راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

عجب!

جمعه, ۲۷ آبان ۱۳۹۰، ۰۳:۰۳ ب.ظ

بعد از اومدن نتایج آزمون:

مسئول پایه ی گرامی:کژدم چندم شدی؟

من با ذوق و شوق فراوان همراه با خنده ی از سر ذوق(تصور کن چه قدر شاد بودم!):اول شدم خانم!

مسئول پایه ی گرامی:عه!تبریک می گم!خندههه هه هه!خب حالا جدی چندم شدی؟

من:خنثی!

پ.ن.:اون قدر باحاله!میان میگن امتحان تون اصلا مهم نیست،بعد ما جمیعا گند می زنیم،بعد میان میگن چرا گند زدید؟این امتحانه خیلی مهم بود!

پ.ن.2:اون قدر بهمون میگن درس بخونید دیگه داره موهامون می ریزه،بعد اون وقت هی مناسبت پیش میاد، بهمون کش سر و گیره میدن!خیلی خوش می گذره کلا!

پاییز سفید

جمعه, ۲۰ آبان ۱۳۹۰، ۰۲:۳۰ ب.ظ

سه شنبه صبح که از خونه رفتم بیرون،بعد از چندثانیه خیره شدن به رو به روم،اولین جمله ای که به ذهنم رسید این بود:

«خدایا!من جدی نگفتما!»

آخه چند روز قبلش داشتم با خودم فکر می کردم که خوش به حال فلانی،روز تولدش اولین بارون سال اومد.یا خوش به حال فلانی،تولدش زمستونه و هر سال روز تولدش برف میاد یا ...اما من چی؟! خب هیچ وقت پیش نیومده بود روز تولدم برف بازی کنم!

بله!باید اعتراف کنم که تو به ماه گذشته بیشتر از همیشه درس خوندم که این آزمونه رو خوب بدم.حالا که فکر می کنم می بینم خیلی هم مهم نبوده.و البته منم خیلی خوب آزمون ندادم!نیشخند

درهفته ای که گذشت(یاد اونایی که اخبار میگن افتادم!)همه چیز دست به دست هم داده بود که من احساس کنم مامور سکته دادن معلم هام هستم!شیطان

#کلاس حسابان:

معلم گرامی:جواب این سوال رو کی می دونه؟

یه بنده خدا:من!

معلم گرامی:خب بگو!

یه بنده خدا:....بلابلابلابلابلابلابلابلا...!

من:خمیازه(دستمو بلند کردم.)

معلم گرامی:این مزخرفات چیه داری میگی؟!این سوال رو یه بچه ی دوساله هم می تونه جواب بده!کژدم!تو بگو!

من:عبارت دوم همیشه از اولی بزرگتره پس جواب همواره منفیه.

معلم گرامی:دیدید؟!اینم بچه دوساله!جواب داد!

معلم گرامی:جواب این سوال چی میشه؟

ملت:خنثی

معلم گرامی:مگه من از اینا براتون حل نکردم؟جوابش چی میشه؟

ملت:خنثی

معلم گرامی:خجالت بکش کژدم!خجالت بکش!(دبیر گرامی!لازم به ذکره که کلاس ما 31 نفره،نه یک نفر!)

و اما زنگ بعد:

ما امتحان هندسه(سکوت مطلق!) و کلاس رو به رو حسابان:

معلم حسابان :جواب این سوال چی میشه؟(همون سوال!)

سیم ثانیه بعد:بهاره:18!

معلم حسابان:آفرین!باریکلا!تو اون کلاس کژدم داشت شکل می کشید!

من:خنثی

دو تا کلاس با هم:قهقهه

لازم به ذکره(!) که تا آخر وقت اون روز هر کی منو می دید هر هر می زد زیر خنده!

#کلاس جبر:

بعد از این که با اعتماد به نفس دستم رو بلند کردم و یه سوال رو غلط جواب دادم:

دبیر جبر(همون دبیر حسابان):کژدم!این سوال رو تو بگو!اگه اصلا نخوای به صورت سوال نگه کنی,فقط با توجه به گزینه ها کدوم گزینه رو می زنی؟

من:یک!

معلم گرامی:یک؟!ناراحت

من:بله!

معلم گرامی:خب بچه ها گوش کنید،تنها گزینه ای که به هیچ وجه حتمال نداره درست باشه،گزینه ی یکه!

یعنی من شخصا سکته رو تو صورت این بشر دیدم!بمیرم!

#کلاس شیمی:

معلم گرامی:خب!چیا رو قراره تو آزمون صد بزنی؟(منظورش این بود که باید شیمی رو صد بزنی!)

من:هیچینیشخند!

معلم گرامی:خنثی

#کلاس هندسه:

معلم گرامی:کژدم برو این نکات رو پای تخته بنویس.

من(بعد از سه ساعت کلنجار رفتن با فرمول!):خانم!این غلطه!....(سه ساعت توضیح همراه با تایید رژین و جمعی از دوستان!)

معلم گرامی (بعد از نیم ساعت تفکر):کژدم!غلط نوشتی!اینا که مثبت نیستن اصلا!چرا چشمات نمی بینه؟!

من:نیشخند!

یه سوال فنی!چرا وقتی معلم فیزیکمون ازم پرسید این چرخه ساعتگرده یا پادساعتگرد و من به ساعت نگاه کردم،معلم گرامی زد تو سر خودش؟!سوال

درس زندگی(با دین و زندگی اشتباه نشه!):هیچ وقت با معلم فیزیکت شزط بندی نکن!چون مجبور میشی بازنده باشی و برای معلم حسابانت هم بستنی بخری!

جهت هر چه خز تر شدن این پست:عینک!

تولدت مبارک!

پنجشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۰، ۰۱:۳۹ ب.ظ

پنجم آبانه و راسپینا کوچولوی من امروز دو ساله شده.فقط می تونم بگم کوچکترین دوست بزرگترین من تولدت مبارک! 

اون قدر حرف دارم برای نگفتن!

فقط دعا!

پ.ن.:«باران ریز» مبارک!