راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

عبور آزاد

سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۳۳ ق.ظ

دیروز که داشتم می رفتم دانشگاه، یه کم قبل از در ورودی مترو، شروع کردم کیفم رو زیر و رو کردن که کارتم رو پیدا کنم. کیفم پر از وسایل بود و کارتم به سختی پیدا شد. بعد که اومدم از در رد بشم، دیدم نوشته :«عبور آزاد»

موقع برگشتن مدار آماده ی یکی از درس ها دستم بود. همه ی حواسم به این بود که یه وقت بلایی سرش نیاد و بدبخت نشیم! چون می دونستم عبور آزاده دیگه دنبال کارت متروم هم نگشتم. بدون این که متوجه بشم خانم جلوییم کارت زد و رد شد، پشت سرش راه افتادم و .... در بسته شد!

تقریبا میشه گفت موندم لای در و بعد هم یه کم خودم رو عقب کشیدم و اومدم بیرون. حالا خودم بیرون بودم و مدار عزیز هم از دستم پرت شده بود اون طرف و من هیچ دسترسی ای بهش نداشتم!

از سر ناچاری از خانومی که اون طرف ایستاده بود خواهش کردم مدارم رو بهم بده و خودم تو کیفم دنیال کارت متروم گشتم. خانومه هم بلافاصله به سمت مدار حرکت کرد، تا جایی که می تونست خم شد، با چند ثانیه ای با دقت به مدار نگاه کرد و بعد هم رفت:|

بعد که برگشت سر جاش و قیافه ی کاملا پوکر فیس منو دید، گفت:«آخه چیز بود!» کارتم رو پیدا کرده بودم و از در رد شده بودم  داشتم فکر می کردم مدارم تا چه حد به یه بمب ساعتی شباهت داره؟!


+ خلاصه ش این که این عبور آزاد دیروز نه موقع رفتن نفعی برای من داشت و نه موقع برگشتن!

+ مدار سالمه!

  • ۹۵/۱۱/۱۲
  • الهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">