راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

سووشون

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۵۲ ب.ظ

شنبه داشتم می گفتم تو کتاب ادبیات دبیرستان از سووشون قسمتی رو نوشته که یوسف مرده. اون وقت من از 300 صفحه کتاب 200 صفحه ش رو خوندم، ولی یوسف هنوز زنده س.

مریم اینا هم گفتن چرا پس اومده بدترین قسمت کتاب رو نوشته؟!

در حالی که داشتم شرح نشستن عمه خانم کنار بساط تریاک رو می خوندم، گفتم جاهای دیگه ش یه چیزایی داره که نمیشه نوشت... 

امروز که قبل از آز اتوماسیون رسیدم به صفحه ی 242 کتاب و یوسف این قدر غیرمنتظره مرد و بعد هم شرح حال زری بعد از مرگ شوهرش شروع شد، تازه فهمیدم این همه آشنا شدن با زندگی این خانواده همچین بی دلیل هم نبوده. شاید اگه قبل از مرگ یوسف 242 صفحه راجع بهشون نمی خوندم به هیچ عنوان این قدر نمی تونستم خودم رو جای زری بذارم. آز اتوماسیون که تموم شد، تو ایستگاه مترو صادقیه به کابوس و خواب و بیداری های زری رسیدم و تو فاصله ای که قطار کرج بیاد و سوارش بشم، این زری نبود که قبل از 30 سالگی بیوه شده بود و فکر آینده ی بچه هاش رو می کرد و دائم تو فکر و خیال و خواب و بیداری بود؛ من بودم. با یه قیافه ی مات و مبهوت و کتابی که سفت بغلش کرده بودم.


+اون تکه هایی که تو کتاب ادبیات داشتیم بدترین قسمت ها نبود، امروز که تو کتاب خوندم شون تازه شد بدترین قسمت ها.

+ دست خودم نیست، هر دفعه عنوان کتاب رو می بینم صدای عمو تو گوشم می پیچه که این اسم رو با یه لحن خاص می گفت و می گفت درستش اینه. امروز هم با خوندن کابوس های زری همه ش یاد زن عمو می افتادم که 5شنبه ی اول عید وقتی با ناصر رفتیم سر خاک یه 4پایه گذاشته بود کنار قبر عمو و تک و تنها نشسته بود و وقتی دیدمش غم عالم ریخت تو دلم.

+ هنوز کتاب رو تموم نکردم. یه 30 صفحه ای مونده.

+ بالاخره طلسم رو شکوندم و یه پست کامل نوشتم. الان تو فهرست مطالبم یه عالمه مطلب نصفه نیمه ی پیش نویس شده هست.

+ چرا قبلا قسمت مطلب خصوصی بلاگ رو پیدا نکرده بودم؟! من که همه جا رو زیر و رو کرده بودم... همه ش هم می گفتم حیف که نداره!

+ چقدر پی نوشت!

  • ۹۶/۰۱/۲۳
  • الهه

نظرات  (۱)

سلام
سووشون رو سه بار خوندم. یک بار همون موقع که دبیرستانی بودم، دو بار هم همین یکی دو سال اخیر. واقعا با + اول موافقم
خدا رحمت کنه عمو جانت رو عزیزم و به همتون صبر عنایت کنه ان شاالله

بلاگ مگه مطلب خصوصی داره؟!

پاسخ:
سلام.
منم خیلی وقت بود که می خواستم بخونم ولی نمی دونم چرا هر جا می رفتم می گفتن تموم کردیم.
خیلی ممنون. خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه.

بله. وقتی می خواید پست جدید بذارید، پایین صفحه، سمت چپ یه منوی تنطیمات مطلب هست. اولین گزینه ش محافظت با رمز عبوره. منم دو روزه دیدمش!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">