راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

دو راه بیشتر ندارم!

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۹ ب.ظ
یه مقدار زیادی حرف برای گفتن دارم، فقط هم دو راه وجود داره. یا باید یکی از دوستای نزدیکم رو که می تونم خوب باهاش حرف بزنم، گیر بیارم، همه ی حالات و احوالاتم رو با جزئیات و رسم شکل(!) براش توضیح بدم، بعدم به قتل برسونمش(که کسی نباشه که دقیقا بدونه مرگم چیه!) یا این که برم پیش روانشناس که خب راستش می ترسم. می ترسم برم حرف بزنم، بعد تشخیص های عجیب غریب بده و بعد هی ادامه پیدا کنه و ادامه پیدا کنه تا آخر سر افسردگی بگیرم.
+ چقدر این آهنگ عشق کهن پالت قشنگه! چرا تا حالا گوش نداده بودم؟! الان تصمیم دارم اون قدر گوش بدم که حالم ازش به هم بخوره!
+ شب بود، بارون میومد، دختره آروم حلقه ش رو درآورد گذاشت رو داشبورد، پسره هم از ناراحتی کله ش رو تکیه داد به پنجره. این چه فیلمیه می سازید خب؟! اصلا مزه ش به اینه که حلقه رو پرت کنی تو صورتش! :دی
  • الهه

نظرات  (۳)

آخ آخ میفهمم حالتو...
من تو یه دفتر مینوشتم!!! چون هر وقت با یکی حرف میزدم بعدش همش به این فکر میکردم که حالا راجع به من چه فکری میکنه؟؟؟
واقعا که بعد حالیه.. :/

پاسخ:
من یه زمانی می نوشتم، بعد می سوزوندم:)))
مرسی از معرفی آهنگ خیلی باهاش حال کردم
پاسخ:
;)
پیدا کردن آدمی که بشه باهاش راحت حرف زد و آدم خوبی باشه و آدم خوبی بمونه و بعد از حرف زدن نخوای سربه نیست کنیش، کار خییییییییییییییلی سختیه. میشه گفت: گشتم نبود، نگرد نیست!
پاسخ:
آره متاسفانه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">