راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

بستنی قیفی

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۰ ب.ظ

مامان: بعد از ظهر که داشتم از صادقیه میومدم، اون مغازه یزدیه هست، که بستنی قیفی هم می فروشه، یه خانمه و آقاهه بستنی خریدن، رفتن نشستن تو ماشین خوردن، تو این سرما. من جای اونا سردم شد!

 اگه ما رو می دید که ساعت 9 شب از همون مغازه بستنی خریدیم و زیر بارون و پیاده و در حال خوردن بستنی راه افتادیم سمت خونه ، حتما خیلی بیشتر از این حرف ها سردش می شد.



+ ادامه ی مطلب یه مکالمه ی به نظر من عجیب غریب با یه غریبه س که اول می خواستم یه پست جدا براش بذارم، بعد دیدم شاید اون قدر ها هم جذاب نباشه.

- شما دانشجوی شریف هستید؟

+ بله.

- چون دیدم تو ایستگاه مترو شریف هستید گفتم بپرسم. می تونم یه چند تا سوال راجع به درس خوندن ازتون بپرسم؟

با این که کلا تو کل زندگیم از این مدل سوالات متنفر بودم(چه اون موقع که تو مدرسه جزء خوبا بودم، چه الان که تو دانشگاه جزء شون نیستم)، گفتم:

+بفرمایید!

- من همیشه وقتی میام برا درس خوندن برنامه ریزی کنم، همه ش این استرس رو می گیرم که نکنه به برنامه م نرسم؟ شما این جوری نمیشید؟

+ خب راستش....

- یعنی همه ش نگرانم که نتونم... شما اینجوری نیستید؟

+ من خودم این مدلی هستم که وقتی برنامه ریزی می کنم دیگه خیالم راحت میشه که به همه ی کارام می رسم، بعد هی کارام رو عقب میندازم و آخر هم هیچ کدوم رو انجام نمیدم  و بازم می مونه برا دیقه نود!

- یعنی شما هم خیلی اهل برنامه ریزی نیستید؟پس چه جوری به کاراتون می رسید؟

+ نه خیلی.معمولا کار ها رو به ترتیبی که باید تموم کنم شروع می کنم و انجام میدم.(بعد از نگاهش احساس کردم نفهمید چی میگم و بیشتر توضیح دادم) یعنی مثلا اگه قراره فردا شب یه سری تمرین تحویل بدم و پس فردا هم یه سری، اول تمرین فردا شب رو انجام میدم، بعد میرم سراغ بعدی. ولی اگه قراره باشه دو تا کار رو تو یه زمان تموم کنم گیج میشم و حتی ممکنه هیچ کدوم رو انجام ندم. ولی تو دانشگاه چون این مشکل برا هم کلاسی های دیگه هم پیش میاد، معمولا با استاد صحبت می کنیم که اگه مثلا فلان روز میان ترم یه درس دیگه رو داریم، کوییز نذاره.

- خب برا امتحان ها چه جوری درس می خونید؟ هم کلاسی های من مثلا میان میگن من 4 بار جزوه رو خوندم! شما چند بار می خونید؟

+ من اصلا نمی تونم چند بار یه مطلب رو بخونم. معمولا هر جزوه رو یه بار می خونم. فوقش نکاتی که احساس می کنم ممکنه یادم بره یا خیلی مهم هستن رو تو یه کاغذ می نویسم و آخر سر یه دور هم اونو می خونم. مثلا یه جزوه 50 صفحه ای میشه فوقش 6 -7 صفحه.

- آها... خب اون مطالبی که نمی نویسید رو چه جوری می فهمید یادتون مونده؟

+ به جز کاغذ خلاصه ها یه چک نویس هم میذارم جلوم، اگه یه چیزی رو با یه بار خوندن یاد نگرفتم رو چک نویس می نویسم، بعد یاد می گیرم. اگه دیدم یاد نمی گیرم، تو خلاصه هام می نویسمش.

- چند بار می نویسید که یادتون بمونه؟

+ نمی دونم... بستگی داره(کم کم داشتم این شکلی می شدم :|)

- خب مثلا چند بار؟

+ مثلا 2 -3 بار.

- بعد از کجا می فهمید مسلط شدید؟ حفطی ها رو مثلا!

+ من خیلی درس حفظی ندارم... ولی بعد از هر بار نوشتن با اون چیزی که تو جزوه م هست مقایسه می کنم، اگه درست بود می فهمم یاد گرفتم.

- یعنی بعد از هر بار نگاه کردن دوباره می نویسی؟

+ (این چرا این جوریه؟!) نه خب، اگه تقریبا درست باشه دیگه نمی نویسم!

- غیر حفطی ها رو چی؟

+ خب برا اونا هم مثال یا نمونه سوال یا سوال های کتاب رو حل می کنم، اگه دیدم تونستم حل کنم می فهمم یاد گرفتم.

- اون وقت اگه یه چیزی رو یاد نگرفتید چی کار می کنید؟

+ اگه دیدم هر چی می خونم نمی فهمم، یادداشت می کنم و قبل از امتحان از بقیه می پرسم!

- آها... بعد چشمت اذیت نمیشه هر بار مطالب رو می نویسی؟ من یه دوستی داشتم می گفت من برا هر امتحان 4 -5 بار از رو جزوه از اول تا آخر رو مو به مو می نویسم!

+ (در حالی که کم مونده بود فکم بیفته پایین)نه خب! من که گفتم همچین کاری نمی کنم! این جوری باید برا هر امتحان 5 -6 روز کامل وقت بذارم!

- اون میذاشت!

+(خب به من چه؟!) خب روش هر کس فرق می کنه. یکی می نویسه، یکی راه میره، یکی بلند بلند تکرار می کنه...

- ولی خب با نوشتن چشم آدم اذیت میشه.

+ من خودم اگه بخوام یه مطلب رو صرفا با تکرار یاد بگیرم باید 20 بار برا خودم تکرار کنم. ولی وقتی می نویسم با 2 -3 بار یادش می گیرم. تازه حین نوشتن دوباره دارم مطلب رو می بینم و این خودش کمک می کنه تو ذهنم بمونه.

- بله، پس موقع خوندن مطالبی که با یه بار خوندن یادتون نموند می نویسید...

+ آره خب. مثلا وقتی استاد تو کلاس خیلی سوال می پرسه، آدم مجبوره جواب بده و باید خوب گوش کنه و خیلی چیزا یاد آدم می مونه و یه بار خوندن کافیه.(و به استاد ج. فکر کردم!)

- درسته... منم دقیقا مثل شما درس می خونم!

+ اوهوم :|


پ.ن.: دقیقا مثل من درس می خوند ولی همه چیو باید سه بار تکرار می کردم تا متوجه بشه.(حدودا 10 دیقه یه ضرب داشتیم حرف می زدیم)

پ.ن.2: مامان میگه دوربین مخفی نبود؟

  • ۹۵/۱۰/۰۶
  • الهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">