راسپینا

فصل طلایی

راسپینا

فصل طلایی

صرفا چون این فیلد نمی‌تواند خالی باشد.

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۶ ق.ظ

یعنی شما حساب کن، من دیشب یه عکس خانوادگی که بابام در مرکزش و به واضح‌ترین شکل ممکن افتاده‌بود و بقیه‌مون نصفه‌نیمه بودیم رو دادم دست بابام و هم زمان گفتم:«اینجا شما نبودید!» در همین حد گیج!

بعد امشب بابام لپ‌تاپش رو داده دستم، میگه :«بیا بلیت قطار بخر». لپ‌تاپ ناآشنا، یک عالمه کد ملی ناآشناتر، انتخاب تاریخ و ساعت رفت و برگشت (از اون چیزایی که شدیدا منو گیج می‌کنه) تازه اونم هول‌هولکی. چون می‌ترسیدم تا من بلیت بقیه‌ی ۴ نفر خانواده رو بخرم، کوپه‌ی خواهران پر بشه و به خودم تو همون قطار بلیط نرسه. همین که برا هر کس تو یه قطار جدا بلیت نگرفتم جای شکر داره!


+ بی‌ربط: بعضی وقتا از میزان اهمیتی که آدما برام دارن متعحب میشم. یعنی یهو یه اتفاقی میفته و می‌فهمم که «عه! فلانی چقدر برام مهم بوده و نمی‌دونستم!». با این حساب اصلا جای تعجب نیست که خودشون هم نفهمن چقدر مهمن برام.

نگارا*

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

کم پیدا میشن آهنگ‌های تا این حد شادی که محتوای متنی مزخرف نداشته باشن. قشنگه:)

 

+ حتی می‌تونید باهاش برقصید:)) پس لطفا تو عروسی‌هاتون دور آهنگ‌های«هر بار این درو محکم نبند نرو»،«مست و گیجم، منو از این وسط جمع کن» و «نه به داره، نه به باره، هنوز هیچی نشده» و مشابهاتشون رو خط بکشید.

        +بله، تو عروسی‌شون نه به دار بود و نه به بار بود و نه چیزی شده بود:| مست و گیج هم بودن:))) 

                +طبیعتا دارم راجع به محتوای آهنگ‌هایی که گذاشته بودن صحبت می‌کنم.

*اسم آهنگ از مهدی یغمایی

 

***

اینم محتوای قبلی این پست که قرار بود یه چیزایی بهش اضافه کنم(۲۱ مرداد):

من زیادم. خیلی زیاد. نمی‌دونم چطور توضیحش بدم. فقط می‌دونم من زیادم!

 

+ خیلی مثبته. دارم با حالت ذوق‌مرگی می‌نویسم در واقع:)))

+ مثلا تعداد مطالبم در ماه رو از ۳۰ تا رسوندم به ۱۰ تا که به کیفیت‌شون اضافه شه، کیفیت هم به فنا رفت:)))

+ این پست احتمالا بعدا ویرایش میشه و چهار تا فکت علمی یا یه چیز به دردبخور بهش اضافه میشه. یعنی چاره‌ی دیگه ای نیست، اینا چیه من می نویسم؟:))

نصفِ‌شبانه

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ق.ظ
آره، داشتم می‌گفتم که بعضی آهنگ‌ها هستن، آدم دلش می‌خواد بره توشون زندگی کنه، تا همیشه ادامه داشته باشن.
گفت عاشق موسیقی شدن واقعا وحشتناکه. آدمو از زندگی ساقط می‌کنه.
گفتم پس حواسم باشه عاشق موسیقی نشم.
گفت آدم وقتی انتظارش رو نداره عاشق میشه.
 
الان یه ساعته عاشق این آهنگ شدم و گوشم درد گرفته بس که پشت سر هم گوش دادمش، اما اصلا دلم نمیاد بذارمش کنار و بخوابم.
 
 
+ ساعت ۳... همون ساعت عجیب:)
+ دو روز بعد نوشت: هنوز هم دارم گوش میدم.

می‌دونید از چی می ترسم؟

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۴۹ ق.ظ
از این که برم دنبالش، به دستش هم بیارم، بعد از یکی دو ماه بفهمم حتی اینم حالم رو خوب نمی‌کنه.

+ با این دیدگاه، بهترین حالت اینه که برم دنبالش، ولی به دستش نیارم.
+ یکی دو ماه هم نه حتی. یکی دو دقیقه.
بعدنوشت: حالم بد نیست، دنبال یه حال بهترم.

مجسمه‌ی یادبود

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ب.ظ

من عاشق قیافه‌ش بودم. قیافه و هیکل نحیفش. خوشگل نبود. زشت هم نبود. ولی بامزه بود. با خنده‌های نخودی و صورت کک‌مکی و صدایی که یه لرزش خفیف توش داشت. در مجموع منو یاد سرمایی تو مدرسه‌ی موش‌ها مینداخت. مثل خیلی‌ها موها و چشم‌های قهوه‌ای تیره داشت. یه مدل بچگونه‌ای بود و به راحتی می تونست ادعا کنه سنش کمتره از اون چیزی که واقعا بود.

تو کل اون قیافه،  تنها چیزی که تغییر دادنش معقول به نظر می‌رسید، بینیش بود. اونم فقط یه کم قوز داشت. همین.
تازگی ها عکساش رو تو اینستاگرام می بینم و شک می کنم به تصویری که تو ذهنم داشتم. نکنه اشتباه گرفتم؟
موهای طلایی روشنی که هیچ وقت حتی ریشه‌هاش بیرون نمی‌زنه و خدا می‌دونه این دائم رنگ داشتن چه بلایی سرشون میاره، صورتی که همیشه اون قدر کرم پودر داره، از خطوط طبیعیش هم خبری نیست، چه برسه به کک‌مک ها. چشم‌هایی که با اون لنزهای رنگی احتمالا باید قشنگ‌تر می‌شدن، اما واقعا فرقی با چشم‌های یه مجسمه ندارن. ابروهای کمرنگش اون قدر عریض هستن که انگار با غلتک کشیده شدن. و خط چشم‌هایی که حتی تو عکسای باشگاهیش هم تا نزدیک گوشش کشیده شدن و گونه‌ها و ... ای که به وضوح مال خودش نیستن و رفته کاشته. به لب‌هاش ژل تزریق کرده و بینیش هم یه مثلث فوق العاده کوچیک باقی مونده که شک دارم بتونه راحت باهاش نفس بکشه.
شده مصنوعی‌ترین آدم دنیا که هر بار عکساش رو می‌بینم، با خودم فکر می‌کنم چطور میشه از اون قیافه رسید به این قیافه و احساس زیبایی کرد؟


+ فوتوشاپ نیست. با همون قیافه اومده بود سر کنکور ارشد.

+ جراحی های زیبایی، اونم در این حد، برام اصلا قابل درک نیست. همه یه شکل شدن.