راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

-

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ

خسته بودم از زندگی. دنبال یه همراه می گشتم. یه رفیق. یه همسفر.به خیال خودم پیداش کرده بودم. ازدواج کردیم. ولی نه رفیق بود، نه همراه، نه همسفر. فکر کردم شاید من توقعم بالا بوده. شاید من راجع به ازدواج اشتباه فکر می کردم. درست میشه... درست میشه... همه چیز درست میشه... صبر داشته باش...

حالا برگشتم به همون موقع. هیچ همراهی نیست، همسفری نیست . و من چقدر خسته ترم از قبل ... وای که چقدر خسته م از این زندگی.


+بعضی وقت ها این که بهت حق بدن، خیلی عجیب غریب تر و دردآورتر از اینه که بهت حق ندن.

+ میگه من می فهمم چی می کشی. نمی دونه الان کل درد من اینه که اون می فهمه من چی می کشم.

+ اون قدر همه چیز پیچیده س که خودم هم نمی فهمم این دو تا پی نوشت بالایی چیه! 

  • ۹۶/۰۷/۲۲
  • الهه