بایگانی بهمن ۱۳۹۶ :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

دو روایت از پدر

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سفیدتر از همیشه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

من و نوه م!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

نگاه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

نابود!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برای سایه

باورت بشه یا نشه؛ باید بهت بگم تو هیچ وقت نبودی. هیچ وقت وجود نداشتی. تو همیشه یه سایه بودی. یه سایه, اون عقب عقب های ذهنم. یه سایه ی سیاه که روی خیلی از قسمت های مغزم افتادی و روشون تاثیر گذاشتی. وقتی فکر می کنم چه کارهایی می تونستم بکنم و به خاطر تو نکردم یا انجام چه کارهایی تو مخیله م هم نمی گنجیده و به خاطر تو انجام شون دادم؛ خودم هم خنده م می گیره. به خاطر تویی که فقط یه سایه بودی.

تو هیچ جا نیستی. هیچ جا.شاید حتی اگه اسمت رو بلند بگم, کسی تو رو نشناسه. فقط بعضی روز ها رد شدن سایه ی سیاهت رو از پشت سرم می بینم و بعد بی اختیار دنبالت می گردم. مدام منتظرم. منتظرم که دوباره رد بشی. دوباره رد بشی و من یک بار دیگه مطمئن بشم هنوز سر جایی که باید باشی هستی.

تو هیچ وقت نبودی. حداقل کامل نبودی. بودن یا نبودنت بیشتر شبیه یه توهم بود. برای من که شناختن آدم ها مثل آب خوردنه, شناختن تو پیچیده ترین معمای دنیا بود. دیدنت یک جور اذیتم می کرد و ندیدنت یک جور دیگه. حرف زدنت یک جور عذابم می داد و سکوتت یک جور دیگه.

تو نیستی. دیر یا زود باید این واقعیت رو قبول کنم. تو نیستی و هیچ وقت هم نبودی.


+ تو یه سایه ی سیاهی که وجود نداری ولی این روز ها دنیا پره از نشونه هات.

+ سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست/ در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است(محمدعلی بهمنی)

اینم از هدیه ی ما!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

شیر تا بخوای مفیده :| *

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بی جنبگی مفرط

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سرزمین من

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan