگه.

+ این:)

  • الهه

نظرات  (۲)

موفق باشیییی

پاسخ:
ممنون!
چه قدر پرمشغله!
هرچند که هر چه قدر پر مشغله تر باشیم، شاید بهتر باشد؛ چون کمتر فرصت فکر کردن به گذشته و کند و کاو اون  و فکر کردن به آینده و نگرانی های اون را پیدا می کنیم.
پاسخ:
خیلی پر مشغله!
بیشتر نگران اینم که وقتی تموم شد از بی کاری قراره چی کار کنم؟:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">