راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

من آدم غمگینی ام

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ

من آدم غمگینی ام.

حداقل الان یه آدم فوق غمگینم. گاهی فکر می کنم با این همه حجم غم و غصه شاید حتی افسرده به حساب بیام. گاهی دلم می خواد بیام اینجا و کلی چیز میز بنویسم و خالی بشم ولی خب... نمیشه. اصلا مگه میشه آدم فقط با نوشتن خالی بشه؟ نوشتن مال یه روزه. یه روز می نویسی و نهایتا همون روز خوشحالی و ... بعدش چی پس؟ اگه هر روز از همون موضوع غمگین بشی، اگه هر روز یه اتفاق ثابت تو زندگیت ناراحتت کنه، هر روز که نمی تونی با نوشتن چیز های تکراری آروم بشی.

من آدم غمگینی ام. 

غمگین تر میشم وقتی اعتمادم نسبت به آدم ها از بین میره. غمگین تر تر میشم وقتی هی سعی می کنم دوباره اعتماد کنم و باز نشونه های جدید می بینم که میگن نباید اعتماد کنم. 

من آدم غمگینی ام.

چون احساس می کنم خیلی جاها اشتباه کردم. اشتباه هایی که الان با این حجم از غم و غصه دیگه روحیه ای برا تغییر شون ندارم. یا امکان تغییرشون رو ندارم. احساس می کنم همه جا چوب این که اعتماد به نفس نداشتم رو خوردم. یا تصمیم هام رو سپردم دست یکی دیگه، یا گول خوردم و هی با خودم گفتم:«این از سرت هم زیادیه». مثلا چه می دونم... دبیرستان که می رفتم تا یه مدت هر چی مدیر مدرسه مون می گفت چشم بسته قبول داشتم، چون فکر می کردم جای من تو این مدرسه نیست و منت سرم گذاشتن که قبولم کردن.در حالی که تو کل اون 4 سال همیشه رتبه ی بین 1 تا 3 پایه رو داشتم. این حس تو من مونده و حتی الان تو دانشگاه هم گاهی همین فکر رو می کنم. در حالی که مثل همه کنکور دادم. یا خیلی موارد دیگه.

من آدم غمگینی ام.

چون حالم داره از به هم ریختگی اتاقم به هم می خوره ولی چند روزه که ذره ای هم مرتبش نکردم. مرتبش کنم که چی بشه؟ تو یه اتاق مرتب غمگین باشم؟

من آدم غمگینی ام.

چون لیست کتاب هایی که از نمایشگاه قراره بخرم رو آماده کردم ، پول کتاب هام رو گذاشتم کنار، تصمیم گرفتم چی قراره بپوشم، امروز اضافه تر رفتم یه سری کار برا پروژه م انجام دادم که فردا رو بتونم نرم دانشگاه، اما باز هم دارم فکر می کنم که چی بشه مثلا؟ شاید اصلا فردا خوابیدم تا ظهر و بعد از ظهر هم نشستم در و دیوار رو نگاه کردم.

من آدم غمگینی ام.

به هزار دلیلی که نمیشه گفت.نباید گفت. اصلا برای چی گفت؟ برای کی؟



+ فکر می کردم تموم میشه یه روزی.

+ وقتی می گفتن فلانی پژمرده شده نمی فهمیدم یعنی چی. ولی تازگی ها کلمه ای مناسب تر از پژمرده برای حال و روز خودم پیدا نمی کنم.

+ یعنی چند نفر هستن که اگه بفهمن من این قدر ناراحتم و بفهمن برای چی این قدر ناراحتم ، خوشحال میشن؟ تعداد شون زیاده. فکر کردن به تعداد شون و این که کیا هستن دلم رو می شکونه.

  • ۹۶/۰۲/۱۹
  • الهه

نظرات  (۲)

ان شا الله هیچ وقت غمگین نباشید، نمیدونم آدمها چرا غمگین میشن. اما فک میکنم بیشتر غمگینی ها حاصل اینه که زندگی بهشون میفهمونه که چرخش همیشه به میل ما نمیچرخه، بعضی وقتها هم اطرافیان مون با کارها شون خاطر آدم و آزرده می‌کنند و روزی به جایی می‌رسی که احساس میکنی هیچ کسی درکت نمیکنه، انگار یک آدم جدا هستی. غمگینی چیز بدی ه. مخصوصا وقتی به نقطه که چی بشه می‌رسی. اما... اما به نظر م شما باید خیلی خوشحال باشید... حداقل به عنوان دوست و آشنا شما رو فردی خوشبخت میدونم. خوشبخت ها محکوم به خوشحالی اند... 
پاینده باشید و لبخند بر لب... 
پاسخ:
خیلی ممنون.
همچنین!
گاهی افسردگی‌ها میان و میرن...
ولی اگه حس میکنی روی زندگیت تأثیر زیادی گذاشته،حتما پیشه یه روانپزشک برو.خیلی خوبه و کمکت میکنه :) 
پاسخ:
رون پزشک که نه ولی هفته ی آینده از یه روانشناس وقت گرفتم بالاخره. تا ببینیم خدا چی می خواد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">