راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

چهاردیواری

شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۷ ب.ظ

تاستون پارسال که تقریبا 20 روز رفته بودیم آذربایجان، تصمیم گرفتم خاطراتم رو بنویسم. بنویسم کجا ها رفتیم، چی کارا کردیم. بعد دیدم نوشتن ممکنه خیلی وقت بگیره. پس صدای خودم رو ضبط کردم. 5 روز این کار رو انجام دادم ولی از روز ششم به بعد با خودم گفتم این کارا چیه! کی حوصله داره بعدا اینا رو گوش کنه و بنویسه یا حتی فقط گوش کنه؟

دیروز نه، جمعه ی قبلیش خونه رو تحویل گرفتیم. چهارشنبه و پنج شنبه ی گذشته به تمیز کردن و مرتب کردن خونه گذشت. همون طور که یه دستمال و یه اسپری گرفته بودم دستم و داشتم کف آشپزخونه رو می سابیدم، گذاشتم گوشیم همه ی آهنگ هاش رو پخش کنه. بین آهنگ ها یه دفعه صدای خودم رو شنیدم که داشت با جزئیات راجع به رفتن به شهرهای اطراف باکو و مراکز خرید و ساحل و رستوران توضیح می داد. واقعا حس خوبی داشت. یه جورایی پشیمونم که بعد از 5 روز به کارم ادامه ندادم.

این جور موقع ها آدم متوجه میشه که ثبت خاطرات چه قدر ارزشمنده. فقط حیف که این ارزش زود از یادم میره و باز برا نوشتن تنبلی می کنم.

مثلا یکی از خاطراتی که واقعا ارزش ثبت کردن داره، همون 4 شنبه و 5 شنبه ی گذشته ش. اولین تجربه های تمیز کردن کامل یه خونه بدون این که کسی بالا سرت باشه. خب شاید یه کم خنده دار باشه حتی. جارو کردن یه عالمه خاک و سنگ و چوب و آت و آشغال با جارو دستی، اسپری زدن و تمیز کردن کف کل خونه با دستمال، تمیز کردن پنجره هایی که انگار از بیرون بهشون گل مالیده بودن، دستمال کشیدن در و دیوار ها،شستن کف بالکن، دوباره جارو کشیدن خونه با جارو برقی و در آخر چیدن وسایل هر چند محدود همسر جان.

اون قدر محیط خونه و جو مثبتش رو دوست دارم که تو این چند روز بیشتر اونجا بودم تا خونه ی خودمون. علاوه بر کارهایی که گفتم حتی ظرف شستن و غذا گرم کردن تو اون خونه هم حس خوبی داره.(هنوز اقدامی برای آشپزی نکردم :دی) اصلا می دونی چیه؟ همین که یه نفر دائم در حال ایراد گرفتن از کارهات نیست و تعقیبت نمی کنه که هر جا رفتی پشت سرت دستمال بکشه این ور و اون ور، باعث میشه برا انجام کارها اعتماد به نفس پیدا کنی و زود هم خسته نشی و این تجربه ایه که باید بگم تا حالا نداشتم.یه جورایی میشه گفت تجربه این چند روز باعث شده به خودم امیدوار بشم.در واقع قبلا هیچ وقت این فرصت ر نداشتم که در زمینه ی کار خونه به خودم  امیدوار بشم.

لازم می بینم در اینجا باز هم تاکید کنم که نقشه ی فرشم هم خیلی با دیوار های خونه متناسبه :دی

 

هال

+ قبلا یه اشاراتی به موضوع خونه کرده بودم. حدود دو ماه پیش ما بالاخره موفق شدیم یه خونه مناسب پیدا کنیم(هم از جهت قیمت و هم از جهت نقشه و ساختمان و ...) و پدر همسرجان زحمت خریدش رو کشیدن. ولی تا اطلاع ثانوی بنده در منزل پدری هستم.

+ ساعت خواب من که از زمان آشنایی و ارتباط با جماعت خوابگاهی به فنا رفته، اما الان حداقل خوبیش اینه که صبح ها راحت بیدار میشم!

  • ۹۵/۰۷/۰۳
  • الهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">