بایگانی دی ۱۳۹۶ :: راسپینا

راسپینا

فصل طلایی

شاگرد قصاب*

کتاب جالب و متفاوتی بود. نسبت به حجمش یه کم زیاد طول کشید که خب اونم به خاطر امتحان ها و خوندن هم زمان یه کتاب دیگه بود. از ۲۱۴ صفحه، ۱۰۰ صفحه ش رو همین امروز خوندم در واقع : دی

یه کم تمرکز می خواست که تو تخیلات راوی گم نشی و بتونی تشخیص بدی چی واقعیته و چی خیال. و این که به نظرم همه چیز خوب توصیف شده بود.

در کل کتاب خوبی بود!

این هم  جمله هایی از کتاب(چیزی رو لو نمیده!):


آدم های لال چون نمی توانند داد بزنن احتمالا توی شکم شان سیاه چاله دارند.

***

تو که نمی دونی تو دل سوراخ سوراخ لال ها چی می گذره خانم نوجنت.می دونی؟ سعی می کنن فریاد بکشن و نمی تونن و نمی دونن چرا.

***
... تا این که یک روز نگاه می کردی و می دیدی آدمی که می شناختی دیگر نیست و به جایش یک شبح نشسته که فقط یک حرف برای گفتن دارد، تمام چیزهای زیبای این دنیا دروغ هستند.آخر سر هیچ ارزشی ندارند.

***
می دانستم که یک روز برمی گردم و فکر می کنم که آیا هرگز در آن کلیسا بوده ام یا فقط تصورش کرده ام؟(آخ آخ آخ! - توضیح نویسنده ی وبلاگ!)
راجع به آن روز ها که در کوچه پشتی با جو بودم هم همین حس را داشتم، شاید اصلا آن روز ها را زندگی نکرده بودیم.

***

گفتم چقدر حیف آقای مک کوی.گفت چی پسرم؟ این که ما توی این دار مکافات همیشه سرگردانیم و دنبال خونه می گردیم؟ گفتم نه، حیف اون همه سس گوجه که احمق های چاقی مثل تو حروم می کنن.

***
هفته ی دیگه تنهاییت تموم میشه، از انفرادی میای بیرون،نظرت چیه؟دوست داشتم توی صورتش بخندم:چطوری تنهایی آدم تمام می شود،خنده دار تر از این نشنیده بودم.


*پاتریک مک کیب، شاگرد قصاب، نشر چشمه

من مست و تو دیوانه*

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

عزیزم ببخشید، فرزند لطفا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بی تو، با تو *

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

-

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

معمای پسته

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بعد چهارم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

آبان، کاشی 16

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

13 دلیل برای این که ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

کم توقع

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan