راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

غر

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۱۸ ب.ظ
 آخر تابستون داشتم غر می زدم که چرا نشستم جای هزار تا کار مفید تر دیگه ای که می تونستم بکنم، پایتون خوندم؟! امروز کلا برنامه ی کارآموزی عوض شد، بدون این که از من بپرسن پایتون بلدی یا نه، گفتن برو همه رو پایتون بزن! نمیگم حالا خیلی بلدم، ولی حداقل دست و پامو گم نکردم. خوب شد.


+ امروز صبح از اون صبح هایی بود که حاضر بودم کل زندگیم رو ول کنم و بخوابم بلکه باز هم ادامه ی همون خواب رو ببینم... اما نه می تونستم کارامو ول کنم، نه اصلا خوابم میومد :|
+ بالاخره بعد از 3 هفته ، امروز برا من سرپرست کارآموزی تعیین کردن.
+ مگر این که تو خواب ببینم من این بشر رو. فکر می کنم تو عمرم این قدر دلتنگ کسی نشدم. شایدم جوگیر شدم.
+ سررسیدم رو باز می کنم و میدم دست این آقاهه که توش قدم های بعدی رو بنویسه، خیلی شیک ورق می زنه :| خب من کلی مزخرف تو سررسیدم می نویسم که شاید نخوام تو بخونی!
+در عین حال که دلم می خواد جمعه تنهایی برم بچرخم برا خودم، واقعا هم دلم می خواد یه نفرو پیدا کنم باهاش برم بیرن:|
+ خب ظاهرا هوا واقعا سرد شده و باید یه فکری به حال لباس های زمستونیم بکنم.
ساعت یک نصف شب :
نمی دونم چرا تا الان نشستم اینو بافتم ولی خیلی طول کشید و آخ کمرم! فک کنم اگه نخم تموم نمی شد همین جوری ادامه می دادم تا صبح.
موتیف۸
  • ۹۶/۰۷/۲۵
  • الهه

نظرات  (۲)

یه بار سررسیدمو دادم یکی یه چیزایی بخونه از توش. سر زنگ ریاضی بودیم. دبیر اومد توقیفش کرد برداشت بردش. 🚶 یکی دو هفته بعد پسش داد. :| فک کنم از کل زندگیم باخبر شد. -.-
:-بی‌ربط‌ترین 
چ قدر هنرمند!👌
پاسخ:
ممنون!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">