راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

اساتید گوگولی

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۴۱ ق.ظ

کلمه ی «گوگولی» احتمالا از اون کلمه هایی هست که نمیشه براش معنی پیدا کرد اما هر کس یه سری معنی برای این کلمه تو ذهنش داره. مثلا اکثر اوقات وقتی میگیم «گوگولی» من یاد بچه های تازه به دنیا اومده یا خیلی کوچیک میفتم.

اما همه این جوری نیستن. اینو وقتی فهمیدم که یه نفر بهم گفت:«چقدر این استاد م. گوگولیه!» یعنی به یک سری مرد گنده هم ممکنه گفته بشه «گوگولی»!

اولین بار که این عبارت رو راجع به یه استاد شنیدم چشمام چهار تا شد. اما بعدش کم کم خودم هم به این نتیجه رسیدم که بعضی از این استادا واقعا چه قدر گوگولی هستن!

حالا وقتی میگیم گوگولی اصلا نباید انتظار داشته باشیم که هر کس گوگولیه یه سری ویژگی مشترک با بقیه افراد گوگولی داشته باشه. یا وقتی به نظر من گوگولیه حتما به نظر یکی دیگه هم باشه.

در کل باز می رسیم به این نکته که گوگولی معنای مشخصی نداره!

مثلا یکی از این اساتید گوگولی استاد اقتصاد مون هست که فکر می کنم حول و حوش 70 سالش باشه. یکی دیگه شون یکی از اساتید مرکز معارفه که شخصا عاشق کلاس هاش بودم و اون هم کمتر از 60 سال نداشت.

گوگولی ها ممکنه به مرد های گنده ی غیر استاد دانشگاه هم بسط داده بشن. مثلا فکر می کنم تو همین چند روز گذشته زیاد شنیدم که «چقدر این جهانگیری گوگولیه!» فکرش رو بکن! جهانگیری گوگولی! وقتی همچین عبارتی رو می شنوم،  آقای جهانگیری رو با همین قیافه تو قنداق تصور می کنم!

ولی به نظرم به طور کلی آدم باید تو ذهن خودش هم یه سری محدودیت ها برای استفاده از کلمات داشته باشه. مثلا بعضی ها تو ذهن من اون قدر محترم هستن که حتی تو فکر و خیالاتم هم نمی تونم اسم شون رو بدون گفتن «آقا» یا «خانم» تصور کنم. برعکس آدم هایی وجود دارن که نمی تونم کلا اسم شون رو تصور کنم. بس که هیچ احترامی پیشم ندارن.

کلمه ی گوگولی هم شاید خیلی با نمک باشه، ولی دیگه نه برای همه!


+ جمعه از ظهر نشستم یکی یکی لباس هام رو لوله کردم. هم جای کمتری گرفتن، هم دیگه بعید می دونم به این زودی ها دوباره مثل قبل به هم بریزن. البته انصافا خیلی وقتم رو گرفت. با خودم داشتم غر می زدم که خسته شدم دیگه! از صبح دارم لوله می کنم! اون قدر وقت گرفت که بعد از لوله کردن آخرین لباس، توی مناظره بحث لوله کردن قالیباف پیش اومد!

+ دیروز فکر می کردم دیگه غمگین نیستم. امروز فهمیدم وضعم خیلی خراب تر از این حرفاست. بعید می دونم درست شدنش کار یه روز و دو روز باشه.

+ نشستم جلوش، هر لحظه چشمام از اشک پر تر می شه، می خنده و با لحن تمسخرآمیز همیشگیش میگه:«حالا چرا گریه می کنی؟!»

  • ۹۶/۰۲/۲۴
  • الهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">