راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

یه سری اتفاق روزمره

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۶ ق.ظ
اگه من یه بار دیگه اومدم گفتم فلان داستان رو هنوز این قدر صفحه ش رو نخوندم ولی به نظرم جالب نیست، همون جا جلوی نوشتن من رو بگیرید!«مردی به نام اوه» رو هم بخونید. البته هنوز هم میگم روندش یه کم کند بود، اما خب ممکنه حتی همین هم بخشی از داستان بوده باشه.
عادت مطالعه تو مترو و اتوبوس خیلی خوبه و یه جور استفاده از وقتی هست که داره به هر حال تلف میشه. اما یه عیبی داره! اونم این که وقتی کتابی رو تو مترو تموم می کنید و بعدش لازمه گریه کنید، نمی تونید گریه کنید! این اتفاقی بود که روز جمعه وقتی «مردی به نام اوه» رو تو مترو تموم کردم، برام افتاد.
جمعه با یکی از دوستام رفتیم باغ کتاب. چند وقتی بود که می خواستم برم و فرصتش پیش نمی اومد. رفتن با یه دوست خیلی به نفعم شد. یه عالمه باهاش حرف زدم. 3 جلد هم کتاب خریدم. البته کلا قصد خرید کتاب نداشتم اما اونجا بری و اون همه کتاب ببینی و نخری؟ ممکن نیست.
معمولا وقتی میرم یه جا و یکی دو تا کتاب می خرم، خیلی سریع تر اون کتاب ها رو می خونم تا وقتی که مثلا میرم نمایشگاه کتاب و 10 تا کتاب می خرم. الان هم چند تایی کتاب دارم که از دو سال پیش موندن ولی کتاب «دختر شینا» رو که جمعه خریدم، تقریبا در حال تموم شدنه.
بعضی چیز هایی که تو کتاب توضیح داده شده، برام جالب و آشناست، اما خیلی هاش هم نیست. شاید یه قسمتی از وجودم دیشب که داشتم کتاب رو می خوندم، احساس می کرد که می تونه جای «قدم خیر» باشه، اما می دونستم که این طور نیست و این خیلی غم انگیز بود. 
دیشب سریال «How I met your mother» رو هم بالاخره تموم کردم. و تصمیم گرفتم فعلا دیگه سریال نبینم چون جنبه ش رو ندارم و یهو می شینم 3 ساعت پشت سر هم سریال نگاه می کنم! راجع به این سریال هم نظر زیاد دارم که خلاصه ش این میشه:«یه کپی بی مزه از فرندز.البته نه که کلا بی مزه باشه، بی مزه نسبت به فرندز.»


+ خیلی احمقانه س که هر زمانی، هر رفتاری که دل مون می خواد با بقیه داشته باشم و بهشون ثابت کنیم که هیچ اهمیتی برامون ندارن و بعد انتظار داشته باشیم هر وقت ما رفتارمون بهتر شد، بدون این که یه ذره ابراز پشیمونی کنیم، اونا تحویل مون بگیرن و برامون جون هم بدن!
  • الهه

نظرات  (۱)

من هم تا حدودی این عادت رو دارم. یعنی در حالی ک چند تا کتاب نخونده تو خونه هست باز هم کتاب میگیرم و ذخیره میکنم😕
البته فکر میکنم ی جورایی شاید حرص و ولع باشه برای کتاب و ترس از این ک نکنه ی روز بدون کتاب باشم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">