راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

بسته ی ناقابل

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۳ ب.ظ

- آقا!

دو سه متر جلوتر از من داره راه میره. به محض این که صدام رو می شنوه برمی گرده و بسته رو از دستم می گیره و تشکر می کنه. بسته ای که چند لحظه پیش از تو جیبش افتاده کف پیاده رو و متوجه نشده. بسته رو می گیره و میره و من می مونم با یک عالمه فکر و خیال و سوال های بی جواب. چی کار کردم؟! با دست های خودم یه بسته سیگار دادم به یه آدم؟! من؟!

 بسته ی سیگار از تو جیب آقاهه افتاد زمین. خم شدم، برش داشتم، تکونش دادم و وقتی فهمیدم توش سیگار هست، آقاهه رو صدا زدم و بسته رو دادم بهش. اگه خالی بود چی کار می کردم؟ مینداختمش دور یا میذاشتم همون جا بمونه؟

حالا که پر بود چی؟ پس دادنش کار درستی بود؟ می تونستم باعث بشم اون آدم کمتر سیگار بکشه.

نه بابا! کدوم آدم سیگاری ای با گم شدن بسته ی سیگارش دست از سیگار کشیدن بر می داره؟ اتفاقا میره یه بسته سیگار جدید می خره و بیشتر هم می کشه.  

شاید اصلا نباید دست به بسته ی سیگار می زدم. انگار نه انگار که دیدم بسته ی سیگاری افتاده زمین. ولی اگه یه نفر اون بسته رو پیدا می کرد چی؟ اگه اعصابش خورد بود و از دیگران هم شنیده بود که سیگار کشیدن اعصاب رو آروم می کنه چی؟ اگه همین چند تا دونه سیگار باعث می شد تا آخر عمر سیگاری بشه چی؟ نمی تونستم به بسته ی سیگار دست نزنم. مثل بابا. که هر وقت سیگار روشن نصفه نیمه ای تو پیاده رو می بینه با پاش اونو له می کنه که یه وقت یکی برنداره بکشه.

اگه آقاهه حواسش بود و بسته رو عمدا انداخته بود زمین چی؟ اگه قصدش ترک کردن سیگار بوده باشه چی؟ اگه دنبال یه نشونه بوده باشه چی؟ شاید با خودش گفته این بسته ی سیگار رو میندازم زمین، اگه کسی بهم پسش داد باز می کشم. ولی اگه نه، ترک می کنم. یعنی من باعث شدم سیگار رو ترک نکنه؟

 یا شاید از انداختن بسته ی سیگار رو زمین هدف دیگه ای داشته... مثلا یه جور سیگار رسوندن به یه آدم آشنا. یا حتی نا آشنا یعنی یه جور نقشه برا سیگاری کردن جوون های مردم.اصلا از کجا معلوم توی بسته واقعا سیگار بود؟ من که توشو ندیدم. فقط بسته رو تکون دادم و فهمیدم پره. شاید توش چیز خطرناک تری بود. مثل مواد مخدر. شاید زمین انداختن بسته سیگار روشی بود برای رسوندن جنس به مشتری.

شاید باید مینداختمش دور... باید مینداختمش دور؟  اگه تو بسته مواد مخدر یا تعدادی سیگار سالم بود، شاید با دور انداختن می شد جلوی آسیب رسیدن به یکی دو نفر آم رو گرفت. اما شاید حتی چیزی که تو بسته بود ماده ی مخدر یا سیگار نبود... یه چیز خطرناک تر بود. شاید حتی یه بمب یا ماده سمی بود. شاید نقشه ی آقاهه کشتن یه تعداد آدم بود. اون وقت چی؟ با صرفا چند متر جابه جا کردن بسته و انداختنش تو سطل آشغال خطری رفع نمی شد.

اصلا من به عنوان کسی که یه بسته سیگار رو پیدا کرده و صاحبش رو هم دیده و می دونه کیه، حق داشتم بسته سیگار رو دور بندازم؟ 

من چی کار کردم؟ جون چند تا آدم رو نجات دادم؟ از سیگار شدن یا معتاد شدن یه آدم جلوگیری کردم؟ از بیشتر سیگار کشیدن یه آدم جلوگیری کردم؟ از ترک کردن یه نفر جلوگیری کردم؟ من چی کار کردم؟

بسته ی ناقابل؟ شاید هم قابل!


+ احساس پوچی می کنم. بی کاری، بی هدفی ، بی احساسی و خیلی بی های دیگه.

  • ۹۶/۰۳/۰۱
  • الهه

نظرات  (۵)

بعضی وقتا فکر می کنم اگه وبلاگت نبود، شاید خیلی از همین چیزای اندکی که راجع بهت می دونم رو هم نمی دونستم.
:-غر زدن زیر لب :-خوشحالی بابت وجود داشتن وبلاگت  #خوددرگیر
پاسخ:
خب چی بگم الان؟ :)))
در واقع باید بدونی که من تو این وبلاگ خیلی خیلی خیلی خودم رو سانسور می کنم. خیلی دلت به این هم خوش نباشه :پی 
پیش نویس: نفهمیدم کامنت قبلیم اومد یا نه. امیدوارم تکراری نباشه! اگه بود اولی رو پاک کن.

برام جالبه که چقدر ریز و دقیق نشستی به تمام جنبه های این اتفاق ساده فکر کردی. میدونی؟ اگه آدما واسه هر کاری که انجام میدادن و هر حرفی که میزدن یا هر چی... نصف این مقدار رو به تجزیه تحلیل ابعاد مختلفش می پرداختن، شاید دنیا جای بهتری می بود. گرچه زیاده روی تو هر کاری جنبه های منفی خودشو داره.

چیزی که میخوام بگم اینه که هر رویدادی که تو این دنیا به وقوع می پیونده به خیلی چیزا بستگی داره. یه سری متغیر متفاوت، شرایط متفاوت، روحیات متفاوت اونو شکل دادن. ماها با این حد از توانایی های محدود انسانی عمرا نمی تونیم تموم یه ماجرا رو هضم کنیم. یه دید بالاتر، یا ذات غالب احتیاجه که این کارو کنه. ما نمی تونیم هر قدرم ادعاش رو داشته باشیم و این واقعیته. (در همین راستا یاد یه ویدئو افتادم که برات آپلودش می کنم الان).

نمی دونم گفتن اینا اصلا کمکی بهت می کنه یا نه. راستش فکر نمی کنم یه بسته سیگار و سرنوشتش مشکل اصلیت باشه. خودت و خدا میدونین. اما میخوام بدونی منم از این کارا میکنم و میدونم زیادی تمرکز کردن رو این که چی میشد اگه فلان کار رو می کردم تا بهمان کار چقدر آدم رو اذیت می کنه. اما واقعا آدم نمیتونه به هیچ نتیجه ی قطعی برسه تو این موارد. فکر کردن بهش فایده نداره حداقل. عمل کردن تاثیرگذارتره. مثلا میتونی بری بگردی دنبال این آقا و دقیقا همه ی اینا رو ازش بپرسی و بالاخره از شر همه ی "شاید و باید"ها خلاص شی. باور کن بهترین راه همینه. که البته این کار کاملا به درصد اهمیتی که به اون واقعه میدی بستگی داره.
اگه نمی تونی عملیش کنی، فقط یه بعد از ماجرا رو در نظر بگیر و طبق همون عمل کن. مثلا جنبه ی وظیفه ی انسانیت در قبال برگردوندن یه شیئ به صاحبش. نه چیز دیگه ای. چون راستش... زندگی خیلی کوتاه تر از اونیه که بخوایم همش رو به این افکار احتمالی بگذرونیم.

+ اون وویدئویی که گفتم:
http://s8.picofile.com/file/8295743342/The_Guardian_Point_Of_View.mpg.html
پاسخ:
نه تکراری نیست! عجب حوصله ای داشتی که همه ی اینا رو دوباره نوشتی! ممنون.
موضوع همینه. من به خیلی چیز ها زیادی فکر می کنم. فکرم دائم مشغوله. اگه این کارو نمی کردم، اگه این کارو می کردم، اگه اینو نمی گفتم، اگه اینو می گفتم و ... ماجرای بسته ی سیگار گوشه ای از ذهن همیشه درگیر منه!
برگردوندن اون شی ء به صاحبش دقیقا اولین چیزی بود که به ذهنم رسید و انجام دادم. اما این درگیری ها از همون لحظه شروع شدن و تمومی ندارن.
خیلی ممنون از این که اصل مطلب رو گرفتی:)

+ درست میگی.
فکر کردن ب گذشته و سنجیدن کارهای قبلیمون چیز خوبیه. امانباید اجازه بدیم زیاد بشه و همه جنبه های زندگیمون رو در بر بگیره. اینجوری توی گذشته گیر میفتیم و امروز رو ازدست  میدیم؛ اینده هم فراموش میشه.

:) قصد قضاوت نداشتم و امیدوارم اونجوری برداشت نشه.    فقط تجربه روزهای خاکستری زندگیم بود...
پاسخ:
بله، ما نباید خودمون رو اسیر گذشته کنیم:)
ممنون!
آره از همون اول تو اون شخصیت مرموزه بودی که نمیشه شناختش و من اون شخصیته که خیلی خنگ وار همه چیزش رو همه می دونن [اون شکلکه که میکوبونه تو پیشونیش]
پاسخ:
از پاسخ می مانم!
تخیلات پیرامون دلایل و احتمالات افتادن یک بسته سیگار! خخخخ
تبریک... قشنگ مینویسین
پاسخ:
خیلی ممنون:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">