راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

چراغ نفتی نباشیم!

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۱۷ ق.ظ


از قدیم گفتن همه رو برق می گیره و مارو چراغ نفتی! اونم تو زمان های خیلی نامناسب!

چراغ نفتی ها چه کسانی هستند؟

بذارید یه نمونه از این چراغ نفتی ها که دیروز باهاش ملاقات کردم رو براتون توصیف کنم.

عمو پورنگ رو تصور کنید که موهاش رو چتری ریخته رو پیشونیش و به چتری هاش ژل هم زده و اونا رو دونه دونه از هم جدا کرده. حالا دماغش رو یه کم کوچیک کنید و صورتش رو هم گرد تر کنید. چراغ نفتی شما حاضره!

دم در ورزشگاه شیرودی یه شیر آب بود که خیلی هامون تو نوبت ایستاده بودیم تا یه کم از آب اون شیر بزنیم به صورت مون. صورت هایی که از شدت گرمای سالن مثل لبو شده بودن و شر شر عرق می ریختن.

چراغ نفتی اول جاش رو تو صف شیر آب به من تعارف کرد. جایی که چند ثانیه قبل خودش زده بود به صف و ازم گرفته بود. من تشکر کردم ولی قبول نکردم. کلا از صف خارج شدم و رفتم تو صفی که اون طرف بود.

چند دیقه بعد که داشتم می رفتم به سمت ایستگاه مترو هفت تیر، چراغ نفتی دوباره خودش رو به من رسونده بود و داشت راجع به گرم بودن توی ورزشگاه صحبت می کرد. منم داشتم راه خودم رو می رفتم. هراز گاهی از بین جمعیت یه راهی باز می شد و می تونستم دو سه متر ازش جلو بیفتم ولی چند ثانیه بعد دوباره میدیدم داره پا به پای من میاد و راجع به موضوعات بی ربط اظهار نظر می کنه.

تو این شرایط تنها کاری که از دست من برمیاد اینه که هی روسریم رو با دست چپم مرتب کنم! (این که دست چپ باشه مهمه). آخه آدم همون اول یه حدسایی می تونه بزنه ولی مستقیم هم نمیشه گفت :«مزاحم نشید آقا!» 

بالاخره زمانی که چراغ نفتی دلش رو زد به دریا و گفت :«می تونم شماره تون..» ظاهرا جون کندن های من جواب داد و حلقه م رو دید و یهو وسط همون جمله تو جمعیت ناپدید شد!


+ چراغ نفتی نباشیم!

+ دیروز هم رفتم نمایشگاه کتاب ، هم رفتم شیرودی. فکر می کنم خیلی تو روحیه م تاثیر گذاشت. تا حدی که شب داشتم به مرتب کردن اتاقم فکر می کردم:دی ولی خب خسته بودم و رسما بی هوش شدم.

+ اگه یه روزی مادر بشم ، حتی اگه روانشناسی هم نخونده باشم، و ببینم دخترم مدتیه حوصله ی خودش رو هم نداره، اتاقش جای راه رفتن هم نیست، به کار های شخصیش هم به زور می رسه، حتما ازش می پرسم که چه مرگشه. نه که تو جمع بهش بگم پاشو برو اتاقت رو جمع کن! البته امیدوارم قبل از پرسیدن این سوال رفتاری از خودم نشون داده باشم که دخترم بهم اعتماد داشته باشه و جوابم رو بده و من هم توانایی کمک کردن بهش رو داشته باشم.

  • ۹۶/۰۲/۲۰
  • الهه

نظرات  (۴)

چراغ نفتی😂
حالا حلقه حربه است یا واقعیه به سلامتی؟ 😉

به نظر من حرف زدن خیلی بهتره، خوب خودت سعی کن نزدیکتر بشی به مادرت... :)
پاسخ:
نه،واقعیه.
بهتر از چی؟ خیلی سعی کردم. حرف هم زیاد زدم. تصمیم گرفتم بی خیال بشم و فقط عبرت بگیرم.
آخی
چه مادر خوبی :)
ان شاالله ^_^
پاسخ:
ان شاءالله...
حالا چرا دخترتون؟؟‌پسرتون اتاق ش شلخته باشه ازش نمیپرسید؟؟ خخخ. شاید هم از مرتب بودن پسرها ناامید شدید... :دی
پاسخ:
خب در واقع برای این که متوجه منظور من از این پی نوشت بشید باید کلا یه نسل به عقب منتقلش کنید. دخترم یعنی خودم. من که پسر نیستم. دخترم.
بهتر از حرف نزدن و زلزله در اتاقه :))
پاسخ:
دیگه...:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">