راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

خودزنی

سه شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۵۷ ب.ظ
امروز دم مترو یه خانمه بهم تیکه انداخت!
اصولا من تو خیابون حرف زیاد می شنوم. آدم مریض زیاد هست تو مسیرم انگار. اما واقعا این که یه خانم صبح اول وقت به خاظر کتاب داستانی که داشتم تو تاکسی می خوندم و موقع پیاده شدن هنوز دستم بود بهم متلک انداخت دیگه نوبره. به محض این که از کنارم رد شد گفت :«درست رو خوندی؟!» متاسفانه نه گوشی تو دستش بود و نه هندزفری تو گوشش.
تا دانشگاه همه ش فکرم درگیر این بود که چرا باید کتاب خوندن یه جور بهونه برا مسخره کردن باشه؟ یا اصلا چرا یه زن باید به یه زن غریبه دیگه متلک بندازه؟
یه جورایی این دو تا مسیله برام سنگینه.

+ «برادران سیسترز» تموم شد. واقعا همون طور که تو مقدمه ش نوشته نمیشه گذاشتش کنار. نکته ی مثبتش این بود که با هیچ کدوم از شخصیت هاش نتونستم همذات پنداری کنم و برا همین بر خلاف معمول نه داستان برام عذاب آور بود و نه تموم شدنش.
+ از وقتی دست از خوندن pdf های انگلیسی هری پاتر برداشتم و دوباره رفتم سراغ کتاب های فارسی احساس خیلی بهتری دارم.
+ عکس قالب قدیمی پرشین بلاگیم رو بالاخره به کمک یه قالب دیگه چپوندم تو این وبلاگ!
  • ۹۶/۰۱/۲۹
  • الهه

نظرات  (۲)

  • قالب بلاگ رضا
  • اینا اصولا حسود هستن.
    خودشون نمیتونن کتاب بخونن...
  • 🍁 غزاله زند
  • اصلا اینجور آدم‌ها رو درک نمیکنم...
    بنظرم بهشون توجه نکن،این‌ها واقعا مریضن :| 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">