راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

...

چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۴ ق.ظ
تغییر شرایط چیزیه که برا همه پیش میاد. خیلی وقت ها هم کنار اومدن باهاش آسونه. خیلی وقت ها هم اون قدر آسونه که حتی متوجه نمیشیم که باهاش کنار اومدیم.
مثلا اگه امروز یه خیابونی رو که من هر روز ازش رد میشم، ببندن، به راحتی یه راه جدید پیدا می کنم. شاید حتی وقتی اون خیابون اولیه رو هم باز کردن، دیگه به راه جدید اون قدر عادت کرده باشم که سراغ راه قبلی نرم.
بعضی وقت ها کنار اومدن با شرایط جدید یه کم سخت تره. اما یه چیزی باعث میشه که خودت رو با شرایط جدید وفق بدی. مثلا تو عاشق کباب هستی، اما مریض میشی و دکتر بهت میگه که تا آخر عمر حق نداری گوشت قرمز بخوری وگرنه حالت بد میشه. شاید مثال ابتدایی ای باشه، اما ترک کاری که دوستش داری، خیلی آسون تر از کنار اومدن با عواقب انجام اون کاره. اینو بعد از این که دو بار تو دوره ی بیماریت کباب خوردی، کاملا متوجه میشی.
گاهی اما شرایط یه جوری تغییر می کنه که حتی کنار اومدن باهاش قابل تصور هم نیست. بر خلاف حالت قبلی، تو به هیچ عنوان نمی دونی که قراره به ازای این بهایی که داری می پردازی چی به دست بیاری. به ازای از دست دادن یه امید، یه علاقه،یه تکیه گاه، عضوی از بدن، یه توانایی و یا یه آرزو. نمی تونی بفهمی به ازای دل کندن از شرایط قبلی، چی قراره نصیبت بشه.و از اون بدتر اینه که حتی نمی تونی شرایط قبلی رو دوباره ایجاد کنی.
مثل فوتبالیستی که تو یه تصادف پاش و از دست میده. یا نقاشی که اتفاقی نابینا میشه. یا آدمی که تحت یه شرایطی متوجه میشه که دیگه هیچ تضمینی برای رسیدن به آرزوهای دور و درازش که چند سالی هم باهاشون زندگی کرده نیست.

جمله آخریه منم.

+ در حالت عادی برای رسیدن به آرزو ها تضمینی وجود داره؟
+ یکی از دوستام می گفت اینجا باید خدا رو شکر کنی که یه سری اعتقادات مذهبی داری. واقعا اگه به وجود خدا ایمان نداشتم، الان امیدم به کی بود؟
+ گفت تعبیر خوابت اینه که پول دستت میاد. فکر کردم یعنی اولین روشی که بعد از مدت ها برای کسب درآمد انتخاب کردم، جواب میده؟
+ باز دارم فرش می بافم. یادمه قبلا ها برای فرار از بعضی درس ها بود، الان برای فرار از این افکار مشوش.
+ میگه من و شوهرم بیست و چند سال اشتباه کردیم، تو بیا تو چند ماه جبران کن!
+ موقع نوشتن این پست نمی دونم چرا یاد این متن افتادم:
«هیچ وقت نمی شنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع حس بویایی اش را از دست بدهد.اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درس من؟ من آزادی ام را از دست دادم...» جزء از کل، استیو تولتز،نشر چشمه
  • ۹۶/۰۵/۱۱
  • الهه

نظرات  (۲)

منم موقع خوندنش دقیقا یاد همون متن افتادم!

+ تو خیلی قوی تر از این حرفایی که بخوای به اون تضمینه تکیه کنی. خودت میسازیشون حتا اگه نه تنها هیچ کس و هیچ چیز تضمینش نکنن بلکه بگن ممکن هم نیست. مطمئنم. 
(یه روز یاد میگیرم درست جمله بندی کنم! :/ )
پاسخ:
+ نمی دونم، شاید!
چ قدر عذاب دهنده هست وقتی شرایط کاری می کنند ک ادم مجبور بشه با دستای خودش اون ارزوها روکنار بذاره؛ همون ارزوهایی ک میگی چندین سال باهاش زندگی کردی...
واقعا باید چ کار کرد؟ گذشته و اون ارزوها را کنار گذاشت و هدف جدیدی انتخاب کرد؟ یا برای همون آرزوهای قدیمی با شرایط و همه چیز جنگید؟ 
الان من همچین جایی هستم و نمیدونم چ کار کنم😭😭😭
پاسخ:
بله، عذاب دهنده س. اگه جنگ بی فایده باشه چی؟ آدم گاهی باید دوتا برنامه ی کاملا متفاوت رو در نظر بگیره. از کجا معلوم، شاید چند سال دیگه شرایط برای رسیدن به آرزو های قدیمی فراهم شد:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">