راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

ساندویچ سوسیس بندری*

جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۳ ب.ظ

داشتم فکر می کردم بعد از میان ترم شبکه پاشم برم کاخ گلستان. بعد به این فکر کردم که اونجا رفتم، ناهار چی بخورم؟ بعد یاد اون دفعه افتادم که با حنانه رفتیم و وقتی اومدیم بیرون فقط ساندویچی سر راه مون بود. بعد دیدم خب من که نمی تونم ساندویچ بخورم. بعد کلا بی خیال کاخ گلستان شدم(!).بعد رفتم نشستم سر سفره ی شام، یه ساندویچ با نون باگت برا خودم درست کردم، و تا اومدم گاز بزنم دقیقا همین جمله بالایی یادم افتاد:«من که نمی تونم ساندویچ بخورم!»


+ یعنی هم زمان که داشتم بهش فکر می کردم، خلافش رو انجام دادم.همین قدر حواسم سر جاشه. دقیقا همین قدر!

+ دهنم اون قدری باز نمیشه که بتونم ساندویچ بخورم، دکتره هم یه روزایی هست که من نمی تونم برم.

+ باز من چند روز موندم خونه، قاطی کردم.

+ البته پنج شنبه کاخ گلستان رفتن یه مسئله ی دیگه هم داره...اون دفعه که با عطیه رفته بودیم، پنج شنبه بود، خانومه گفت ما پنج شنبه ها نماز خونه مون تعطیله :|

+ این تسته جالبه. هر چند من دوست داشتم بهم یه عدد به عنوان احتمال خودکشی بده، ولی کلا جالب بود سوال 5 . شاید هم بشه گفت عددی که بهم داد 0 بود! («بک» بود اسم تست.)

+ میگم موندم خونه قاطی کردم، باور نمی کنید... 

+ فکر می کنم بهتر باشه فردا هم یه کم با خودم قدم بزنم...یه جور بدی قاطی کردم.


***


باز رفتم تو فکر تموم شدن دانشگاه، دیوان حافظ رو باز کرم، این اومد:

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

درکوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وانجا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

یا رب به یادش آور درویش پروریدن


+ اصلا گیریم من تکلیفم با خودم روشن بشه و همین امسال هم کنکور بدم و موندگار بشم. بقیه رو که نمی تونم نگه دارم، زمان از دست رفته رو که دیگه نمی تونم برگردونم... 


* توضیح عنوان : حتی تصورش هم حالم رو بد می کنه، بعد حنانه خرید و جلوی چشم من خوردش! پُرِ پُرِ پُرِ پیاز!

  • الهه

نظرات  (۲)

منم زیاد اینجوری میشم.. تنها راه حلش اینه خونه نمونی
بزن بیرووون
پاسخ:
اگه عذاب وجدان کوییز ها و تمرین ها بذاره، حتما! :)))
بیرون رفتن همیشه به امتحان ارجحیت داره!
+ساندویچ بندری به این خوبی و خوشمزگی(:
پاسخ:
ولی من معمولا به بهونه امتحان و تمرین و اینا بیرون نمیرم، بعد اون تمرینه رو هم انجام نمیدم، یا برا امتحانه هم درس نمی خونم : دی
+وای،نگو!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">