راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

دلم برات تنگ شده

جمعه, ۱۲ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۵۰ ق.ظ

مادربزرگم زنگ زده بود، می گفت «دلم برات تنگ شده، می خواستم این هفته بیام تهران که این جوری شد.(یکی از اقوام شون فوت کرده) اگه اینجوری نمی شد میومدم حتما.» 

«دلم برات تنگ شده» ای که گفت برام آشنا بود. خودم هم یه بار از این «دلم برات تنگ شده » ها به زهرا گفته بودم. یه اتفاق بد براش افتاده بود، اما اصلا دلم نمی خواست به اون اتفاق اشاره کنم.عوضش گفتم :«دلم برات تنگ شده بود» و بعدم رفتم بغلش کردم.


+ گاهی وقت ها هم یه برادر کوچیک شیطون لازمه که عوض تو (که نمی خوای گوشی رو برداری) گوشی رو برداره و جواب بده و بده دستت تا یه ذره از حرف هایی که تو دلت مونده رو بگی.

+ و من باز هم خوابش رو دیدم. دیگه داره شورش درمیاد واقعا!

  • ۹۶/۰۸/۱۲
  • الهه

نظرات  (۲)

به نظر میاد این خواب ها داره تبدیل به یه سریال میشه! چه فانتزی، چه رئال، چه سوررئال یا... امیدوارم پایان خوبی داشته باشه.
پاسخ:
این جوری هم میشه بهش نگاه کرد... البته خدا رو شکر دیشب دیگه ندیدم😁
  • محمدباقر قنبری نصرآبادی
  • مطلب بعدی را اول خواندم و این مطلب را دوم.
    یک ذره تلاش کردم بفهمم چی شده که نشد!
    :-)
    نکنه ادامه هم داره؟!

    پاسخ:
    ادامه که نه، ولی خودش ادامه ی یک مجموعه مطلب هست:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">