راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

یه سفر غیرمنتظره

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۷ ق.ظ

بعد از نامزدی ، تو اون فاصله ای که هنوز خودت خونه نداری و خونه پدرت زندگی می کنی، یه تجربه ی شاید سخت ولی جالب به دست میاری.

دیگه وابستگی به یه مکان وجود نداره. حتی اتاق خودت هم انگار مال خودت نیست. هر جا بری مهمونی. گاهی حتی نمی دونی همون شب قراره کجا بخوابی، کجا غذا بخوری، کجا تمرینات رو بنویسی.

انگار که همه ش تو سفری اما نه با چمدون و کلی وسیله که از قبل آماده کردی. یه سفر غیرمنتظره. همیشه تو یه سفر غیرمنتظره هستی.

این تجربه دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه و به نظر من تجربه ی با ارزشیه. یه جور مقدمه س برای استقلال. انگار که با این سفر همیشگی یاد می گیری کم کم مثل قبل به کسی وابسته نباشی، حتی خانواده ی خودت که از اول زندگیت باهاشون زندگی کردی.

تجربه ی با ارزشیه چون شاید حتی اگه خیلی به دنیا وابسته باشی هم تو این دوره می تونی یه کم تعلق نداشتن رو حس کنی و لذتش رو بچشی.

پایان این تجربه می تونه هم تلخ باشه و هم شیرین. تلخ برای این که بعدش باز به یه جایی وابسته میشی. باز به یه خونه تعلق پیدا می کنی و شیرین برای استقلالی که به دست میاری و ثباتی که باز به زندگیت برمی گرده.

 

+ این حرف ها مدت ها بود که تو ذهنم می چرخید. اما گذاشته بودمشون برای چنین روزی. امروز روزیه که می دونم بعد از این سفر غیرمنتظره ای که درگیرش هستم و هنوز نمی دونم کی تموم میشه، قراره به جای آدرس خونه ی پدرم، آدرس کدوم خونه رو توی فرم ها و نامه ها و سایت ها بنویسم.

+ دیروز با تمام وجود جمله ی «در ناامیدی بسی امید است» رو درک کردم.

+ روز عید فطر رفتیم مسافرت، الان دو روزه برگشتیم و من تو خونه همه ش توهم روزه بودن دارم!

  • ۹۵/۰۴/۲۷
  • الهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">