راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

سلام!
اینجا شما نوشته های یک عدد الهه ی بیست و سه ساله رو می خونید که قادره از هر موضوع کوچیکی یه چالش غیرقابل حل برا خودش بسازه و مدت های طولانی خودش رو درگیر کنه!
متشکرم از همراهی تون :)

بایگانی

ناهارمو می خوام

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۸ ب.ظ

این که دیروز مجبور شدم ناهارم رو بریزم دور، چنان برام سنگینه که هنوز هم بعد از گذشتن بیشتر از 24 ساعت و با این که دیشب تا ساعت 3 همین جوری داشتم از محتویات یخچال می خوردم، و تو اون چند ساعتی که خواب بودم هم خواب رستوران و جوجه و دسر دیدم، باز هم گرسنه ام!


+ دیشب تو خواب، عروسی بود تو فودکورت دانشگاه! بعدش که مهمونا رفتن، من رفته بودم غذا خریده بودم و رو میز ها دنبال دسر دست نخورده می گشتم.
+ 3 ساعت بعد: الان که دو برابر معمول ناهار خوردم، دیگه حل شد!
+ من که می دونم فردا هم به بهونه ی تمرین و دو تا کوییز شنبه می مونم خونه و آخرش هیچ کار خاصی نمی کنم! ولی دلم بدجوری گردش می خواد.


  • الهه

نظرات  (۵)

  • پوریا قلعه
  • خخخخ عجب
  • محسن رحمانی
  • چرا ریختید دور ؟
    پاسخ:
    چون زنگ زدن گفتن زود برگرد، کارت داریم!
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    فکر می‌کردم نسل آدمایی که *** **** ********* منقرض شده. :-متفکر

    پاسخ:
    :-نگاه چپ چپ
  • محسن رحمانی
  • خوب میریختید داخل ظرف یکبار مصرف باخودتون میبردید .
    پاسخ:
    نبود متاسفانه.
    عه تصور نمی‌کردم یه روز سانسور شم :|
    پاسخ:
    حالا تصور کن!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">